آیا کسی این صداها را می‌شنود؟ صداهای بی‌صدای ایرانیان را؟

By | فروردین ۲۹, ۱۴۰۵
از تهران برایم نوشتند: شهر پر شده از پرچم‌های عراقی‌های حشد‌الشعبی و وانت‌های سیاه تویوتا که رویشان دوشکا سوار است و مردان مسلح نقابدار
آیا کسی این صداها را می‌شنود؟ صداهای بی‌صدای ایرانیان را؟
این متن بازتاب یک هزارم درصدی از صدای میلیون‌ها مردمی است که «نت» ندارند.
اُف بر این دنیای سراپا تزویر و  دهان‌های یاوه‌ی سیاستمدارانی که یک صدم آنچه از بهای نفت می‌گویند، از بهای جان میلیون‌ها مردم گروگان در داخل ایران نمی‌گویند
چرا جان انسان در این معادله هیچ وزنی ندارد؟
مکرون دیروز به فارسی توییت زده. یک لحظه با خودت خیال می‌کنی چون فارسی نوشته، پس حتماً خطابش با مردم ایران است. اما یک کلمه از مردم نمی‌گوید، از امنیت کشتی‌های نفتی در خلیج‌فارس می‌گوید
این یعنی چه؟ یعنی این‌قدر این جهان مسخره و عاری از اخلاق است که حتی زبان ما را هم، برای حرف نزدن از ما وام می‌گیرند؟
مادری از تهران برایم نوشته: با دختر نوجوانم پیاده راه می‌رفتیم، مرد بیگانه‌ی مسلح به دوشکا یک لحظه چشم از روی دخترم برنداشت. ما از جلویش رد شدیم و او ، چشم‌های هرزه و دوشکایش تمام مسیر دنبال من و دخترم بود، اما از دوشکایش خطرناک‌تر، چشم‌هایش بود!
منِ مادر از ترس، در حالی که پایم می‌لرزید، حتی نتوانستم به او یک اخم کنم.
این صحنه را چه کسی می‌بیند؟ چه کسی می‌فهمد این ترس چه شکلی است؟
کجایند فمینیست‌های دنیا که صدای این مادر شوند؟ یا صدای زن ایرانی فقط وقتی شنیده می‌شود که در قاب مطلوب جهان جا بگیرد؟
از تهران برایم نوشته: بچه‌ی سه‌ساله‌ام را به پارک بردم. پارک پر بود از نقاب‌دارها و تیربارهایشان. همه جا هستند. توی پارک‌ها، مدارس و مساجد؛ همه جا با نقاب، مانند داعش، مستقر هستند. نه بچه‌ بازی‌اش آمد و نه من حوصله‌ام برای نازکشیدن از بچه.
این چه نسبتی با زندگی دارد؟
چه نسبتی با «امنیت» دارد که این‌همه درباره‌اش حرف می‌زنند؟
چرا یک‌نفر از نازک‌خیالان فعال مدنی به ذهنش نمی‌رسد که چه رنجی می‌کشد باد بهاری ایران‌زمین وقتی پرچم‌های بیگانه‌ی حزب الله ،زینبیون، فاطمیون و حشدالشعبی را در سراسر ایران به اهتزاز درمی‌آورد؟
یا این تصویرها جایی در روایت‌های آماده ندارند؟
از تهران برایم نوشته: هر جا دلشان بخواهد ترافیک عمدی درست می‌کنند. نوشته جلوی ماشین ما را گرفتند. در ماشین را باز کردند و گردن شوهرم را به روی فرمان گذاشتند و دریده و هرزه به من نگاه کردند.
این را چه کسی پاسخ می‌دهد؟
ماشین حریم خصوصی است. این تجاوز به حریم خصوصی در کدام گزارش حقوق بشری اهمیت دارد؟
خاک‌بر سر کلمه‌ی «غیرت» وقتی جایی که باید، به کار نمی‌آید. غیرت کجاست وقتی مرد و زن در ماشینشان این‌گونه تحقیر می‌شوند؟
از اهواز برایم نوشته: خیلی‌ها بیکار شدند. گرانی بیداد می‌کند. پولی در بساط نمانده. در ایست‌بازرسی برای هر پست، یک میلیون می‌دهند، اما از ما مردم کسی نمی‌رود، حتی با وجود بی‌پولی شدید.
این چه مردمی‌اند که حتی در فقر هم حاضر نیستند به سازوکار سرکوب بپیوندند؟ چرا کسی از این کرامت نمی‌نویسد؟
کجایند کسانی که از بام تا شام حرف‌شان طبقات اجتماعی است، اما هرگز از این طبقه نمی‌گویند شاید چون از این طبقه آبی برایشان گرم نمی‌شود؟ یا این طبقه، چون در روایت‌هایشان نمی‌گنجد، حذف می‌شود؟
از تهران برایم نوشته: بیشتر خدمات حمل و نقل عمومی در اختیار سپاه و بسیج است. دولت شده یک نهاد تشریفاتی در خدمت سپاه و حشدالشعبی. تمام سامانه‌های آموزش از مدرسه تا دانشگاه مجازی شدند، اما با کدام اینترنت؟ حتی اینترنت داخلی خودشان هم بیشتر وقت‌ها اختلال دارد
این چه نظمی است که آموزش را هم از نفس انداخته؟
چرا کسی برای نادیده گرفته‌شدن مهم‌ترین حق ارتباطی مردم در عصر حاضر یعنی اینرنت ساز نمی‌زند؟ لعنت بر آن سازی که هرگز برای مردم کوک نبود.
کلاس‌هایم از دی ماه قطع است. شاگردم با خریدن دو میلیون کانفیگ وصل شده و برایم نوشته ما عملا از زندگی محرومیم، از او می‌پرسم: آیا این عکس‌های کافه‌ها و رستوران‌ها که در X می‌بینم واقعیت ندارند؟
می‌گوید: باید اینجا باشی تا ببینی. هیچ چیز اینجا عادی نیست. این تصاویر سفارشی است. اگر دوربینی اجازه داشت خارج از قاب مجوز‌دار مستندی تهیه کند، آن‌وقت می‌دیدی تهران دیگر آن تهرانی که می‌شناسی نیست، اینجا شهر پرچم‌های حشدالشعبی است.
عزیزان، پس مسئله این نیست که کسی نمی‌بیند
مسئله این است که همه می‌بینند اما اما برای مکرون و مکرون‌ها،
صدای نفت از صدای انسان بلندتر است. ‏
«زهرا عبدی»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *