حقیقت در برابر تحریف تاریخ/ گذری کوتاه بر مسیر فکری روشنفکران ایران  از مشروطه تا جمهوری

By | بهمن ۲۸, ۱۴۰۳

من زنده‌ام

می‌توان تاریخ را
با نورهای وهم‌زده،
در قاب‌های تیره و روشن
رنگ‌آمیزی کرد،
می‌توان واژه‌ها را
چنان پیچاند
که در سایه‌ها محو شوند،
اما حقیقت،
در دل خاکستر نیز
هنوز نفس می‌کشد.
صدای مردمانی‌ست
که می‌گویند:
ما هنوز زنده‌ایم!

می توان تاریخ را با نور پردازی های مختلف و از زوایای متفاوت رنگ آمیزی کرد اما تاریخی که صحبت می کنیم نوشته حکومت عباسیان نیست بلکه نوشته صد سال اخیر است.
زنده است و با سری افراشته و قامتی بلند فریاد بر می آورد،
من هنوز زنده‌ام.

تحول فکری روشنفکران مشروطه‌خواه:
از سلطنت مشروطه تا جمهوری‌خواهی

اگر به تاریخ معاصر ایران مراجعه کنیم، خواهیم دید که بسیاری از مشروطه‌خواهان، حتی آن‌هایی که در ابتدا به دنبال محدود کردن قدرت شاه و برقراری سلطنت مشروطه بودند، در نهایت به دلیل خیانت‌ها، عهدشکنی‌ها و استبداد شلاذ و پیوسته شاهان قاجار و پهلوی، به سوی جمهوری‌خواهی متمایل شدند. این تغییر نگرش نه صرفاً به دلایل ایدئولوژیک، بلکه به دلیل تجربه عملی از ناکامی سلطنت در پذیرش نهادهای دموکراتیک و حقوق مردم سر چشمه می گیرد.

۱. تجربه تلخ و تاریک مشروطه و عهدشکنی شاهان قاجار

همانطور که همه می دانیم نهضت مشروطه (۱۲۸۵ ش/ ۱۹۰۶ م) یکی از مهم‌ترین نقاط بزرگ تاریخ ایران بود که برای نخستین بار، نهاد سلطنت مطلقه را به چالش کشید و تلاش کرد آن را به نهادی قانونی و مشروط به اراده ملت تبدیل کند. اما شاهان قاجار به‌رغم امضای قانون اساسی و پذیرش نظام مشروطه، بارها بر خلاف وعده‌های خود عمل کردند و کوشیدند قدرت مطلقه خود را بازگردانند:
• محمدعلی‌شاه قاجار (۱۲۸۵-۱۲۸۸ ش)
• با حمایت روسیه، مجلس شورای ملی را در تیر ۱۲۸۷ ش (ژوئن ۱۹۰۸ م) به توپ بست.
• سران مشروطه را سرکوب و اعدام کرد.
• نهایتاً با قیام مشروطه‌خواهان از قدرت برکنار شد، اما این خیانت باعث شد برخی مشروطه‌خواهان نسبت به اصلاح‌پذیری سلطنت دچار تردید و تزلزل شوند.
• احمدشاه قاجار (۱۲۸۸-۱۳۰۴ ش)
• بی‌کفایتی و ضعف او در برابر دخالت‌های خارجی، به‌ویژه انگلیس و روسیه، باعث شد که عملاً قدرت مجلس و دولت مشروطه نادیده گرفته شود.
• ناتوانی او در مدیریت کشور زمینه‌ساز کودتای ۱۲۹۹ و روی کار آمدن رضاخان شد.

با این تجربه‌ها، بسیاری از مشروطه‌خواهان دریافتند که حتی یک سلطنت مشروطه قانونی نیز در عمل ممکن است به سمت استبداد یا ناکارآمدی منحرف شود، و برخی از آنان به جمهوری‌خواهی گرایش پیدا کردند.

۲. رضاخان: امید اصلاح سلطنت که به استبداد سر انجامید

با روی کار آمدن رضاشاه میر پنج (۱۳۰۴-۱۳۲۰ ش)، بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران ملی‌گرا با امید تصور می‌کردند که او می‌تواند سلطنت را به یک نهاد مدرن و باثبات تبدیل کند. اما برخلاف انتظار:
• رضا میر پنج مجلس را تضعیف کرد و آن را به ابزاری فرمایشی تبدیل نمود.
• احزاب سیاسی را منحل و آزادی‌های مدنی را سرکوب کرد.
• مخالفان مشروطه‌خواه خود، همچون مدرس و برخی از اعضای جبهه ملی را به قتل رساند یا تبعید کرد.
برای نمونه:
مدرس
پس از به قدرت رسیدن رضا شاه، مدرس دستگیر و در سال ۱۳۰۷ به شهر خواف در استان خراسان تبعید شد. چند سال بعد، محل تبعید او به کاشمر تغییر یافت.
در نهایت، در ۱۰ آذر ۱۳۱۶، مأموران حکومت رضا شاه به دستور مستقیم شاه، مدرس را در کاشمر به قتل رساندند. گفته می‌شود که او را ابتدا با خوراندن سم مسموم کردند، اما وقتی اثر نکرد، او را به شکل فیزیکی خفه کردند.

این عملکرد باعث شد که حتی برخی از کسانی که در ابتدا به او امید بسته بودند، مانند محمد مصدق، حسن تقی‌زاده و حسین مکی، به تدریج نسبت به اصلاح سلطنت مأیوس شوند.

۳. سلطنت محمدرضا پهلوی و تقویت جمهوری‌خواهی پس از کودتای ۲۸ مرداد

پس از برکناری رضاشاه در سال ۱۳۲۰ و روی کار آمدن محمدرضا پهلوی (۱۳۲۰-۱۳۵۷ ش)، فضای نسبی آزادی (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲)پدید آمد و گروه‌های سیاسی مجدداً با فراز و نشیب فعال شدند. در این دوران:
• جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق شکل گرفت.
• برخی نیروهای مشروطه‌خواه همچنان امیدوار بودند که سلطنت مشروطه واقعی تحقق یابد.
• اما کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که با حمایت آمریکا و انگلیس بار دیگر چوب لای چرخ تاریخ گذاشت و نشان داد که شاه همچنان به حکومتی استبدادی تمایل دارد.

پس از این کودتا، بسیاری از نیروهای ملی و مشروطه‌خواه دریافتند که سلطنت اصلاح‌پذیر نیست و نمی‌توان آن را به نهادی دموکراتیک تبدیل کرد. از این‌رو، بسیاری از سیاستمداران و روشنفکران، از جمله اعضای جبهه ملی، نهضت آزادی و حتی برخی از رجال قدیمی مشروطه، به جمهوری‌خواهی روی آوردند.

از مشروطه‌خواهی به جمهوری‌خواهی

مسیر تحول فکری بسیاری از مشروطه‌خواهان ایران نشان می‌دهد که آن‌ها ابتدا به دنبال ایجاد یک سلطنت مشروطه واقعی بودند، اما با مشاهده خیانت‌ها، عهدشکنی‌ها و سرکوب‌های مکرر شاهان قاجار و پهلوی، دریافتند که تحقق دموکراسی در ایران تنها با برچیدن نهاد سلطنت و برقراری جمهوری ممکن است.
نمونه های زیر از این جمله می باشد:

۱. دکتر کریم سنجابی
• از اعضای برجسته جبهه ملی که در ابتدا به دنبال اصلاح سلطنت و برقراری مشروطه واقعی بود. اما پس از سرکوب‌های حکومت پهلوی، به جمهوری‌خواهی گرایش پیدا کرد و در دوران انقلاب اسلامی رسماً این موضع را اتخاذ کرد.

۲. مهدی بازرگان
• بازرگان و نهضت آزادی در ابتدا سعی داشتند با اصلاحات در چارچوب سلطنت مشروطه، حکومت را دموکراتیک کنند. اما سرکوب‌های حکومت پهلوی، به‌ویژه بعد از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، موجب شد که نهضت آزادی نیز به‌تدریج جمهوری‌خواه شود.

۳. دکتر غلامحسین صدیقی
• وزیر کشور دولت مصدق و یکی از نظریه‌پردازان مهم جبهه ملی. او نیز در سال‌های پایانی حکومت پهلوی، نسبت به اصلاح‌پذیری سلطنت بدبین شد و به جمهوری‌خواهی گرایش پیدا کرد.

۴. حسین مکی
• نماینده مجلس در دوره دکتر مصدق و از چهره‌های مشروطه‌خواه. او ابتدا از هواداران شاه مشروطه بود، اما پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به‌شدت به سلطنت بدبین شد

به همین دلیل، در سال‌های نزدیک به انقلاب سیاسی۱۳۵۷، جمهوری‌خواهی به یکی از خواسته‌های اصلی بسیاری از روشنفکران، سیاستمداران و مردم تبدیل شده بود. تجربه تاریخی نشان داده بود که سلطنت در ایران نه‌تنها به مشروطه‌خواهی نینجامیده، بلکه همواره با استبداد، سرکوب و نفوذ خارجی همراه بوده است.

با این‌ حال، عواملی چون نبود احزاب سیاسی، محدودیت فضای باز سیاسی، فقدان آزادی بیان و ضعف نهادهای مدنی مستحکم، که همگی میراث تلخ دوران قاجار و پهلوی بودند، مانع از تحقق یک جمهوری واقعی شدند. در چنین شرایطی، شعار جمهوری‌خواهی در غیاب زیرساخت‌های لازم، چیزی جز یک آرمان توخالی نبود—واقعیتی که همه ما با تمام وجود تلخی آن را با پوست و گوشتمان تجربه کردیم.

فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *