بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن
به خنده گفت؛ کیات با من این معامله بود؟
حافظ
مذاکره یا چانهزنی در بازار ترهبار؟
مذاکره در نگاه نخست، فرآیندی منطقی و سنجیده به نظر میرسد؛ مجموعهای از گفتوگوهای برنامهریزیشده با هدف تأمین منافع متقابل، در فضایی آراسته به زبان دیپلماتیک و محاسبات دقیق. اما در واقعیت، مذاکره در بسیاری از مواقع بیش از آنکه به یک تعامل راهبردی شباهت داشته باشد، به چانهزنی در شرایط اضطرار میماند، جایی که ادراک، ضرورت و زمان، تعیینکننده واقعی ارزشها هستند.
روایتی کوتاه اما پرمغز میتواند با این مفهوم را باز گفت:
هواپیمایی در منطقهای دورافتاده سقوط میکند. تنها دو نفر از حادثه جان سالم بهدر میبرند. یکی از ایشان، با یافتن صندوقی پر از طلا، سرشار از شعف میشود؛ دیگری صندوقی پر از گوجهفرنگی مییابد و در پی عطش و گرسنگی، به مصرف آنها روی میآورد. نفر اول با مشاهده گوجهها، از دیگری میپرسد: «بهای هر گوجه چقدر است؟» پاسخ میشنود: «یک صندوق طلا.» با ناباوری واکنش نشان میدهد: «سخن بیهوده مگو!» و طرف مقابل در کمال آرامش میگوید: «اگر گمان میکنی گران است، به بازار برو و ارزانترش را تهیه کن.»
این تمثیل، اگرچه ساده به نظر میرسد، دربردارنده نگاهی عمیق به روابط و مذاکرات بینالمللی ایران در برهههایی خاص از تاریخ معاصر است. در چنین موقعیتهایی، آنچه در اختیار داریم – منابع، توان راهبردی، یا حتی ذخایر معنوی – ممکن است در آن لحظه خاص کارآمد نباشد، در حالی که طرف مقابل، با در دست داشتن «نیاز فوری ما»، بر میز مذاکره دست بالا دارد مثل قمار بازی که دست حریف (ایران)را خوانده هر چند خودش (آمریکا)کارت خوبی ندارد.
در عرصه سیاست خارجی، ایران باید مذاکره را نه تنها به عنوان ابزار چانهزنی که سالیان درازی به همین شکل اجرا شده است، بلکه به عنوان بستری برای ساختن منافع مشترک در نظر گیرد؛ جایی که درک متقابل، مدیریت زمان و واقعگرایی، ارزشمندتر از آن چیزیست که بر کاغذ نوشته میشود. چنانکه در آن داستان ساده، اگر دو بازمانده منابع خود را به اشتراک میگذاشتند، هر دو میتوانستند نهتنها زنده بمانند، بلکه با امید بیشتری برای نجات تلاش کنند.
البته مسئلهای با اصلِ «مذاکره» نیست؛ گفتوگو، اگر بر پایهی صداقت و نفع عمومی باشد، نشانهی خرد است.
آنچه مایهی درد و واهمه است، نه مذاکره، که چانهزنیِ دزدانی است که یک جامعه را ۴۵ سال به انواع مختلف چپاول کرده اند ، اما داعیهدارِ تعیینِ سرنوشت یک ملت شده اند.
اینجا مسأله دیگر شخصی نیست.
درد، دردِ منِ تنها نیست؛
این، فریاد خاموش یک ملت است که دلنگران معاملهایست که قرار است به نام “تدبیر” رقم بخورد، اما به کام “تزویر” برود.
ریگا
۲۰ آپریل ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
