– در دهههایی که بسیاری از کشورهای منطقه، از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و یمن، گرفتار کودتا، مداخلات خارجی، فروپاشیهای ساختاری و جنگهای نیابتی شدند، ایران تحت رهبری شاه توانست با اتکا بر ثبات سیاسی، نوسازی نهادهای حاکمیتی و سیاست خارجی واقعگرا، به ستون ثبات در خاورمیانه تبدیل شود.
– توسعهگرایی پهلوی را باید نهفقط پروژهای اقتصادی، بلکه یک الگوی کشورداری و مدیریت ملیگرا، پایدار و مبتنی بر ثبات سیاسی در مسیر توسعه سیاسی دانست. محمدرضا شاه تنها مدافع مرزهای جغرافیایی ایران نبود؛ او معمار هویت ملی ایران در دوران مدرن، و ستون گمشده حاکمیت ملی بر مبنای توسعه پایدار و کشورداری و مدیریت خوب بود.
– این همان گفتمانی است که باید در عصر بحران بازسازی شود؛ گفتمانی که وابستگی را نمیپذیرد؛ در برابر تجزیه میایستد؛ و ایران را به جایگاه تاریخی، تمدنی و ژئوپلیتیکی شایستهاش بازمیگرداند.
پائولا متکی – در تاریخ معاصر ایران، کمتر به صورت عمیق به نقشی پرداخته شده که محمدرضاشاه پهلوی در حفظ تمامیت ارضی، تثبیت سیاسی داخلی، و شکل دادن به گفتمان توسعهگرای ملی بر پایه اصول کشورداری خوب و توسعه پایدار ایفا کرد.

در دهههایی که بسیاری از کشورهای منطقه، از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه و یمن، گرفتار کودتا، مداخلات خارجی، فروپاشیهای ساختاری و جنگهای نیابتی شدند، ایران تحت رهبری شاه توانست با اتکا بر ثبات سیاسی، نوسازی نهادهای حاکمیتی و سیاست خارجی واقعگرا، به ستون ثبات در خاورمیانه تبدیل شود.
این گفتمان، برخلاف گفتمانهای ایدئولوژیک و انقلابی منطقه که مشروعیت را از تخریب نظم مستقر یا صدور انقلاب میگرفتند، مشروعیت خود را بر پایه توسعه ملی، وحدت سرزمینی، اقتدار ساختاری، و پیوند عقلانی با نظم جهانی استوار میکرد. از اینرو، توسعهگرایی پهلوی را باید نهفقط پروژهای اقتصادی، بلکه یک الگوی کشورداری و مدیریت ملیگرا، پایدار و مبتنی بر ثبات سیاسی در مسیر توسعه سیاسی دانست.
مقاومت در برابر تجزیهطلبی: بحران آذربایجان ۱۳۲۵
در بحران آذربایجان ۱۳۲۵ که اتحاد جماهیر شوروی با حمایت از دولت خودمختار فرقه دموکرات و اشغال نظامی بخشی از خاک ایران، در پی تجزیه سرزمینی ایران برآمده بود، محمدرضا شاه با جسارت، تدبیر و تاکید بر اصل یکپارچگی ملی، نخستین گام عملی را در تثبیت دکترین سیاست خارجی بر پایه بازدارندگی هوشمند و دفاع از حاکمیت ملی برداشت. شاه، با کمک دیپلماسی فعال در سطح بینالمللی، بازسازی ارتش، و هماهنگی با دولت وقت، توانست بیآنکه به جنگ تمامعیار کشیده شود، نخستین بحران استراتژیک دوران سلطنت خود را مدیریت کرده و ایران را از چنگال تجزیه نجات دهد.
این تجربه، الگویی ابتدایی از کشورداری با رویکرد ثباتگرا بود که در دهههای بعد به پایه اصلی سیاست خارجی و توسعهی سیاسی ایران تبدیل شد.
دهه ۱۳۴۰؛ توسعه با ثبات در دل بحرانهای منطقهای
در دهه ۱۳۴۰، زمانی که کشورهای منطقه از جمله عراق، افغانستان، سوریه و پاکستان گرفتار بیثباتیهای سیاسی، کودتاهای نظامی، و گسترش گفتمانهای ایدئولوژیک افراطی شدند، ایران با اجرای انقلاب سفید، نوسازی ساختارهای اداری، تمرکز حاکمیتی، و تقویت زیرساختهای اقتصادی و نظامی، خود را به یکی از دولتهای باثبات منطقه بدل ساخت. ثبات سیاسی در این دوره، صرفاً محصول اقتدار امنیتی نبود؛ بلکه حاصل گفتمان کشورداری و مدیریت مبتنی بر عقلانیت توسعهگرا، مشارکت محدود اما سازمانیافته، و جهتگیری کلان به سوی رفاه و پیشرفت ملی بود.
توسعهی سیاسی در ایران تحت رهبری شاه، نه از مسیر آشوب، بلکه از مسیر نوسازی نظاممند، گسترش آموزش، حقوق زنان، اصلاحات ارضی، و مدرنیزاسیون کنترلشده پیگیری میشد. این مسیر، نشانگر پیوند دقیق میان ثبات حاکمیتی و توسعه پایدار در بستر سیاست داخلی بود.
دیپلماسی هوشمندانه و کشورداری و مدیریت منطقهای متوازن
سیاست خارجی محمدرضا شاه پهلوی، نهتنها واکنشی یا تابع ساختارهای جهانی نبود، بلکه به تدریج به دکترین استراتژیک ملیگرا، توسعهمحور و واقعگرا تبدیل شد:
• در چارچوب دکترین نیکسون، ایران به ستون اصلی بازدارندگی در خلیج فارس تبدیل شد، در حالی که همزمان، همکاریهای اقتصادی، فنی و نظامی با بلوک شرق (شوروی، آلمان شرقی)، اروپا (فرانسه، آلمان غربی) و شرق آسیا (ژاپن، کره) را نیز گسترش داد.
• در مسئله بحرین، شاه با دیپلماسی خردمندانه، غیرجنگطلبانه و عزتمندانه، بحران حساس را بدون تنش و با رعایت منافع ملی مدیریت کرد.
• با افزایش درآمد نفت در دهه ۱۳۵۰، شاه سرمایهگذاریهای عظیم در زیرساختها، آموزش عالی، صنعت سنگین، حمل و نقل و نوسازی نظامی را آغاز کرد؛ سیاستی که ایران را به آستانه تبدیل شدن به قدرت منطقهای پایدار با زیرساختهای مدرن رساند.
این سیاست خارجی چندلایه، نمونهای موفق از کشورداری بینالمللی هوشمند، بازدارنده و در عینحال توسعهگرا بود که استقلال تصمیمگیری را با مناسبات فعال جهانی تلفیق میکرد.
گفتمان توسعهگرای پهلوی: کشورداری خوب بر پایه اقتدار، مدرنیزاسیون و مشروعیت کارآمد
گفتمان سیاسی شاه مبتنی بر مدرنیزاسیون عقلانی، تمرکز حاکمیتی، اصلاحات تدریجی، و مشارکت هدفمند شکل گرفته بود. برخلاف جمهوریهای انقلابی منطقه که مشروعیت را در شعار و ایدئولوژی میجستند، نظام پهلوی مشروعیت را از نتایج ملموس توسعه، انسجام ملی، ارتقاء منزلت ایران در سطح جهانی، و اعتماد عمومی به نهاد دولت کسب میکرد.
در این چارچوب:
• اقتدار حاکمیتی ابزار نوسازی بود، نه سرکوب.
• دیپلماسی، وسیله توسعه ملی بود، نه ابزار مداخله یا ماجراجویی.
• ارتش، بازوی حفظ ثبات و امنیت منطقهای بود، نه عامل کودتا یا بحرانآفرینی داخلی.
این مدل کشورداری در منطق امروز نیز واجد اعتبار است؛ چرا که توسعه سیاسی پایدار، بدون ثبات و اقتدار نهادی ممکن نیست.
الگویی برای امروز: بازسازی گفتمان توسعهگرای ملی بر پایه عقلانیت و حاکمیت پایدار
امروز که خاورمیانه با فروپاشی دولتها، بحرانهای هویتی، جنگهای نیابتی، و مداخلات بیپایان خارجی مواجه است، ایران بیش از هر زمان دیگر به بازسازی همان الگویی نیاز دارد که شاه در نیمه دوم قرن بیستم بنا نهاد:
• شفافیت استراتژیک در تصمیمسازی
• بازدارندگی فعال بدون ماجراجویی
• مناسبات چندجانبه با حفظ استقلال
• اعتماد به تمدن و ظرفیت ایرانی
• نوسازی نهادی بر پایه عقلانیت توسعهگرا
محمدرضا شاه تنها مدافع مرزهای جغرافیایی ایران نبود؛ او معمار هویت ملی ایران در دوران مدرن، و ستون گمشده حاکمیت ملی بر مبنای توسعه پایدار و کشورداری و مدیریت خوب بود.
سیاست خارجی او، نه صرفاً دفاع از خاک، بلکه نوسازی موقعیت ژئوپلیتیک ایران بر پایهی استقلال بود.
الگویی منسجم از مقاومت در برابر تجزیه، نوسازی اقتصاد ملی، حفظ انسجام سرزمینی، و پیوند ایران با پیشرفت جهانی بود.
این همان گفتمانی است که باید در عصر بحران بازسازی شود؛ گفتمانی که:
• وابستگی را نمیپذیرد
• در برابر تجزیه میایستد
• و ایران را به جایگاه تاریخی، تمدنی و ژئوپلیتیکی شایستهاش بازمیگرداند.
*پائولا متکی کارشناس توسعه پایدار
