سالروز صدور فرمان مشروطه در ایران شاد باد
نقدی بر روایتهای سادهساز از انقلاب مشروطه
سالروز انقلاب مشروطه برای بسیاری یادآور نخستین تلاش ملت ایران برای عبور از سلطنت مطلقه و رسیدن به دموکراسی است؛ تلاشی که به تعبیر رایج، با نهاد مجلس، قانون اساسی، عدالتخانه و شعار «مشروعیت قانونی بهجای مشروعیت الهی» آغاز شد و در گذر زمان با «خیانت رضا میر پنج»، «استبداد محمدرضا» و «انحراف جمهوری اسلامی» به شکست انجامید.
اما آیا واقعاً میتوان چنین خط روایی ساده و یکنواختی از ۱۲۸۵ تا امروز ترسیم کرد؟
یا اینکه خود این روایت، بخشی از مشکل درک ما از مشروطه است؟
مشروطه نه صرفاً جنبشی برای «محدود کردن شاه» بود و نه تنها خواهان «حاکمیت قانون». بلکه پروژهای بود برای بازسازی نظم اجتماعی، توزیع قدرت، نوسازی نهادها، و تعریف نوینی از شهروندی در دل جامعهای که نه دولت مدرن داشت، نه جامعه مدنی، و نه فرهنگ سیاسی مشارکتپذیر. بنابراین شکست یا ناتمامماندن مشروطه، نه صرفاً از خیانت سلطنت و روحانیت، بلکه از ناتوانی در تحقق همان نهادهایی بود که دموکراسی بر آنها استوار است.
در این میان، گاه در روایتهایی که از مشروطه میشود، نوعی تقلیلگرایی حقوقی دیده میشود. مثلاً در جملهای چون:
«مشروطه، آغاز مشروط کردن قدرت شاه در چارچوب قانون بود…»
ماهیت مشروطه به پروژهای صرفاً قانونی و تقنینی فروکاسته شده است. حال آنکه انقلاب مشروطه در ایران، برآیند پیچیدهای از:
الف- نارضایتی اقتصادی و سیاسی
ب- شکست نظام قاجار در برابر مدرنیته غربی
پ- ظهور طبقه جدید شهری، روشنفکران و تجار
ت- و تحول در گفتمان مذهبی، بهویژه از طریق فقهای مشروطهخواه (مثل نائینی)
بود.
مشروطه را بهتر است نهفقط آغاز حاکمیت قانون، بلکه آغاز تلاش مدرن برای بازسازی نظم سیاسی، حقوقی و اجتماعی کشور در تقابل با سلطنت مطلقه، نابرابری سنتی، و تسلط بیگانگان دانست.
نقش ساختارهای عمیقتر در شکست مشروطه
اکثر روایتهای رایج از شکست مشروطه (از جمله روایتهای برخی دوستان)، قدرت را مسئول اصلی ناکامی میدانند: شاهان قانونگریز بودند، روحانیت با آزادی مخالف بود، جمهوری اسلامی نیز قانون را تابع ولیفقیه کرد. اینها درستاند، اما اصل قضیه را ادا نمیکنند.
آنچه کمتر دیده شده، نقش ساختارهای اجتماعی و فرهنگی در بازتولید استبداد است:
الف- نبود نهادهای مستقل قدرتیاب (احزاب، شوراها، سندیکاها)
ب- ضعف فرهنگ دیالوگ، توافق و مصالحه
پ- وفاداری عمقی به الگوهای اقتدار سنتی (پدرسالاری، طایفهگرایی، روحانیتمحوری)
ت- و مهمتر از همه: دوگانهسازی مردم و دولت، بهجای دیدن پیوندهای درونی میان جامعه و ساختار قدرت
مشروطه بهواسطه شکست در نهادسازی دموکراتیک پایدار شکست خورد،
نه صرفاً بهدلیل دخالت شاه یا شیخ.
از همین منظر، حتی در نقد نهادهای بعد از مشروطه نیز باید از یکدستسازی تاریخی پرهیز کرد. جملهای مانند:
«نه رضاشاه، نه محمدرضاشاه، و نه جمهوری اسلامی… هیچیک به حاکمیت قانون تن ندادند»
در عین آنکه بخشی از سنت انتقادی مشروع است، اما تاریخ را بیش از اندازه یکدست و همگن میبیند. تفاوت ماهوی میان مدرنیزاسیون رضاشاهی، اقتدار نفتی محمدرضاشاهی، و حکومت دینی جمهوری اسلامی نادیده گرفته شده است.
برای مثال:
الف- رضاشاه با سرکوب نهادها، اما با ایجاد نهادهای جدید (ثبت احوال، دادگستری، ارتش مدرن) یک پروژه دولتسازی ناقص ولی مهم را پی گرفت.
ب- دوران محمدرضا شاه با وجود اجرای پروژههای مدرنیزاسیون و اصلاحات از بالا، به دلیل فقدان نهادهای مستقل و سرکوب فضای سیاسی، به تقویت اقتدار شخصی و وابستگی به درآمد نفت انجامید. برخلاف پدرش، با جامعهای پیچیدهتر و مطالبات سیاسی گستردهتری مواجه بود، اما بهجای پاسخ نهادمند، مسیر تمرکز قدرت و امنیتیسازی را در پیش گرفت.
پ- جمهوری اسلامی، اگرچه قانون را تابع ولی فقیه کرد، اما نظام مفصلتری از حقوق و نهادهای مشارکتی (ولو نمایشی) به وجود آورد.
مشروطهخواهی به مثابه پروژهای نیازمند بازتعریف
مشروطه اگر قرار است امروز معنا داشته باشد، نباید صرفاً بهعنوان یک خاطره یا آرمان گذشته بازگو شود. بلکه باید آن را پروژهای تاریخی و ناتمام برای نهادسازی، مشارکتسازی، و بازتوزیع قدرت اجتماعی دانست. ما امروز بیش از گذشته نیازمند بازاندیشی در مفاهیمی چون:
الف- قانون، نه بهعنوان متن بلکه بهمثابه سازوکار نهادینهشده
ب- آزادی، نه بهمثابه شعار بلکه بهعنوان امکان واقعی مشارکت
پ- قدرت، نه صرفاً در رأس، بلکه در بستر جامعه (اقتصاد، رسانه، فرهنگ)
هستیم.
بنابراین، پرسش اصلی نباید این باشد که چرا شاهان و فقها به قانون تن ندادند، بلکه بایستی پرسید:
چرا ما هنوز موفق نشدهایم نهادهایی بسازیم که حتی پادشاه یا فقیه هم ناگزیر از تن دادن به قانون باشند؟
مشروطه را نه فقط نقد، بلکه بازخوانی کنیم
درست است که هنوز سایه استبداد بر ایران سنگین است، اما مشکل فقط در بالا نیست. مسئله آن است که مشروطه در ما، در ذهن ما، در فرهنگ ما هنوز نهادینه نشده است. تا زمانی که ما از مشروطه فقط یک قصه مظلومانه از «ملت علیه سلطنت» بسازیم، و به سازوکارهای پیچیده بازتولید قدرت بیتوجه بمانیم، نه دموکراسی خواهیم داشت، نه قانون، و نه رهایی.
استکهلم
۵ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
