ریشهیابی بازسازی استبداد بعد از انقلاب بهمن۱۳۵۷
چهلوشش سال پس از استقرار جمهوری اسلامی و تشدید ابرچالشهای متعدد کشور، ضرورت ژرفکاوی برای تببین منشا اصلی مشکلات و چارهاندیشی برای درمان را بیشتر کرده است. در این راستا جا دارد به ضعف بنیانهای عقلانی و سیاسی نظریه ویرانگر ولایت فقیه بیش از هر زمان دیگری پرداخت. مشکلات کنونی ایران، ریشه در این نظریه و پیامدهای تخلفناپذیر آن دارد.
جنگ، تحریم، انسداد سیاسی، واپسگرایی فرهنگی، محاصره سیاسی و اقتصادی و فقر و فلاکت ناشی از آن، بهصورت تصادفی به وجود نیامده است. قطعی روزانه آب و برق مردم و تورم افسار گسیخته، بیارتباط با تفکر حاکم برکشور در چهل و چند سال گذشته نبوده است. فساد سیستماتیک، ظلم و ستم دستگاه قضا از آسمان نازل نشده است. بدون سرکوب شایستگان و برکشیدن متملقان، ایران به محل تاختوتاز بیگانگان و یارگیری نیروهای خارجی بدل نشده است. ریشه وضع موجود در استبداد فقه، بنیادی است که توسط «روحالله خمینی» صورتبندی و اجرا شده است.
در جریان مبارزات منتهی به انقلاب ۵۷، سرمایه اجتماعی سنتی روحانیت و شخصیت مبارز خمینی منجر به این شده بود که در بین مخالفان شاه نگاه به خمینی مثبت باشد. بهخصوص که در آن زمان کسی تصور روشنی از ایده ولایت فقیه و تبعات آن وجود نداشت.
متاسفانه علیرغم آشکار شدن روحیه استبدادی روحالله خمینی و نتایج خانمان برانداز نظریه ولایت فقیه او، هنوز ضرورت گسست کامل از آموزههای معرفتی و سیاسی او در عرصه سیاسی ایران جا نیفتاده است. ایران آینده نیازمند عبور توامان از میراث حکمرانی روحالله خمینی است. هر فرد منصفی میتواند با نگاهی به وضعیت نظام قضایی ایران از جمله محاکم، زندانها، شکنجهها و اعدامها، و آیین دادرسی ایران به کارنامه روح الله خمینی پی ببرد.
مغالطه دیگر آن است که انحراف ولایت فقیه را به دوره مستبد امروز ایران، «علی خامنهای» نسبت میدهند. این درست است که در دوره خامنهای مصیبتها و بحرانهای بزرگی بر کشور تحمیل شده است، اما ریشه همه این مصائب را باید در استبدادی جستوجو کرد که خمینی نظریهپردازی و اجرا کرد.
نقد شخص روحالله خمینی و میراث سیاسی او، بخش مهمی از نظریهپردازی و مقدمهچینی برای دمکراسی است.
من خودم بهعنوان کسی که سالیان زیادی از حامیان روحالله خمینی بوده و در انقلاب ۵۷ نیز از رهبری او حمایت کردم، در بازنگری انتقادی به این نتیجه رسیدهام که منشا مشکلات کلان کشور، ریشه در نظرات ایشان، بهخصوص در فقه و الهیات سیاسی دارد و بدون لکنت این نظرم را اعلام کرده و میکنم. ساماندهی آینده ایران باید براساس جدایی نهادی دین و دولت، کنار گذاشته شدن حکومت دینی و کلا رویکرد ایدئولوژیک در ساختار دولت انجام شود.
میراث سیاسی خمینی باید به بایگانی تاریخ سپرده شده و نقد منصفانه و عالمانه و در عین حال رادیکال آن، پشتوانه بهبود اوضاع کشور و بازدارندگی در برابر استبداد و تکرار خطاهای گذشته شود. البته افراد براساس ملاحظات عاطفی و سیاسی میتوانند در مورد وی و کلا اتفاقات گذشته داوریهای خاص خودشان را داشته باشند؛ اما آنچه اهمیت دارد، عبور از روحالله خمینی و میراث شومش علی خامنهای، در ساختن آینده ایران است.
ابوالفضل قدیانی
بند ۷ زندان اوین
