محور مشترک نهادمند؛ ریل گذار

By | شهریور ۵, ۱۴۰۴

وقتی از «گذار دموکراتیک» سخن در میان است، مقصود صرفاً فروپاشی یک رژیم یا سقوط نظم موجود نیست؛ بلکه ورود به وضعیتی نو می باشد که در آن:
-قواعد بازی سیاسی
-نحوه‌ی توزیع قدرت
-و شیوه‌ی حل‌وفصل رویارویی‌ها باز تعریف می‌شوند.
«حل رویارویی» فقط یک روش مدیریتی نیست، بلکه مجموعه‌ای از شیوه‌ها و مهارت‌هاست برای اینکه بتوانیم اختلاف نظرها و اختلاف منافع یا ارزش‌ها را به شکل مثبت و پایدار مدیریت کنیم؛ و این کار تنها وقتی معنا دارد که بر پایه اصول دموکراتیک انجام شود

مشکل بزرگ بسیاری از تجربه‌های گذار از آمریکای لاتین تا اروپای شرقی و خاورمیانه در همین‌جاست:
در لحظه‌های بحرانی، نیرویی که توان و مشروعیت لازم برای حفظ مسیر را داشته باشد غایب بوده است.
۱-شیلی ۱۹۷۳: در غیاب نیرویی مشروع و نهادمند، ارتش کودتا کرد و پینوشه ۱۷ سال دیکتاتوری را بر مردم تحمیل کرد.
۲-روسیه پس از ۱۹۹۱: نبود نهادهای دموکراتیک باعث شد یلتسین و سپس پوتین مسیر گذار را به اقتدارگرایی بازگردانند.
۳-مصر ۲۰۱۱: سقوط مبارک بدون یک نیروی نهادمند منجر به بازگشت ارتش و شکست دموکراتیزه کردن شد.
۴-ایران ۱۳۵۷: خلأ «محور مشترک نهادمند» فرصت را به اسلام‌گرایان داد تا کل قدرت را قبضه کنند.

هیچ سناریویی برای گذار ـ چه بر مبنای فروپاشی، چه توافق سیاسی، چه قیام خیابانی ،بدون یک محور مشترک نهادمند و پایدار، به دموکراسی ختم نخواهد شد.

سه بُعد کلیدی در گذار
۱- نهادمندی (Institutionalization)
هیچ جنبش یا نیروی سیاسی بر شانه‌های یک فرد دوام نمی‌آورد. رهبر کاریزماتیک شاید موتور اولیه باشد، اما بدون نهاد، آن موتور هم به‌زودی خاموش می‌شود. نهادمندی یعنی ساختارها و مکانیزم‌های جمعی جایگزین اراده فردی شوند؛ تصمیم‌گیری، استمرار عمل و پاسخ‌گویی به جامعه در چارچوب قواعد روشن پیش برود، نه در سایه حضور یا فقدان اشخاص. تجربه نشان داده هر جنبشی که این ستون را نداشته، با نخستین خلأ یا بحران فروپاشیده یا در چنگال حلقه‌ای کوچک و غیرپاسخ‌گو اسیر شده است.

۱-نمونه موفق: اسپانیا پس از مرگ فرانکو (۱۹۷۵)، با تکیه بر احزاب و اتحادیه‌های نهادمند توانست به دموکراسی پایدار برسد.
۲-نمونه شکست: مصر پس از سقوط مبارک (۲۰۱۱)، به‌دلیل فقدان نهادهای سیاسی و مدنی ریشه‌دار، دوباره به آغوش اقتدارگرایی ارتش برگشت.
۳-ایران امروز: اپوزیسیون هنوز نهادمند نشده و بیشتر به افراد گره خورده است؛ در نتیجه هر بحران یا اختلافی می‌تواند همه‌چیز را از هم بپاشد.

۲- محور مشترک حداقلی (Minimal Common Platform)
اپوزیسیون و نیروهای تغییر، پر از اختلاف‌های عمیق ایدئولوژیک و راهبردی هستند.
این اختلاف‌ها طبیعی است،
اما بدون یک «قرارداد حداقلی» هیچ گذار ممکن نیست.
این قرارداد همان خط قرمزهاست:
الف- التزام به انتخابات آزاد،
ب- آزادی بیان
پ- ممنوعیت خشونت سازمان‌یافته سیاسی. فراتر از این می‌توان بر سر هزار موضوع نزاع کرد،

اما این حداقل مثل ریل قطار است؛

بدون آن هیچ قطاری حتی با بهترین واگن‌ها و پرشمارترین مسافران حرکتی به مقصد نخواهد داشت.
۱-نمونه موفق: آفریقای جنوبی توانست با توافق حداقلی میان نیروهای متضاد، آپارتاید را کنار بزند و مسیر دموکراسی را باز کند.
۲-نمونه شکست: ایران ۵۷، چون قرارداد حداقلی روشنی وجود نداشت، اصل آزادی و دموکراسی قربانی شد و یک جریان توانست همه‌چیز را قبضه کند.
۳-ایران امروز: هنوز چنین قرارداد حداقلی میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شکل نگرفته است؛ هر جریان، روایت خود را «اصل» می‌داند.

۳- نقش در لحظه‌های بحران یا شوک
گذار هیچ‌وقت در سکون رخ نمی‌دهد؛ همیشه از دل توفان می‌گذرد

شوک‌ها گریز ‌ناپذیرند:
-فروپاشی اقتصادی،
– اعتراض‌های ناگهانی،
-مرگ رهبر،
-کودتا
-یا حتی مداخله خارجی.

چنین لحظه‌هایی خطرناک‌اند، چون قواعد معمول فرو می‌ریزند و جامعه وارد خلأ می‌شود.
در این لحظات، جامعه می‌تواند به دو ورطه سقوط کند:
بازتولید اقتدارگرایی در شکلی تازه،
و یا غلتیدن به آشوب، تجزیه و بی‌ثباتی بی‌پایان.

اما سرنوشت فقط به خود «شوک» وابسته نیست؛ به کیفیتِ پاسخ جامعه بستگی دارد. اگر هیچ نیروی سازمان‌یافته و دموکراتیک آماده نباشد، خطر سقوط اجتناب‌ناپذیر است. اما اگر شبکه‌های اعتماد، تشکل‌های اجتماعی و برنامه‌ای روشن برای آینده وجود داشته باشد، همان شوک می‌تواند به «پنجره‌ی گذار» بدل شود، نه به چرخه‌ای از تباهی.

الف- نمونه موفق: لهستان دهه ۸۰، که «همبستگی» نهادمند در لحظه بحران توانست نقش لنگر را ایفا کند و کشور را به سمت دموکراسی ببرد.
ب- نمونه شکست: لیبی پس از سقوط قذافی، چون نیروی نهادمند و مشروع وجود نداشت، به ورطه جنگ داخلی و تجزیه افتاد.
پ- ایران امروز: در شوک‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱، نیرویی نبود که نقش لنگر را بازی کند؛ انرژی اجتماعی تخلیه شد و نظام توانست بازتولید اقتدار کند.

به بیان ساده: اگر چنین نیرویی نباشد، گذار بیشتر شبیه پرش از پرتگاه است تا عبور از پل.
استکهلم
۲۵ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *