راه و چاه و گذر زمان
می گویند چاه «ویل» بیانتهاست؛
هرچه در آن بریزی، بلعیده میشود.
جمهوری اسلامی عین همین چاه است: ۴۷ سال است سرمایه و جان و جوانی ملت را میبلعد، و هر بار عمیقتر میشود.
امروز جامعه زیر فشار گرانی، بیآبی، خاموشی و تحریم، مثل مردمانی در جنگی فرسایشی، دیگر به این یقین رسیده است:
هیچ دارو و وعدهای کارساز نیست؛
این رژیم فقط مرگ میشناسد.
اما پرسش بزرگ اینجاست:
اگر از این چاه بیرون بیاییم، چگونه نگذاریم دوباره به چاه دیگری فرو بیفتیم؟
تاریخ ما شاهد است:
الف- در مشروطه، ملت برای قانون و عدالت برخاست، اما چون نهادهای مستقل و پایدار ساخته نشد، سلطنت دوباره قدرت را در دست گرفت و انقلاب مشروطه نیمهکاره ماند.
ب- در ۵۷، مردم استبداد سلطنتی را سرنگون کردند، اما اینبار روحانیت سازمانیافته که سالها شبکههای اجتماعی و مذهبی خود را ساخته بود، خلأ را پر کرد و همان چاه استبداد را با نامی تازه بازتولید کرد.
این چرخه بارها در جهان هم تکرار شده است:
الف- در مصر ۲۰۱۱، مردم حسنی مبارک را کنار زدند، اما چون نهادهای مدنی و جبههای پایدار نداشتند، قدرت میان ارتش و اخوانالمسلمین دستبهدست شد و سرانجام به کودتای نظامی بازگشت.
ب- در مقابل، در اسپانیا پس از فرانکو، نهادهای سیاسی و اجتماعی توانستند با توافقی نهادمند، گذار به دموکراسی را تضمین کنند.
پ- در آفریقای جنوبی، پایان آپارتاید تنها با تکیه به شبکههای مردمی، اتحادیهها و رهبری جمعی کنگره ملی آفریقا پایدار شد؛ نه با اتکا به یک فرد.
امروز دوباره همان خطر روبهروی ماست:
کسانی که میخواهند سرنوشت ملت را به «بازگشت شاه» یا به «یک فرد» گره بزنند، درست همان منطق استبداد را در لباسی دیگر بازتولید میکنند.
فرقی نمیکند نامش «رضا پهلوی» باشد یا «ولیفقیه»؛ هر دو به یک نقطه میرسند:
تمرکز قدرت در دست یک شخص و بلعیده شدن ملت در چاهی تازه.
اما تاریخ را شخصیتها نمیسازند؛ این مردماند که تاریخ میسازند.
اگر قرار است اینبار از چاه بیرون بیاییم، باید دهانهاش را با نهادهای مردمی و مدنی ببندیم:
-شوراهای مستقل کارگری و صنفی که معیشت را پاس میدارند،
-انجمنهای زنان، جوانان و اقوام که نمایندگی واقعی جامعهاند،
-شبکههای محلی و مدنی که اعتماد و همبستگی را بازمیسازند،
و جبههای ملی، فراگیر و متکثر که در آن همهی نیروهای میهندوست ، فراتر از تفاوتهای ایدئولوژیک و طبقاتی ـ بر پایهی حداقل خواستههای مشترک:
محور مشترک حداقلی = منشور گذار
سه اصل بدون ابهام:
۱- گذار از جمهوری اسلامی
۲- آزادیهای پایه
الف- آزادی بیان و اندیشه
ب- آزادی وجدان و مذهب
پ- آزادی تجمع و تشکل
پ- آزادی انتخاب و مشارکت سیاسی
ث- آزادی فردی و امنیت شخصی
ت- حق برخورداری از دادرسی عادلانه
۳-ممنوعیت خشونت سازمانیافته سیاسی
جایگاهی برای خود بیابند.
شاید در نگاه نخست، رؤیایی دستنیافتنی جلوه کند؛ اما مگر نه این است که تمام زندگی ما چیزی جز پیشروی مداوم با اتکای به رؤیاها و آرزوهای بزرگتر نبوده است؟
چرخ تاریخ از روی همه میگذرد؛
هیچ «شاهزاده» و هیچ «رهبر مادامالعمر» نمیتواند خود را جایگزین ارادهی مردم کند.
آینده فقط روی ریل نهادمند ساخته میشود، وگرنه هر راه دیگری ،هرچقدر هم با شعار آزادی و میهندوستی بزک شود ،
چیزی جز نقب زدن به چاهی دیگر نیست.
استکهلم
۳۰ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
