تحریف تاریخ؛ نه تنها دیروز ،امروز حتی در آینده

By | شهریور ۱۷, ۱۴۰۴

با چه جرأتی مردم را احمق فرض می کنید؟

تحریف تاریخ پدیده‌ای نیست که در غبار قرن‌ها گم شده باشد؛ همین دیروز، جلوی چشم ما نوشته شد.
-قتل‌عام ۱۳۶۷ با برچسب «منافق» دفن شد.
-کوی دانشگاه ۱۳۷۸ «حادثه محدود» نام گرفت،
-خون‌های ۱۳۸۸ «فتنه» خوانده شد،
-آبان ۱۳۹۸ به «اغتشاش» تقلیل یافت،
– جنبش «زن، زندگی، آزادی» به «پروژه خارجی» تقلیل داده شد.
-حتی مرگ بر سنگفرش خیابان در گزارش‌ها به یک «خطا» فروکاسته شد.

این تحریف‌ها در فاصله‌ی یک تیتر تا فردا ساخته می‌شوند؛ و خیانت اصلی همین است: وقتی حافظه‌ی امروز مصادره شود، فردا چیزی از حقیقت باقی نخواهد ماند.

وقتی جامعه تاریخش را نخواند باشد ، فاتحان فرصت می یابند تا آن را وارونه روایت کنند.
اما جعل تاریخ تنها به جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود. سلطنت نیز در تحریف مشروطه سهمی بزرگ داشت. در سالروز انقلاب مشروطه، بیانیه‌های رضا پهلوی و فرح دیبا بار دیگر شکست مشروطه را به گردن «مردم ناآگاه» انداختند؛ بی‌آنکه نقش مستقیم رضاشاه در سرکوب مشروطه بازگو شود.

اما چندین پرسش روشن پیشِ‌روی ماست:
۱- اگر واقعاً رضا میر پنج مدافع مشروطه بود،
پس چرا با کودتا به قدرت رسید؟
۲- چرا مجلس شورای ملی را «طویله» خواند؟
و بی‌اعتبار کرد؟
۳- چرا هیچ حزب و جمعیت مستقلی اجازه فعالیت نداشت. (احزاب مشروطه‌خواه (دموکرات‌ها، اعتدالیون و …) از دهه‌ی ۱۲۹۰ به بعد به حاشیه رانده شدند.
حزب تجدد (که در اوایل قدرت‌گیری رضاخان پشتش بود) و بیشتر نمایندگان جریان مدرن‌خواه، سکولار و طرفدار تمرکز قدرت در دولت مرکزی را گرد هم آورد خیلی زود منحل شد. اعضا مشهور این حزب عبارت بودند از:
علی اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش،فیروز. میرزا نصرت الدوله فیروز ، محمد علی فروغی، اکبر سیاسی.
هر تشکل تازه‌ای که قصد فعالیت سیاسی مستقل داشت یا ممنوع شد یا تحت کنترل قرار گرفت.)
بنابراین از نظر واقعی، نظام رضاشاه یک فضای بی‌حزبی و سرکوب همه‌ی صداهای مستقل بود.
۴- چرا با ایجاد یک پلیس مخفی و دستگاه امنیتی سرکوبگر، نفس جامعه را برید؟

سرنوشت رجال مشروطه گویای این حقیقت است:
۱- سردار اسعد بختیاری (فاتح تهران): در زندان کشته شد (← احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران).
۲- عبدالحسین تیمورتاش: در زندان قصر کشته شد (← هما کاتوزیان، ایران: جامعه کوتاه‌مدت).
۳- نصرت‌الدوله فیروز: در بازداشتگاه شهربانی جان سپرد (← یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب).
۴- فرخی یزدی: با تزریق آمپول هوا به قتل رسید (← باقر عاقلی، رجال عصر پهلوی).
۵- میرزاده عشقی: در ۱۳۰۳ به ضرب گلوله کشته شد (← غلامحسین زرگری‌نژاد، روزنامه‌نگاری مشروطه).
۶- علی‌اکبر داور: پس از سرزنش شاه، خودکشی کرد (← همایون کاتوزیان، دولت و جامعه در ایران).
۷- بسیاری دیگر چون ارباب کیخسرو شاهرخ، کمال‌الملک، سپهدار تنکابنی، یا در قتل‌های مشکوک از میان رفتند، یا در تبعید و انزوا خاموش شدند.

افزون بر این، کشتار گوهرشاد در ۱۳۱۴، سرکوب ایلات و مصادره‌ی زمین‌ها، و دستگاه مخوف شهربانی زیر نظر سرپاس مختاری و پزشک احمدی، همه نشان می‌دهند که مشروطه نه به دست «مردم ناآگاه»، بلکه به تیغ استبداد سلطنتی ذبح شد.

اگر قانون اساسی مشروطه مجال اجرا می‌یافت، نه سلطنتی باقی می‌ماند و نه استبداد مذهبی. از همین روست که باید گفت: سلطنت و روحانیت در مقاطع معینی دو روی یک سکه‌ بوده اند؛
دشمنان انقلاب مشروطه و حافظان قدرت مطلقه.

استکهلم
۷ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *