نقدی کوتاه بر نئولیبرالیسم،
مناسبات قدرت و انباشت سرمایه در ایران در بستر جهانی
نولیبرالیسم یک پروژهٔ طبقاتی است که سلطهٔ سرمایه بر کار را تحکیم میکند. در آمریکا از دههٔ ۱۹۷۰ با خصوصیسازی، کاهش رفاه و قدرتگیری والاستریت پیش رفت. نتیجه آن شد که دولت برای ثروتمندان آسانگیر و برای فرودستان سختگیر است: فقر، کار بیثبات و زندان سهم فرودستان؛ سود، انحصار و مصونیت سهم طبقات بالا.
واژهی «نئولیبرالیسم» از دههی ۱۹۷۰ در محافل چپ برای نقد تلاش سیاستگذاران و صنعتگران در جهت تضعیف اصلاحات سوسیالدموکراتیک و پیشبرد سیاستهای بازار آزاد رواج یافت. فوکو در دههی ۱۹۸۰ توجه بیشتری به آن جلب کرد. این اصطلاح اغلب بهصورت تحقیرآمیز به کار میرود و بر مفاهیمی چون پولگرایی، نومحافظهکاری و اجماع واشینگتن پیشی گرفته است. با این حال، برخی آن را بیش از حد کلی و مبهم میدانند و معتقدند که به ابزاری برای نسبت دادن همه بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی به سیاستهای بازارمحور بدل شده است.
سیاستهای اقتصادی در ایران طی سه دههی اخیر در خلأ شکل نگرفتهاند. آنها بخشی از الگوی جهانی نئولیبرالیسم هستند که بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول از دههی ۱۹۸۰ به کشورهای بحرانزده تحمیل کردند. دستورکار آنها ساده بود: «کوچکسازی دولت، آزادسازی تجارت، خصوصیسازی و حذف یارانهها». این دستورکار ابتدا در آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه اجرا شد و تقریباً در همه جا به یک نتیجهی مشترک رسید: فقر بیشتر برای مردم و ثروت بیشتر برای الیتهای قدرتمند.
۱- در آرژانتین و شیلی، سیاستهای تعدیل ساختاری باعث شد طبقهی متوسط از هم بپاشد و اعتراضات گسترده به خیابانها کشیده شود.
۲- در مصر، اجرای نسخههای بانک جهانی در دهههای اخیر، با خصوصیسازی رانتی و حذف حمایتهای اجتماعی، زمینهی انفجار اجتماعی و خیزشهای ۲۰۱۱ را فراهم کرد.
۳- در مکزیک، آزادسازی تجاری و خصوصیسازی، میلیونها کشاورز را از زمینهایشان جدا و آنها را به حاشیهنشینی و مهاجرت به آمریکا وادار کرد.
ایران نیز دقیقاً در همین مسیر قرار گرفته است، اما با یک تفاوت اساسی:
الف- ساختار قدرت بسته و اقتدارگرای ایران این سیاستها را به ابزاری برای تحکیم سلطهی خود بدل کرده است.
ب- خصوصیسازی در ایران، نه به معنی ورود سرمایهگذاران مستقل، بلکه به معنای انتقال داراییهای ملی به نهادهای شبهدولتی، نظامی و امنیتی بود.
پ- حذف یارانهها، نه به بهبود عدالت اجتماعی، بلکه به تشدید فقر و شکاف طبقاتی انجامید. ت- آزادسازی قیمتها، نه به معنای رقابت سالم، بلکه به معنای گشودن دست انحصارات در غارت مردم شد.
همانطور که در آمریکای لاتین یا مصر دیده شد، مردم ایران نیز با
کاهش قدرت خرید،
ناامنی شغلی،
سقوط ارزش پول ملی،
و نابودی خدمات عمومی روبهرو شدند.
اما در ایران این فاجعه با سرکوب سیاسی شدیدتر گره خورد؛ بنابراین امکان سازمانیابی کارگران و طبقات محروم برای مقابله با این سیاستها عملاً مسدود شده است.
به همین دلیل، آیندهای که پیشروی ایران ترسیم میشود، تاریکتر از بسیاری دیگر از کشورهای تحت برنامههای بانک جهانی است. زیرا در جایی که آن کشورها حداقل مجال اعتراض و تغییر سیاسی یافتند، ایران همچنان در دایرهی بستهی قدرت–رانت گرفتار مانده است.
نقد نئولیبرالیسم در ایران، در واقع، نقدی به نظام جهانی و داخلی بهطور همزمان است: از یکسو، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول که نسخههایی مخرب و بیتوجه به واقعیتهای اجتماعی تجویز میکنند، و از سوی دیگر، ساختار قدرتی که این نسخهها را به ابزاری برای استمرار انباشت رانتی و سرکوب مردم بدل میسازد.
در این میان، معیشت مردم ایران گروگان این اتحاد شوم است.
هر نانی که گران میشود،
هر دارویی که از دسترس خارج میشود،
و هر خانهای که به رؤیایی دستنیافتنی بدل میشود،
مستقیماً محصول این همدستی میان سرمایهی جهانی و قدرت داخلی است.
استکهلم
۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
