درس‌هایی برای ایران/ از ماچادو تا رضا پهلوی سیاست نئولیبرال و رؤیای دخالت خارجی

By | ۱۴۰۴-۰۷-۱۹

تجربه‌ی ماریا کورینا ماچادو برای ما تنها روایت اپوزیسیون ونزوئلا نیست؛ بلکه آینه‌ای است از همان الگوی سیاسی که در بخشی از اپوزیسیون ایران – به‌ویژه پیرامون رضا پهلوی ، نیز بازتولید می‌شود:
نئولیبرالیسم بدون عدالت،
و سیاست‌ورزی بدون مردم.

ماچادو در ونزوئلا از «آزادی بازار» سخن می‌گوید، رضا پهلوی در ایران از «آینده‌ی آزاد»؛ اما هر دو در عمل نسخه‌ای واحد را تبلیغ می‌کنند:
بازار آزاد، دخالت خارجی، و نجات از بالا.
در هر دو روایت،
جامعه فقط تماشاگر است، نه فاعل سیاسی.

۱- نئولیبرالیسم در لباس آزادی

الگوی ماچادو همان نسخه‌ای است که رضا پهلوی و تیم نزدیک به او نیز می‌کوشند در قالب شعارهای مدرن و دل‌فریب عرضه کنند.
زبان هر دو از «خصوصی‌سازی»، «سرمایه‌گذاری خارجی» و «دولت کوچک» لبریز است، بی‌آن‌که هیچ‌کدام از
عدالت،
بازتوزیع یا
بازسازی طبقاتی سخن بگویند.
در واقع، هر دو پروژه می‌خواهند استبداد سیاسی را با سلطه‌ی اقتصادی جایگزین کنند ، انتقال رانت از دولت به شرکت‌ها،
از سپاه به الیگارشی جدید.

نئولیبرالیسم برای کشورهایی با نهادهای فروپاشیده و نابرابری شدید، نه راه نجات که نسخه‌ی تعمیق فاجعه است.
ونزوئلا در دهه ۹۰، روسیه در دهه ۹۰، و ایران پس از تعدیل اقتصادی دهه ۷۰ همه یک پیام مشترک دارند:
«بازار آزاد» بدون عدالت اجتماعی،
فقط چهره‌ی تازه‌ای از بی‌عدالتی است و نه بیشتر.

۲- توهم نجات از بیرون

ماچادو منتظر فشار آمریکا و اروپا است تا مادورو را کنار بزنند؛ رضا پهلوی نیز آشکارا از حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران استقبال می‌کند.
در هر دو مورد، سیاست جای خود را به آرزوی مداخله داده است.
این همان منطق استعمار معکوس است:
«به‌جای ساختن ملت، به قدرت خارجی التماس کنیم تا دشمن‌مان را نابود کند.»

اما دخالت خارجی هرگز دموکراسی نمی‌سازد؛ لیبی، عراق، افغانستان، نمونه‌های روشن این توهم است.
نیروهای وابسته در بهترین حالت به دولت موقت واشنگتن بدل می‌شوند، نه به نماینده‌ی مردم خود.
سیاستی که بر بمب‌های دیگران بنا شود،
بر ویرانه‌ی مشروعیت خود ایستاده است.

۳- شخص‌محوری در برابر نهادسازی

ماچادو در ونزوئلا خود را تجسم ملت می‌داند؛ رضا پهلوی نیز در تبعید، بدون ساختار حزبی یا پاسخگویی نهادی، خود را «نماد وحدت ملی» می‌نامد.
اما وحدت واقعی از گفت‌وگو، سازمان و قانون می‌آید، نه از وراثت نام خانوادگی یا کاریزمای شخصی.
در غیاب نهاد، هر جنبش اپوزیسیونی دیر یا زود به کیش شخصیت فرو می‌غلتد، و همان دیکتاتوری‌ای را بازتولید می‌کند که علیه آن برخاسته بود.

دموکراسی محصول تمرین قدرت جمعی است، نه اطاعت از یک «منجی».
گذار واقعی، از رهبر‌سازی به نهاد‌سازی است ،
و اپوزیسیونی که هنوز در بند نام‌هاست، نه در اندیشه‌ی ساختار،
آماده‌ی آینده نیست.

۴- سیاست بدون جامعه

هم ماچادو و هم رضا پهلوی در میان طبقه متوسط و رسانه‌های خارجی هوادار دارند، اما در میان توده‌های محروم، پایگاه اجتماعی واقعی ندارند.
آن‌ها بیش از آنکه صدای مردم باشند، پژواک خشم طبقه‌ای‌ می باشند که از نظم پیشین رانده شده و به‌دنبال بازگشت امتیازهای از دست رفته است.
سیاست بدون پیوند با رنج اجتماعی، بدل به شوی سیاسی رسانه‌ای می‌شود:
پر سروصدا، پر زرق و ورق اما بی‌ریشه.
از همین رو، هر دو جنبش در لحظه‌ی بحران، در خلأ فرو می‌افتند؛
چون «مردم» فقط شعارند، نه نیرو.

۵- راه دیگر

گذار سیاسی در ایران، مانند ونزوئلا، فقط زمانی پایدار خواهد بود که بر سه ستون بنا شود:
۱- نهادسازی مستقل از افراد؛
۲- ائتلاف اجتماعی از پایین، نه ائتلاف سیاسی از بالا؛
۳- عدالت به‌عنوان محور اقتصاد گذار.

اگر اپوزیسیون ایران بخواهد از دام ماچادویسم و پهلویسم رها شود، باید از منجی‌طلبی و نسخه‌های وارداتی بگذرد.
سیاستی که مردم را به تماشاچی بدل کند، هرقدر هم پرطمطراق باشد، در نهایت به شکست ختم می‌شود.
آنچه ایران نیاز دارد، نه رهبر خارجی‌پسند، که نهاد اجتماعی‌محور است.

سیاست های ماریا کورینا ماچادو در ونزوئلا و رضا پهلوی در ایران هر دو روی یک سکه‌اند:
اپوزیسیون‌هایی با زبان آزادی،
اما در منطق سلطه.

هر دو به‌جای ساختن راهی ملی،
در پی نسخه‌ای خارجی‌اند؛

هر دو به‌جای ساختن نهاد،
در جست‌وجوی قدرت‌اند.

و هر دو در نهایت، اگر به قدرت برسند،
نه تنها دموکراسی را نمی‌آورند،
بلکه بازتولید اقتدار را در قالبی تازه رقم خواهند زد.
استکهلم
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *