ترامپ و جابه‌جایی پنجره اورتون (Overton window) در سیاست آمریکا

By | مهر ۲۱, ۱۴۰۴

پیش از پرداختن به نقش ترامپ، خوب است تعریف کوتاهی از “پنجره اورتون “داشته باشیم.

پنجره اورتون(Overton window)

محدوده‌ای از ایده‌ها که در هر مقطع زمانی، جامعه آن‌ها را قابل‌قبول و مشروع می‌داند.
هر ایده برای آن‌که به سیاست رسمی تبدیل شود، معمولاً شش مرحله را طی می‌کند:
غیرقابل‌تصور ← رادیکال ← قابل‌پذیرش ← معقول ← محبوب ← سیاست رسمی

۱- غیرقابل تصور: تابو و انحراف تلقی می‌شود.
۲- رادیکال: گروه‌های کوچک آن را مطرح می‌کنند.
۳- قابل پذیرش: وارد گفت‌وگوی عمومی می‌شود.
۴- معقول: منطقی و قابل دفاع جلوه می‌کند.
۵- محبوب: به باور عمومی بدل می‌شود.
۶- سیاست رسمی: در قانون نهادینه می‌شود.

حرکت ایده‌ها در این مسیر فرهنگی است نه صرفاً سیاسی.
هر جامعه پنجره‌ی خاص خود را دارد، و کنشگران می‌توانند آن را با تکرار و فشار جابه‌جا کنند.

“پنجره اورتون” در ظاهر به سیاست مربوط می‌شود ،چون درباره‌ی این است که چه ایده‌هایی می‌توانند به سیاست رسمی بدل شوند ،
اما در واقع، ریشه‌اش فرهنگی و گفتمانی است.
سیاست، نتیجه‌ی جابه‌جایی پنجره است؛
اما خودِ جابه‌جایی، یک فرایند فرهنگی می باشد.

ترامپ را نمی‌توان صرفاً یک پوپولیست یا استثنای سیاسی دانست؛ او نشانه‌ی جابه‌جایی عمیق در “پنجره اورتون”سیاست آمریکا است ، همان محدوده‌ای که تعیین می‌کند چه ایده‌هایی در جامعه «قابل طرح»، «قابل دفاع» و «قابل قانون‌گذاری» هستند. ترامپ از معدود کسانی است که توانسته خودِ این پنجره را جابه‌جا کند.

پیش از او، سیاست آمریکا در چارچوبی پیش‌بینی‌پذیر میان لیبرال‌ها و محافظه‌کاران می‌چرخید:
جمهوری‌خواهان از کاهش مالیات و قدرت نظامی می‌گفتند، دموکرات‌ها از برابری و چندجانبه‌گرایی. ایده‌های رادیکالی چون دشمنی با مهاجران، بی‌اعتمادی به رسانه‌ها و تردید در انتخابات آزاد، بیرون از این چارچوب و در حاشیه‌ی گفتمان عمومی بودند.

ترامپ اما با بی‌اعتنایی کامل به عرف سیاسی، این مرزها را درید. شعار «America First» به‌تنهایی نوعی بازنویسی واژگان ملی‌گرایی در دل لیبرال‌دموکراسی آمریکا بود؛ واژه‌ای که پس از جنگ جهانی دوم بار منفی داشت، با ترامپ دوباره به میدان آمد و حتی به زبان رسمی دولت تبدیل شد. او درباره مهاجران، رسانه‌ها، نهادهای امنیتی و حتی مشروعیت انتخابات حرف‌هایی زد که تا پیش از او، هزینه‌ی سیاسی سنگینی داشت، اما با تکرار و نمایش‌گری رسانه‌ای، همین گفتارها به تدریج عادی و قابل بحث شدند.

در منطق “پنجره اورتون”، این فرایند یک جابه‌جایی آرام اما بنیادین است:
ایده‌ای که زمانی «غیرقابل تصور» بود، از طریق تکرار و حمایت بخشی از جامعه، به سطح «قابل بحث» و سپس «قابل سیاست‌گذاری» ارتقا می‌یابد. ترامپ نه‌تنها درون این فرایند بازی نکرد، بلکه خودش موتور آن شد. او قواعد ادب سیاسی را شکست، رسانه‌ها را به ابزار تحریک بدل کرد، و احساسات انباشته‌شده طبقات فرودست سفیدپوست را به مشروعیتی سیاسی ترجمه نمود.

نتیجه این شد که پس از او، حتی مخالفان ترامپ نیز ناچارند در چارچوب پنجره‌ای سخن بگویند که او جابه‌جا کرده است. امروز درون حزب جمهوری‌خواه، طرد نهادهای بین‌المللی یا بدبینی به انتخابات دیگر «افراطی» نیست؛ بلکه بخشی از گفتمان غالب است. حتی بازگشت به گفتمان معتدل‌تر دوران اوباما، در نگاه بخش بزرگی از جامعه «ساده‌لوحانه» و «غیرواقع‌بینانه» به نظر می‌رسد.

به این معنا، ترامپ صرفاً یک رئیس‌جمهور نیست؛ او یک پدیده گفتمانی است که مرزهای گفتنی و اندیشیدنی در سیاست آمریکا را تغییر داد. درسی که از او می‌توان گرفت این است که سیاست، بیش از آن‌که میدان رقابت برنامه‌ها باشد، عرصه‌ی تعریف حدود امکان گفتار است. کسی که بتواند این حدود را تغییر دهد، حتی اگر سقوط کند، سایه‌اش تا سال‌ها بر صحنه سیاست باقی می‌ماند.
استکهلم
۱۲ اکتبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *