۱. خنجر از پشت در خلیجفارس: داغِ جزایر سهگانه
آخرین و آشکارترین پرده از این نمایشِ فریب، حمایت علنی چین از ادعاهای واهی امارات متحده عربی بر سر جزایر سهگانه ایرانی (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) بود. پکن نشان داد که برای جلب رضایت کارفرمایانِ نفتی در شورای همکاری خلیجفارس، هیچ ابایی از حراجِ تمامیت ارضی «شریک استراتژیک» خود در تهران ندارد. این نه یک «اشتباه دیپلماتیک»، بلکه یک دهنکجی آشکار به حاکمیت ملی کشوری است که تمام تخممرغهایش را در سبدِ «نگاه به شرق» چیده بود.
۲. نفتِ مفت؛ باجگیری در سایه تحریم
در حالی که بوقهای تبلیغاتی از خرید ۹۰ درصد نفت ایران توسط چین به عنوان یک «دستاورد» یاد میکنند، واقعیتِ تلخ این است که ایران به «پمپ بنزینِ ارزان» برای اقتصاد پکن تبدیل شده است. چین با استفاده از انزوای بینالمللی ایران، نفت را با تخفیفهای نجومی و در قالبِ تهاترهایی تحقیرآمیز دریافت میکند. این نه تجارت، بلکه یک غارت سیستماتیک است که در آن ثروتهای بیننسلی ایران برای چرخیدن چرخهای صنعت رقیب، زیر قیمت حراج میشود.
۳. قرارداد ۲۵ ساله: قبالهای برای استعمار نوین
سندی که تحت عنوان «برنامه همکاری جامع» امضا شد، به جای آنکه جانی به کالبد اقتصاد ایران بدمد، به چماقی برای کنترل بیشتر پکن بر زیرساختهای استراتژیک ایران تبدیل شده است. نبودِ شفافیت در جزئیات این قرارداد، هراس از تکرار سناریوی «تله بدهی» (نظیر آنچه در سریلانکا یا کنیا رخ داد) را در میان نخبگان و مردم ایران دوچندان کرده است.
۴. سکوت در روز واقعه
تاریخ ثابت کرده است که پکن در لحظاتِ حساس، همواره «سکوتِ مصلحتی» را به حمایت از شریک خود ترجیح میدهد. در طول درگیریهای نظامی اخیر، در حالی که انتظار میرفت پکن به عنوان یک متحدِ وزنهای، فشارهای بینالمللی را تعدیل کند، تنها به بیانیههای بیخاصیت و کلی بسنده کرد. این همان چاقوی دستهسرخی است که در آستین پنهان شده و تنها زمانی بیرون میآید که منافعِ اقتصادی پکن در بازار جهانی به خطر بیفتد.
نتیجهگیری: بیداری از خوابِ شرقی
تجربه نشان داده که چین، ایران را نه به عنوان یک متحد، بلکه به عنوان یک «سپر بلای ارزان» در برابر آمریکا میبیند. تا زمانی که سیاست خارجی ایران توازنی میان شرق و غرب برقرار نکند، این چاقوی دستهسرخ، هر روز عمیقتر بر پیکر اقتصاد و حاکمیت ملی ایران زخم خواهد زد. «نگاه به شرق» نباید به معنای «زانو زدن در برابر شرق» تعبیر شود.

