به این دلیل دو سوم مساجد ایران بسته شده‌اند

By | بهمن ۵, ۱۴۰۴

روزنامه سوئدی اخبار روز:

یادداشت دنیای اقتصاد (DN DEBATT) برای درک ایران امروز، باید دید که چگونه این کشور تنها در چند دهه از پر کردن مساجد به تعطیلی دوسوم آن‌ها رسیده است. زنان در برابر حجاب اجباری ایستادگی می‌کنند و رهبران مذهبی کشور بیش از هر زمان دیگری نامحبوب هستند. محمد فضل‌هاشمی، استاد الهیات اسلامی، می‌نویسد که این سکولاریزاسیون سریع و گسترده، قطعه‌ای کلیدی از پازل آینده ایران است.

بسیاری پرسیده‌اند که اسلام‌گرایان چگونه توانستند در دهه ۱۹۷۰ میلادی (۱۳۵۰ شمسی) مورد اقبال ایرانیان قرار گیرند. دو جامعه‌شناس ایرانی، علی اسدی (درگذشته ۱۹۹۱) و مجید تهرانیان (درگذشته ۲۰۱۲)، در اواسط دهه ۱۹۷۰ بررسی ملی انجام دادند که نشان داد ۸۳ درصد مردم به طور منظم نماز می‌خواندند و ۷۹ درصد در ماه رمضان روزه می‌گرفتند.

در سال ۱۹۷۲، ۷۰۰ مسجد در پایتخت، تهران، وجود داشت؛ در سال ۱۹۷۵ این تعداد به ۱۱۴۰ رسید. در سال ۱۹۷۰، ۲۷ هزار زائر به مکه رفتند و در سال ۱۹۷۵ این رقم به ۷۲ هزار نفر افزایش یافت. ۷۴ درصد مردان مخالف کار زنان در خارج از خانه بودند و ۶۹ درصد به باورهای تقدیرگرایانه (سرنوشت محتوم) اعتقاد داشتند. همچنین ۷۵ درصد معتقد بودند که زنان باید حجاب داشته باشند.

ایران از دوران بین دو جنگ جهانی، تحت یک سیاست «مهندسی اجتماعی» قرار داشت که با پروژه‌های نوسازی و سکولاریزاسیون دولتی، همراه با ویژگی‌های ناسیونال-شوونیستی ضداسلامی و استبداد سیاسی شناخته می‌شد. این اقدامات تغییرات بزرگی در کشور ایجاد کرد. گروه بزرگی از روستانشینان برای امرار معاش به کلان‌شهرها مهاجرت کردند؛ مردمی که جهان‌بینی، اخلاقیات و سنت‌های اجتماعی-فرهنگی‌شان عمیقاً با ارزش‌های مذهبی گره خورده بود.

پروژه نوسازی دولت باعث ایجاد اضطراب بزرگی در جامعه شد که توسط رهبران مذهبی مانند [آیت‌الله] خمینی مهار و هدایت شد. در آن دوران پر تلاطم، هویت مذهبی به پلتفرمی برای ثبات تبدیل شد.


ائتلافی ناهمگون و پیروزی اسلام‌گرایان

تنها اسلام‌گرایان نبودند که انقلاب ۱۹۷۹ را پیش بردند. سیاست‌های مستبدانه آخرین پادشاه و روش‌های بیرحمانه پلیس مخفی (ساواک) علیه مخالفان، با مقاومت شدید گروه‌های چپ و اپوزیسیون دموکراتیک نیز روبرو بود. این جمعیت ناهمگون از مخالفان، در مورد آنچه «نمی‌خواستند» متحد بودند، اما در مورد آنچه باید جایگزین رژیم گذشته شود، اختلافات عمیقی داشتند.

مدت کوتاهی پس از انقلاب، گروه‌های مختلف شامل چپ‌های افراطی، گروه‌های اسلام‌گرایی که ایدئولوژی‌شان ترکیبی از اسلام‌گرایی و مارکسیسم-لنینیسم بود، گروه‌های دموکرات سکولار کوچک‌تر، گروه‌های قومی با گرایش‌های چپ و اسلام‌گرایان به رهبری آیت‌الله خمینی، مبارزه با یکدیگر را آغاز کردند. در نهایت، گروه اخیر پیروز این میدان شد.

پس از پیروزی، اسلام‌گرایان بر آن شدند تا جامعه را بر اساس یک آرمان‌شهر اسلامی بازسازی کنند؛ تصویری که از یک «دوران طلایی» ساختگی در صدر اسلام وام گرفته شده بود. اما اجرای دکترین‌های اسلام‌گرایانه پروژه‌ای ناممکن بود. جامعه ایران پس از تمامی تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که از سر گذرانده بود، بسیار سرکش‌تر از آن بود که در این قالب بگنجد.


تقابل با دنیای مدرن و مقاومت مدنی

سنت حقوقی اسلام‌گرایانه که برای یک جامعه پیشامدرن تنظیم شده بود، با مقاومت شدیدی روبرو شد. این سنت با نگاه مدرن به انسان یا قوانین بین‌المللی سازگار نبود. یک نمونه بارز آن، حجاب اجباری است که پس از انقلاب وضع شد. علیرغم اقدامات سختگیرانه مقامات، جامعه مدنی ایران قدرت دولت را فرسوده کرده و آن را در این موضوع دوفاکتو (در عمل) به عقب‌نشینی واداشته است. بسیاری از زنان بهای سنگینی پرداخته‌اند، اما با وجود اینکه حجاب روی کاغذ اجباری است، بسیاری از زنان در فضاهای عمومی از آن صرف‌نظر می‌کنند.

پروژه اسلام‌گرایی در حوزه‌های متعددی با شکست روبرو شد. تعداد زیادی از فقها و روشنفکران برجسته مسلمان علیه دکترین سیاسی «ولایت فقیه» که زیربنای حکومت تئوکراتیک (دین‌سالار) ایران از سال ۱۹۷۹ بوده است، موضع گرفته‌اند. آن‌ها مشروعیت مذهبی آن را زیر سوال برده و انتقادات تندی به عناصر توتالیتر آن وارد کرده‌اند.

انتقاد دیگر از سوی نمایندگان مذهبی این است که دین‌سالاری، حیاتی‌ترین بخش نهاد مذهبی و حقوقی را از بین برده است. تفسیر قانون و حقوق همواره توسط فقها و بر اساس اصولی انجام می‌شد که طی قرن‌ها شکل گرفته بود. اما آیت‌الله خمینی در سال ۱۹۸۷ با صدور حکمی این روند را تغییر داد و اعلام کرد که این «دولت» است که تعریف می‌کند چه تفسیری صحیح است.

فتوای او مانع از ارائه تفاسیر متفاوت توسط دیگر فقها نشد، چرا که در مذهب شیعه، تفسیر قانون از یک سلسله‌مراتب عمودی پیروی نمی‌کند. با این حال، این فتوا باعث شد که دین و دولت چنان در هم تنیده شوند که هر شکست دولت به پای دین نوشته شود و هرگونه مقاومت یا اعتراض علیه دولت، طبیعتاً مستقیماً علیه دین جهت‌گیری کند.

این یکی از دلایل اصلی «گریز از دین» و سکولاریزاسیون گسترده در ایرانِ پس از انقلاب است. این پدیده به اشکال مختلف، از جمله بی‌تفاوتی گسترده نسبت به احکام مذهبی اجباری و ضدیت وسیع با روحانیت (آنتی‌کلریکالیسم) خود را نشان می‌دهد.


پایان یک دوران

بر اساس نظرسنجی‌های جدید، نمایندگان مذهبی نامحبوب‌ترین گروه در کشور هستند. پس از نزدیک به نیم قرن حکومت تئوکراتیک، بخش بزرگی از افکار عمومی ایران مساجد را ترک کرده‌اند؛ به طوری که ۵۰ هزار مسجد از حدود ۷۵ هزار مسجد کشور بسته شده است، زیرا این مکان‌ها به عنوان عرصه‌ای برای «دین‌داری حکومتی» نگریسته می‌شوند.

در اعتراضات ضد حکومتی اخیر، مشاهده شد که معترضان مساجد را به عنوان نمادهای سرکوب به آتش کشیده یا تخریب کردند، چرا که در حکومت اسلام‌گرا، دین و دولت از یکدیگر تفکیک‌ناپذیر بوده‌اند.

نقش‌های متفاوت دین در ایران نشان می‌دهد که تلاش دولت‌های توتالیتر برای تنبیه، هدایت و کنترل مردم از طریق فرامین «شبه‌مدرنیستی» یا «اسلام‌گرایانه» نتیجه معکوس می‌دهد؛ خواه این قدرت دولتی یک استبداد سکولار باشد و خواه یک حکومت تئوکراتیک.

هنگامی که ما تحولات را دنبال می‌کنیم، این پیش‌زمینه تاریخی قطعه مهمی از پازل برای درک اتفاقات آینده است. راه حل باید در یک مدل حکومتی «دموکراتیک و سکولار» نهفته باشد – به دور از هرگونه گرایش استبدادی. اگر درک نکنیم که ایران چه بوده است، نخواهیم دید که این کشور به چه چیزی می‌تواند تبدیل شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *