روشنک آسترکی – سرکوب مسلحانه اعتراضات دی۴۰۴ در ایران جمهوری اسلامی را در صدر جدول حکومتهای سرکوبگر قرن بیست و یکم قرار داده است. در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه دهها هزار نفر در شهرهای مختلف ایران هدف گلوله و تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفتند. اگر چه قطع سراسری اینترنت، همچنان در چهارمین هفته اعتراضات، دسترسی به آمار دقیق جانباختگان، مجروحان، بازداشتشدگان و مفقودشدگان را غیرممکن کرده است اما گزارشها از کشته شدن رقمی بین ۱۶ تا بیش از ۴۰ هزار شهروند، مجروح شدن دهها هزار نفر و بازداشت دهها هزار تن دیگر حکایت دارد. «کیهان لندن» تلاش کرده در مجموعه گزارشهایی مشاهدات عینی شهروندان حاضر در اعتراضات، در شهرها و مناطق مختلف، را بازتاب دهد تا به عنوان بخشی از مستندات تاریخ انقلاب ملی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی ثبت شود. برای حفظ امنیت شهروندان راوی، از نام مستعار برای آنها استفاده شده است.

راهرو یک بیمارستان در تهران، هجدهم دی ۱۴۰۴
«شکمش باز شده بود و رودههایش بیرون زده بود. دو نفر دستها و پاهایش را گرفته بودند و میدویدند سمت اورژانس و مرد جوان دیگری که بعدتر فهمیدم برادرش است دستش را روی رودهها گذاشته بود که بیرون نریزند»؛ این نقل قول یک پرستار شاغل در بخش اورژانس بیمارستانی در مشهد از یکی از مجروحانی است که شامگاه ۱۸ دی و همزمان با شیفت کاری او به بیمارستان رسانده شد و البته بعد از دقایقی به جاویدنامان پیوست.
این پرستار در گفتگو با «کیهان لندن» میگوید که با وجود اینکه چند روز پیشتر از هجده دی هم اعتراضاتی در مشهد برگزار و مجروحانی نیز به بیمارستان محل کار او مراجعه کرده بودند اما آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی اتفاق افتاد به معنای واقعی کلمه یک فاجعه انسانی سازمانیافته بوده که تصاویری آخرالزمانی را رقم زده که او هیچ وقت تا لحظه مرگ آن تصاویر را فراموش نخواهد کرد.
«تصور کنید شاید یک پرستار در کل سالهای فعالیتش اگر در سالهای صلح باشد، یکبار با یک بیمار تیر خورده روبرو شود اما ما آن دو سه شبانهروز صحنههایی دیدیم که شاید در خط مقدم جبهه جنگ دیده نشوند. شما تصور کنید یکدفعه از حوالی ساعت ۹ و خردهای آورده مجروحان شروع شد. ما حتی خبر نداشتیم بیرون چه خبر است. میدانستیم اعتراضات است و از بعد از ظهر که شیفت را تحویل گرفته بودیم مشخص بود شلوغ خواهد شد اما حتی یک درصد احتمال نمیدادیم چنین فاجعهای قرار است رقم بخورد.»
«پشت سر هم مجروح میآوردند. تقریبا تا جایی که من دیدم هم همه را مردم و خانوادهها میآوردند. در شب هجدهم اکثر مجروحان مورد اصابت گلولههای ساچمهای قرار گرفته بودند اما نوزدهم در سرکوب مشهد گلوله جنگی زیاد استفاده شده بود. اغلب قربانیان هم جوان بودند. ما از قبل آمادگی پذیرش این تعداد مجروح را نداشتیم. برخی هم در مسیر بیمارستان یا شاید همان زمان که تیر خورده بودند جانشان را از دست داده بودند اما خانواده و مردم آنها را به بیمارستان میرساندند. ما با سیلی از مراجعه روبرو شدیم. از بخشهای دیگر به اورژانس تخت آوردیم؛ در راهرو و سالن پر از تخت بود اما باز هم تخت کم آمده بود و مجروحان و کشته شدهها کنار هم روی زمین بودند. تقریبا نیمی از مجروحان نیازمند جراحی بودند. باید از آنها ایکسری گرفته میشد. نه فقط در بخش اورژانس بلکه رادیولوژی و پشت اتاق عمل تخت مجروحان قطار شده بود. چند مجروح که خیلی بدحال بودند مستقیما به بخش ویژه منتقل شدند. تعداد کادر اورژانس برای آن همه مجروح کم بود. با هماهنگی با رئیس بیمارستان از دیگر بخشها پرستارها برای کمک آمدند. مجروحان اکثرا خونریزی شدید داشتند. به سرعت ذخیره خون بیمارستان تمام شد و سازمان انتقال خون هم نمیتوانست خون مورد نیاز را تأمین کند و این یکی از مهمترین چالشها بود. بعضی خانوادهها بعد از آنکه مردم فرزندانشان را به بیمارستان میرساندند میرسیدند. کف سالن و راهروهای اورژانس پر از خون بود. خدمه مدام تمیز میکردند و ظرف چند دقیقه دوباره کف زمین قرمز بود. برخی کشته شدهها همچنان خونریزی داشتند. همه اینها که میگویم ظرف کمتر از یک ساعت اتفاق افتاد. یعنی ما در عرض چند دقیقه و بدون آمادگی از قبل با چنین فاجعهای روبرو شدیم. سردخانه بیمارستان پر شد و جا نداشت و تعداد زیادی از کشتهشدهها کف اروژانس و کف سردخانه کنار هم مانده بودند.»
«صدای ناله و فریاد مجروحان و شیون مردم با هم قاطی شده بود و واقعا صدای ما کادر درمان به هم نمیرسید. کمتر از یک ساعت بود که مثل مور و ملخ نیروی امنیتی ریخت توی بیمارستان. طلبکار و با لحن بسیار توهینآمیز و زننده با مردم و کادر درمان صحبت میکردند. تخت مجروحان را هُل میدادند و حتی فحش رکیک بهشون میدادند. چند نفرشان سراغ سوپروایزور و مسئول بخش را گرفتند و گفتند باید با رئیس بیمارستان صحبت کنند. رئیس بیمارستان ما بعد از آنکه مطلع شده بود سیلی از مجروح را آوردهاند، از خانه راه افتاده بود به سمت بیمارستان و چند دقیقه بعد رسید. نیروهای امنیتی رئیس و مسئول را بردند در یک اتاق؛ بعدها فهمیدیم که لیست کلیه کارکنان حتی برای شیفتهای روز بعد را خواستهاند و اختیار دوربینهای مدار بسته را بدست گرفتند و نیروهای خودشان را در بخشهای مختلف بیمارستان پخش کردهاند. چند نفرشان ریختند بین مردم و کادر درمان و گفتند موبایلهایتان را بدهید. در آن صحرای محشر با آن همه مجروحی که برخی جانشان در بند ثانیهها بود نیروهای امنیتی هم شده بودند قوز بالاقوز. به خانوادهها و همراهان مجروحان یا بازماندگان کشتههایی که خودشان را رسانده بودند میگفتند از بیمارستان بیرون بروند. مردم باهاشون درگیر میشدند. برخی نفرینشان میکردند. مأموران لباس فرم انتظامی نداشتند و لباس شخصی بودند اما مسلح بودند و به شکل عمدی اسلحه خود را در دست میگرفتند تا هم ما و هم مردم ببینند مسلح هستند. فهرست بیماران را گرفتند. من آن لحظه در پذیرش نبودم اما بعد شنیدم رفته بودند پذیرش و کل اطلاعات مجروحان که ثبت شده بود را ربوده بودند و نیروهای خودشان را در پذیرش کنار همکارانمان گذاشته بودند.»
«پدر و پسری را با هم آورده بودند که هر دو تیر خورده بودند اما وضعیت پدر که مسن بود وخیمتر بود و ما شروع به رسیدگی به او کردیم. در شرایطی که صدایش به زور در میآمد میگفت من را ول کنید. پسرم امسال فوق لیسانس میگیرد. جوان است. عاشق است. چیزی از دنیا ندیده. من عمرم را کردهام، پسرم را نجات بدید. من را ول کنید»
این پرستار نمیداند نیروهای امنیتی که در نخستین دقایق در بیمارستان حاضر شدند مربوط به وزارت اطلاعات بودهاند یا اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اما میگوید در روزهای بعد از همکارانش شنیده که نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران در بیمارستان مستقر شدهاند؛ نیروهایی که او همچنان با گذشت یک ماه از حضورشان در بیمارستان خبر میدهد.
شب هجدهم دیماه در اکثر شهرهای ایران روزهای دشواری برای کادر درمان آغاز شد؛ جدا از مراجعه مجروحان و شمار کشتههایی که در برخی بیمارستانها طی چند ساعت به صدها تن رسید، فشارهای امنیتی و قضایی علیه آنها و توهین و تحقیری که فقط به علت انجام وظیفه شغلی و درمان مجروحان متحمل شدهاند، فصل تازهای از سرکوب در جمهوری اسلامی را گشوده است.
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری دهها پزشک و پرستار و دیگر اعضای کادر درمان طی یک ماه گذشته از سوی نهادهای امنیتی بازداشت شدهاند اما بر اساس اطلاع «کیهان لندن» صدها تن دیگر از اعضای کادر درمان زیر فشارهای سنگین امنیتی قرار دارند.
یکی از آنها پزشک عمومی شاغل در بیمارستانی در تهران است که توسط وزارت اطلاعات در چند نوبت تهدید شده است. او به «کیهان لندن» توضیح داده که در شب هجدهم ناگهان طی چند دقیقه اورژانس مملو شد از جمعیتی که مجروحان و کشتههایی که آنها تصور میکردند زندهاند یا نمیخواستند باور کنند جانشان را از دست داده بودند را به بیمارستان رسانده بودند.
این پزشک نیز مانند پرستار مشهدی میگوید انتظار چنین فاجعهای را نداشته و هنوز با گذشت سی و چند روز نمیتواند باور کند حکومت اینطور مردم کشور خودش را به رگبار بسته باشد؛ هنوز بوی خون و سوختگی و باروت را با هر نفس احساس میکند. میگوید بسیاری از همکارانش بعد از روزهای خونبار دی ناچار به آغاز مصرف داروهای ضدافسردگی و ضداضطراب کردهاند.
«صدای تیراندازی از درون بیمارستان میشنیدیم و پچپچ همکاران درباره اینکه نکنه به سمت مردم تیراندازی میکنند شروع شده بود. بعضی معتقد بودند تیرهوایی است و برخی حتی میگفتند شاید اسرائیل حمله کرده و صدای تیراندازی پدافند است. اما کسی باور نمیکرد مردم را به رگبار بسته شده باشند. با آمدن جمعیت اغلب ما شوکه شده بودیم. وسط احیای مریض و گرفتن رگ و بخیه مدام داستان همراهان مجروحان را هم میشنیدیم که آنها از ما شوکهتر بودند. بعضیها خشمگین بودند و با فحش به حکومت روایتهایشان را میگفتند. بعضیها گریه میکردند و بعضیها آنقدر شوک عمیقی داشتند که با چشمانی از حدقه بیرون زده و لبهای خشک و به هم فشرده فقط این تصاویر تکاندهنده پر از خون و مرگ را نگاه میکردند.»
به نظر میرسد پروتکل نهادهای امنیتی حکومت برای تسخیر بیمارستانها در شهرهای مختلف سازمانیافته و مشابه بوده است. چند تن از کادر درمان که در اصفهان و تهران با «کیهان لندن» گفتگو کردهاند نیز از تحت کنترل درآوردن بیمارستانها توسط نیروهای پرشمار امنیتی، ضبط یا کنترل موبایل کادر درمان برای اطمینان از عدم فیلمبرداری و عکسبرداری از مجروحان و کشته شدهها و همچنین ضبط دوربینهای مداربسته حکایت میکنند.
پزشک شاغل در بیمارستان تهران به «کیهان لندن» میگوید «کادر درمان صحنههای تکاندهندهای را دید؛ مثلا پسر نوجوانی که بر اثر فشار تیر چشمانش بیرون آمده بود اما زنده بود. یا بیماری که به سرش شلیک شده بود، یک تکه از استخوان کاسه سر پریده بود و بافت مغز قابل مشاهده بود اما نبض داشت و زنده بود. پسر جوان دیگری گلوله از پشت پهلویش وارد و از جلو خارج شده بود و به کلیه و روده آسیب جدی وارد شده بود.»
شرایط در شهر اصفهان هم مشابه بوده است. یک پزشک متخصص اورژانس به «کیهان لندن» گفته «نیروهای امنیتی ریخته بودند در بیمارستانی که حتی به سختی میشد در اورژانسش قدم برداشت چون پر از مجروح و کشته بود. در بیمارستان ما در فاصله شب پنجشنبه ۱۸ دی تا ۶ صبح روز جمعه یعنی در فاصله زمانی حدود هشت یا نه ساعت ۲۰۰ کشته داشتیم.»
«نیروهای امنیتی با ماسک به بیمارستان آمده بودند. آنها مردم را کشته بودند و برای سرکوب کادر درمان و بیماران و همراهانشان آمده بودند اما از ترس ماسک زده بودند. فهرست مجروحان را میخواستند و به دنبال شناسایی و بازجویی از مجروحانی بودند که بعضی تنها چند دقیقه پیشتر از مرگ برگشته بودند و حرف زدن برایشان امکانپذیر نبود و حتی خطرناک بود. برخی از مجروحان را امنیتیها میآوردند که بیشتر با جسم سخت ضربه خورده بودند و جراحت ناشی از اصابت گلوله نداشتند. با یک کُد ثابت که با عدد ۴۰۰ شروع میشد آنها را ثبت میکردند. تعدادشان کم بود و بعد فهمیدیم که مأموران حکومتی هستند که مردم آنها را کتک زده و زخمیشان کردهاند.»
«بیمارستان تا چند روز جو کاملا امنیتی داشت. حتی ما همکاران میترسیدیم راحت با هم صحبت کنیم و به شدت زیر نظر بودیم. من از جمله کسانی بودم که روی من حساس شدند. علتش هم این بود که مدعی بودند که من عمدا بیمارانی که آنها میآوردند، یعنی خودیهایشان، را در اولویت معالجه قرار ندادهام. من باهاشون بحثم شد و همان بحث سرآغاز پروندهای شد که همچنان ادامه دارد. من بهشون گفتم یکی که یک جراحت کوچک دارد و وضعیت عمومی پایداری دارد و خطری برایش وجود ندارد مهمتر است یا جوانی که مغزش زده بیرون و دارد به کُما میرود؟ گوشی من را دقایقی گرفتند بردند در اتاق چک کردند. واقعیت اینست که مایل بودم آن تصاویر دهشتناک را ثبت کنم اما اصلا در آن هیاهو که دقیقه میتواند در حیات یا مرگ بیماران موثر باشد وقت این کار نبود. نتوانستند در گوشی من چیزی پیدا کنند اما چند روز بعد احضار شدم و چند بار بعدش تلفنی تهدید شدم. علت تهدیدها و اینکه هنوز فکر میکنم موبایلم شنود باشد اینست که ما در شب هجدهم غافلگیر شدیم. امنیتیها مجروحان را میدزدیدند. خودشان میگفتند بازداشت اما در واقعیت میربودند. تا چند روز بعد از اعتراضات چند ون از صبح تا شب دم در بیمارستان پارک بود و هر بیماری مرخص میشد چک میکردند و اگر فکر میکردند از معترضان است میبردند. ما در شب دوم اما عملا ناچار شدیم مردم را از دست اینها هم حفظ کنیم. مراجعین به اورژانس که مرخص میشدند را از در پشتی اورژانس که به حیات پشت بیمارستان راه داشت میفرستادیم بروند. چند دختر جوان که تیر خورده و جراحی شده بودند را در بخش زایمان بستری کردیم که بگوییم زائو هستند یا جراحی زنان داشتهاند. دهها نفر را با خانواده شماره رد و بدل کردیم و رفتیم در خانه درمان کردیم. تیر را خارج میکردیم و ترمیم میکردیم و بخیه میزدیم. مأموران اینها را بو بردهاند اما از من سندی ندارند بابت این اقدامات. ولی حتی اگر همین الان با سند و مدرک بیایند و اعدام هم بشوم راضی هستم که وظیفه کاری، سوگند پزشکی و مسئولیت میهنی خودم را انجام دادهام.»
یک پزشک دیگر اورژانس که مشاهداتی مشابه و به همین حد تکاندهنده داشته، به «کیهان لندن» درباره نوعی از تیر بهکار رفته در سرکوب مردم میگوید: «از سر کسانی که مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود سیتیاسکن گرفتیم. عجیب بود جایی که تیر وارد شده بود بسیار کوچک بود اما در سیتیاسکن میدیدیم کل داخل سر متلاشی شده بود. این واقعا عجیب بود و نمیدانم چرا این مدلی بودند تیرها.»
این پزشک به مشکلی اشاره میکند که در شب هجدهم دی با قطع اینترنت و خطوط تلفن در مسیر درمان ایجاد شد: «ما کلینیک بودیم که صدای رگبار شنیده شد و کلیه تماسهای تلفنی و همه چیز قطع شد، یعنی حتی دکترا هم میخواستند زنگ بزنند مثلا به همکارانشان تلفن قطع بود. مثلا باید از پزشک متخصص آنکال سوال میکردیم فلان بیمار نبض نداره یا نمیدونم نبضش چرا اینقدره چکار کنیم؟ یا باید پزشکان جراح را خبر میکردیم به بیمارستان بیایند اما نمیتوانستیم.»
او افزوده «نیروهای امنیتی در روند درمان دخالت میکردند. مثلا ما باید بیماری که نیاز به تخلیه چشم داشت را به بیمارستان تخصصی چشمپزشکی منتقل میکردیم یا چون بخش ویژه خودمان پر شده بود با بیمارستانهای دیگر برای بیماران بدحال هماهنگ کرده بودیم که منتقل کنیم اما نیروهای امنیتی اجازه انتقال نمیدادند. یا مثلا مقابل بخش جراحی ایستاده بودند اجازه ورود خون را نمیدادند. میخواستیم از مردم و همراهان خون بگیریم چون خون کم داشتیم اما اجازه نمیدادند. به بیماران توهین میکردند و میگفتند باید بمیرند. همینطور نمیگذاشتند اسم و فامیل بیماران یا شماره کارت ملی و … ثبت بشه. اتیکت اسم مجروحان را از پرونده میکندند و یک کد عدد برایش میگذاشتند. این باعث میشد اگر مجروح بدحال بود و فوت میکرد ما نمیدونستیم هویتش چه بوده.»
در روزهای بعد از پایان اعتراضات هم ما در بیمارستانمان چند بسیجی داشتیم که مردم بعد از شناسایی آنها به عنوان سرکوبگر رفته بودند زده بودنشان و به شدت مجروح شده بودند. چند مورد فوتی هم بین اینها بود. البته در جاهای محلیتر که مردم همدیگر را میشناسند اینها شناسایی شده بودند.»
او در بخش دیگری از سخنانش میگوید «روز یکشنبه ۲۱ دی تعدادی از مردم تصمیم میگیرند جنازه بچههایشان را از یکی از بیمارستانها خارج کنند و همان شی یک تک تیرانداز بالای ساختمان بیمارستان و چند تک تیرانداز در پشت بام خانههای اطراف مستقر شدند. گویا کسی آمار این تصمیم خانوادهها را به مأموران لو داده بودند. میگویند شبانه که مردم مراجعه کردند، به سمت مردم شلیک کردند و چندین نفر کشته و زخمی شدند. کشتهها سریع مأموران با کامیون بردند و ما از سرنوشتشان خبر نداریم.»
او از مورد تکاندهنده دیگری پرده بر میدارد: «پنج مورد مرگ مغزی در بین مجروحان بود که میشد اعضای بدنشان پیوند داده شود اما مأموران امنیتی با این استدلال که «اینها معاند هستند» اجازه چنین کاری را ندادند و با جدا کردن به اجبار دستگاهها این افراد جاویدنام شدند.»
این پزشک همچنین درباره تصاویری که جانباختگان با سوند و لوله تنفس و دیگر تجهیزات پزشکی در سردخانه بودهاند توضیح میدهد: «در بیمارستان ما تیر خلاص به مجروح ندیدیم. اگر چه ایجاد اختلال در روند درمان از طرف مأموران هم به نوعی قتل بیمار به شمار میآید اما من شاهد زدن تیرخلاص زدن به بیمار نبودم و مثل همه مردم شنیدهام در مواردی این اتفاق افتاده اما بر اساس پروتکل وقتی بیماری جانش را از دست میدهد، اگر در بیمارستان بستری بوده باشد؛ به بیان دیگر پذیرش شده باشد؛ تمام تجهیزات از او جدا و به پزشکی قانونی تحویل داده میشود. در برخی موارد اورژانسی که مرگ در شرایط خاص در اورژانس اتفاق بیافتد و نیاز به بررسی پزشکی قانونی باشد، تجهیزات جدا نمیشود تا پزشکی قانونی وضعیت آنها را هم بررسی کند. از طرف دیگه من در بیمارستان خودمان شاهد بودم که به علت مراجعه بسیار پرحجم مجروحان در فاصله زمانی بسیار کوتاه، بیماری که جانش را از دست میداد برای اینکه بتونیم زودتر به مجروح بعدی رسیدگی کنیم، او را همانطور کف اورژانس میگذاشتیم تا تخت خالی شود و سریع به وضعیت مجروح دیگر رسیدگی شود؛ سردخانه هم پر بود. در هر دو شنب هجدهم و نوزدهم در بیمارستان ما انبوه پیکرها که تلنبار شد، امنیتیها خودشان انتقال پیکرها به سردخانه -البته آنطور که مدعی شدند- را انجام دادند. دیگر از بعد از خروج پیکر ما اطلاعی از سرنوشت پیکرها نداشتیم.»
این پزشک همچنین هشدار میدهد که «بسیاری از افرادی که در اعتراضات دچار آسیب شدند از مراجعه به مراکز درمانی خودداری کردند و بهتر است آنها، و همچنین کسانی که در خانه یا در مطلبها توسط کادر درمان شریف و متعهد جراحی شدهاند به مراکز درمانی یا پزشکان مطمئن مراجعه کنند و چکاپ شوند تا مطمئن شوند که وضعیت سلامتشان تحت کنترل است. او مواردی مانند عفونت به ویژه درباره تیرهای ساچمهای یا حرکت گلوله و رسیدن آن به شریانهای حیاتی و اعصاب را از مواردی میداند که بهتر است مجروحان نجات یافته در نظر داشته باشند.»
