سرکوب، ترس بقا، پایان اقتدار

By | ۱۴۰۴-۱۱-۲۴
سرکوب به عنوان یک سازوکار چندوجهیِ دفاعی برای «تثبیت و حفظ بقا» از نخستین روزها پس از پیروزی انقلاب۵۷ آغاز و همواره در ۴۷ سال عمر جمهوری اسلامی ادامه داشته است. اگرچه بارزترین نمود سرکوب، به ویژه در سالهای گذشته، به صورت کشتار و اعدام در حافظه جمعی ایرانیان نقش بسته اما سرکوب از سوی جمهوری اسلامی دارای لایه‌های مختلفی است که حذف فیزیکی منتقدان و مخالفان تنها یکی از وجوه آن است.

به سخره گرفتن و کمرنگ کردن هویت فردی و ملی-تاریخی شهروندان در ایران از ابتدا به‌عنوان یکی از سیاست‌های جمهوری اسلامی اجرایی شد؛ سیاستی که از جمله اقدامات سرکوبگرانه علیه ملت ایران و در جهت تثبیت جمهوری اسلامگرای سربرآورده از انقلاب۵۷ شناخته می‌شود. حکومت تلاش داشت با این اقدام از مردم ایران، اُمتی در خدمت آرمان‌های انقلاب بسازد.

در ادامه اما جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت تمامیت‌خواه تلاش کرد با تصویب قوانین و بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌ها ابعاد مختلف زندگی شهروندان، چه در حوزه فردی و چه در حوزه اجتماعی را تحت کنترل درآورد و خطوط زندگی شهروند ایرانی را ترسیم کند؛ روندی که تحمیل پوشش اجباری یکی از موارد آن است و به صورت کاملا زیرپوستی سرکوبی علیه حقوق فردی و شهروندی ایرانیان به شمار می‌رود.

حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان در داخل و خارج از کشور به شکل اعدام و ترور، و حتی کشتار شهروندانی که با دست خالی و بدون سازماندهی، به‌علت اعتراض خیابانی، «تهدیدی برای نظام» به شمار می‌رفتند برجسته‌ترین بُعد سرکوب در جمهوری اسلامی است. سرکوب‌های سیاسی شهروندان با عدم آزادی احزاب، مجلس فرمایشی، انتخابات سازمانیافته و ایجاد ساختار قدرت الیگارشی که همه منابع و فرصت‌های کشور را از آن خود کرده از دیگر وجوه این سرکوب هستند.

همچنین فشار بر فعالان سیاسی و مدنی در جمهوری اسلامی، تنها با بازداشت و زندان صورت نمی‌گیرد؛ رصد و شنود، دخالت در روابط خصوصی، اجبار به اخراج و بیکاری، اجرای کمپین‌های تخریبی با دروغ و تهمت‌زنی، و ایجاد انواع ناامن‌سازی ذهنی از جمله این سرکوب‌هاست.

اعتراضات دی۴۰۴ نیز یکی از نمونه‌هایی است که در آن ابعاد مختلف تکاندهنده‌ترین سرکوب‌ها از سوی جمهوری اسلامی در دستور کار قرار گرفت؛ کشتار بی‌رحمانه و بی‌ملاحظه معترضان غیرمسلح با سلاح جنگی، شلیک عمدی به چشم و اندام‌های جنسی شهروندان برای معلول‌سازی و تحقیر آنها، بازداشت فله‌ای شهروندان و بکارگیری انواع خشونت فیزیکی، کلامی، جنسی و روانی علیه بازداشت‌شدگان، صدور و اجرای احکام اعدام، آزار خانواده جانباختگان با دریافت مبالغی برای تحویل پیکر و ممنوعیت برگزاری مراسم و انجام خاکسپاری در مکان‌های تحمیلی، فشارهای امنیتی و قضایی به کادر درمان به علت معالجه مجروحان، فشارهای امنیتی و قضایی به وکلا برای دفاع از حقوق شهروندان، وادار به سکوت کردن شهروندان درباره اعتراضات در شبکه‌های اجتماعی با تهدید و احضار از سوی پلیس «فتا»، سانسور اخبار و جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات با قطع و فیلتر اینترنت و قطع خطوط موبایل، روایت‌سازی دروغین از آنچه در اعتراضات رخ داده با بهره‌مندی از نیروهای «جنگ نرم» نظام در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، از نمونه سرکوب‌ها در اعتراضات۴۰۴ است.

جمهوری اسلامی توانست در اعتراضات دی۴۰۴ در صدر جدول سرکوبگرترین حکومت‌ها قرار بگیرد. نیروی سرکوب جمهوری اسلامی در دی۴۰۴ بزرگترین کشتار شهروندان در شرایط غیرجنگی توسط حکومت مستقر را در یک بازه زمانی کوتاه و در گسترده‌ای به پهنای کشور، در تاریخ ایران ثبت کرد.

همه این سرکوب‌ها اما نه از روی «اقتدار» بلکه به‌علت «ترس از سقوط نظام» صورت گرفته است. هسته قدرت در ایران حاضر نیست به هیچ شکل و با هیچ فرمولی قدرت را به «غیرخودی»ها واگذار یا در مسیر اصلاح گام بردارد اما نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای کشور و جامعه باشد.

«ترس از سقوط» از یکسو سرکوب را با خشونتی عریان در دستور کار قرار می‌دهد و در آنسو همچون موریانه پیکر فرسوده جمهوری اسلامی را از درون می‌خورد؛ از یکسو توهم توطئه و بی‌اعتمادی به «دیگری» در درون نظام به اوج رسیده و از سوی دیگر هر جناح و گروهی به دنبال دستاویزی برای حفظ قدرت خود است. همین رویکرد «نفوذ» را تا درونی‌ترین لایه‌های قدرت گسترش داده است.

نتیجه این وضعیت، تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای و مخرب‌، عمیق‌تر شدن شکاف‌ها و اختلافات در حکومت، تضعیف هسته قدرت و در نهایت تسریع روند سرنگونی حکومت خواهد بود.

روشنک آسترکی

کیهان لندن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *