او بیش از یک دهه است که بیشتر به عنوان مخالف نظام شناخته میشود تا حامی آن.
در نخستین روز جنگ ایران، ترور رهبر معظم، [علی] خامنهای، اخبار حمله به نزدیکی خانه محمود احمدینژاد (رئیسجمهور ایران از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲) را تحتالشعاع قرار داد. بسیاری که دوران تصدی او را به یاد داشتند — دورانی که با انکار هولوکاست، شیفتگی به بمب اتم و تحمیل ایدئولوژی انقلاب اسلامی به کشوری که پیش از آن هم از آن خسته بود، شناخته میشد — از گزارش ترور او ابراز خوشحالی کردند. او در جایگاه رئیسجمهور، نمادی از نوعی فاشیسم تئوکراتیکِ متظاهرانه بود. ساشا بارون کوهن در فیلم «دیکتاتور» (۲۰۱۲) از زبان شخصیت خود به گلایه میگفت: «همه دوستانم سلاح هستهای دارند — حتی احمدینژاد؛ در حالی که او شبیه خبرچینهای سریال [میامی وایس] است!»
با این حال، برای کسانی که فعالیتهای احمدینژاد را پس از دوران ریاستجمهوریاش دنبال کردهاند، هدف قرار گرفتن او بیشتر شبیه به یک معما بود. احمدینژاد از زمان ترک پست خود، به شدت از دولت ایران انتقاد کرده و در نتیجه، شورای نگهبان رسماً او را از نامزدی در انتخابات ریاستجمهوری منع کرده است. او بیش از یک دهه است که بیشتر به عنوان مخالف نظام شناخته میشود تا حامی آن.
چرا ایالات متحده یا اسرائیل باید او را ترور کنند؟
مئیر جاودانفر، نویسنده مشترک زندگینامه احمدینژاد، به من گفت: «اصلاً نمیفهمم چرا اسرائیل باید در وهله اول بخواهد او را بکشد. شاید برای تسویه حساب؟
اصلاً منطقی نیست.»
راه حل این معما ممکن است این باشد که آنچه در ابتدا ترور به نظر میرسید، اصلاً چنین چیزی نبوده است. برخلاف گزارشهای اولیه، نزدیکان احمدینژاد میگویند که او زنده است (آنها به شرط فاش نشدن نامشان برای بحث درباره این شرایط حساس گفتگو کردند). با ادامه جنگ، شرایط زنده ماندن او ممکن است اهمیت زیادی پیدا کند. نزدیکان احمدینژاد میگویند که فارغ از نیت اصلی، این حمله در عمل شبیه به یک عملیات «فرار از زندان» بود که رئیسجمهور سابق را از کنترل نظام آزاد کرد. توصیف آنها از سلسله حوادث پرآشوبی که پیش از جنگ آغاز شده بود، نشان میدهد که احمدینژاد دوستانی در بیرون [از حاکمیت] دارد.
مدتها پیش از جنگ، حکومت تعداد کمی بادیگارد را در نزدیکی احمدینژاد مستقر کرده بود؛ ظاهراً برای محافظت از یک شهروند برجسته، اما در واقع برای زیر نظر داشتن او. نظام هیچگاه دقیقاً نمیدانست با او چه کند. او همچنان در ایران محبوبیت دارد و به عنوان رئیسجمهور سابق که زمانی به نزدیکان نظام وصل بود (گفته میشود رهبر جدید، مجتبی خامنهای، در انتخاب و انتخاب مجدد او دست داشته است)، اطلاعات خطرناک و دقیقی از نحوه عملکرد حکومت دارد. در سال ۲۰۱۸، حسین دهقان، وزیر دفاع سابق، احمدینژاد را به «درِ مسجد» تشبیه کرد که «نه میشود آن را سوزاند و نه دور انداخت»، چرا که باعث آتش گرفتن خودِ مسجد میشود. جاودانفر گفت: «بازداشت احمدینژاد میتواند پایه های نظام را متزلزل کند؛ او بیش از حد از زیر و بم امور باخبر است.»
حدود یک ماه پیش، پس از اعتراضات ماه ژانویه، آزادیِ حرکت او بیش از پیش محدود شد، تلفنهایش مصادره گشت و تعداد بادیگاردها از عدد تکرقمی به حدود ۵۰ نفر افزایش یافت. پایگاه این محافظان در چند صد متری محل سکونت خودِ احمدینژاد، در ورودی یک بنبست در منطقه نارمک در شمال شرق تهران بود. آنها ایست بازرسیای ایجاد کردند تا خانهها و دبیرستان موجود در آن خیابان را تحت نظر بگیرند.
حمله ۲۸ فوریه نه به محل سکونت، بلکه به نیروهای امنیتی مستقر در آن نزدیکی اصابت کرد. (به گزارش الجزیره، این حمله به مدرسه نیز آسیب رساند و منجر به کشته شدن دو کودک شد). در هرجومرجِ پس از آن، احمدینژاد و خانوادهاش ظاهراً از خانه گریخته و مخفی شدند. حکومت تصور میکرد که او کشته شده است و خبر مرگ او توسط مجاری رسمی و همچنین روزنامه اصلاحطلب «شرق» اعلام شد.
هنگامی که شایعاتی مبنی بر فرار احمدینژاد قوت گرفت، عناصر نظام بلافاصله ظنین شدند که او برای شرکت در یک کودتا فراری داده شده است. تنها بیانیه عمومی احمدینژاد پس از این حمله، یک پیام تسلیت کوتاه برای رهبری بود؛ پیامی که با دقت طراحی شده بود تا نشان دهد احمدینژاد زنده است و به گمانهزنیها درباره اینکه او خود را دشمن نظام اعلام کرده، پایان دهد. مکان حضور او برای حکومت نامشخص است.
این احتمال وجود دارد که اسرائیل یا ایالات متحده قصد ترور احمدینژاد را داشتهاند اما هدفگیریشان دقیق نبوده است. چنین فرضی عجیب خواهد بود، زیرا به این معناست که آمریکا و اسرائیل نام سیاستمداری را در صدر فهرست ترور خود قرار دادهاند که دیگر دوستِ نظام محسوب نمیشود. احتمال دیگر این است که نارمک برای آزادی احمدینژاد بمباران شده باشد؛ فرضیهای که سوالات دیگری را برمیانگیزد: چرا احمدینژاد را آزاد کنند تا فقط بلافاصله مخفی شود؟ و اصلاً چرا او را آزاد کنند، آن هم وقتی که سالهاست از قدرت دور مانده است؟
طرفداران احمدینژاد میگویند که او پایگاه مردمی دارد و هر حکومتی در دوران پس از جنگ، تمایل خواهد داشت او را در کنار خود داشته باشد تا از آن حمایت بهرهمند شود. اگر نظام فعلی باقی بماند، به تمام مشروعیتی که میتواند به دست آورد نیاز خواهد داشت. اگر نماند، ممکن است ایالات متحده به کسی نیاز داشته باشد که دانش عمیقی (هرچند قدیمی) از ساختار حکومت ایران داشته باشد تا در فرآیندهای آتی مشارکت کند. احمدینژاد همچنان میتواند مهرهای مفید باشد.
آتلانتیک
نویسنده: گریم وود (Graeme Wood)
