نشست فعالان ایرانی با کمیسیون دفاع و امور خارجی سنای ایتالیا؛ تأکید بر حمایت از انقلاب مردم ایران

By | اسفند ۲۶, ۱۴۰۴
شایان آزاد – روز پنج‌شنبه ۱۲ مارس، گروهی از فعالان ایرانی مقیم ایتالیا در کاخ سنای ایتالیا در رم (کاخ ماداما) با شماری از سناتورهای این کشور از احزاب مختلف دیدار و گفتگو کردند. هدف این نشست ارائه‌ی تصویری واقعی‌تر از شرایط سیاسی و اجتماعی ایران و همچنین طرح خواسته‌های مردم ایران از جامعه‌ی سیاسی ایتالیا عنوان شد.

در این جلسه، فعالان ایرانی به بررسی مجموعه‌ای از موضوعات مرتبط با وضعیت کنونی ایران پرداختند؛ از جمله انقلاب ملی مردم ایران، نقض گسترده‌ی حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی، کشتار و سرکوب سیاسی و اجتماعی، سیاست‌های ارعاب و حذف سیستماتیک مخالفان از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹.

شرکت‌کنندگان همچنین درباره‌ی فشارهای اعمال‌شده بر اقلیت‌های مذهبی و دگراندیشان در ایران و محدودیت‌های گسترده در حوزه‌ی آزادی‌های مدنی و سیاسی توضیحاتی ارائه کردند و پس از انجام سخنرانی‌، به پرسش سناتورهای ایتالیایی پاسخ دادند.

در بخشی دیگر از این نشست، بحث‌هایی درباره‌ی نقش و مسئولیت دولت‌های غربی در حمایت از مطالبات دموکراتیک مردم ایران مطرح شد. فعالان حاضر همچنین در مورد اپوزیسیون ایران و برنامه‌ی شکل گرفته برای دوران گذار اشاره کردند و از شاهزاده رضا پهلوی بعنوان «نماد همبستگی ملی» و رهبر دوران گذار از حکومت جمهوری اسلامی یاد شد.

این نشست به میزبانی استفانیا کراکسی، رئیس کمیسیون امور خارجه و دفاع سنای ایتالیا، برگزار شد و در پایان جلسه، طرفین بر اهمیت ادامه گفتگوها و گسترش همکاری‌ها میان فعالان جامعه‌ی ایرانی و نهادهای سیاسی ایتالیا تأکید کردند.

در این نشست، شماری از فعالان ایرانی با گرایش‌ها و پیشینه‌های فکری متفاوت حضور داشتند، از جمله:

فریبا کریمی، هنرمند و فعال سیاسی جمهوری‌خواه ملی‌گرا، از اعضای حزب جبهه‌ی ۷ آبان و از بنیان‌گذاران انجمن «زن، زندگی، آزادی» اروپا.

امیرسالار خسروی، دانش‌آموخته‌ی علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، فعال سیاسی مشروطه‌خواه، عضو حزب ایران نوین و دبیر سیاسی انجمن «نور ایران» در ایتالیا.

پدر آندره، پژوهشگر و دانش‌آموخته‌ی فلسفه و الهیات، از اعضای جامعه‌ی مسیحیان ایرانی.

زهره پاکزاد، دانش‌آموخته‌ی اقتصاد و علوم سیاسی و فعال سیاسی مشروطه‌خواه، از اعضای انجمن «نور ایران» در ایتالیا.

پرنیا قناتی، دانش‌آموخته‌ی هنر و ادبیات، فعال سیاسی مشروطه‌خواه، از اعضای انجمن ملی‌گرای «زن، زندگی، آزادی» در رم.

شایان عباسیان (آزاد) ، دانش‌آموخته‌ی رسانه و سینما، فعال سیاسی ملی‌گرا، از اعضای انجمن «زن، زندگی، آزادی» اروپا.

به گفته‌ی برگزارکنندگان، این نشست در راستای افزایش آگاهی سیاست‌گذاران اروپایی از مطالبات جامعه مدنی ایران و تقویت ارتباط میان فعالان ایرانی و نهادهای دموکراتیک اروپا برگزار شده است.

***

در سنای ایتالیا، فعالان و نمایندگان جامعه‌ی ایرانی فرصتی یافتند تا صدای مردم ایران را در برابر جهان بازتاب دهند. آنها با روایت مستقیم از سرکوب‌های خونین، قتل‌عام‌ها، فشار بر اقلیت‌ها و مقاومت مردم، خواستار اقدام فوری و روشن جامعه‌ی بین‌المللی برای پایان دادن به جمهوری اسلامی شدند. این نشست تاریخی نه تنها تصویری واقعی از وضعیت ایران ارائه کرد، بلکه نشان داد که ایرانیان در داخل و خارج کشور برای آزادی، دموکراسی و آینده‌ای سکولار و باز مبارزه می‌کنند. متن کامل سخنرانی‌ها در ادامه آمده است:

سخنرانی امیرسالار خسروی

من هم از جانب خودم از کمیسیون و از جناب رئیس تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار ما گذاشتند تا بتوانیم صدای مردم‌مان باشیم. من امیرسالار خسروی هستم: «نماینده‌ی حزب ایران نوین در ایتالیا و دبیر سیاسی انجمن نور ایران.»

برای بسیاری از ناظران بین‌المللی، جنگ در ایران تقریبا از دو هفته پیش آغاز شده است. اما برای ما ایرانیان، این جنگ ۴۷ سال پیش آغاز شد. همه‌ی ما که امروز اینجا هستیم در طول این جنگ بدنیا آمده‌ایم، در سایه‌ی آن بزرگ شده‌ایم و در دل آن سرکوب شده‌ایم؛ جنگی که توسط رژیم اسلامی علیه مردم ایران اعلام و اجرا شده‌است. جنگی که اسلام سیاسی علیه کرامت انسانی و آزادی فردی براه انداخته است.

برای ۴۷ سال، مردم ایران این جنگ را به تنهایی جنگیده‌اند. تنها چیزی که در روزهای اخیر تغییر کرده، این است که برای نخستین بار، ایرانیان دیگر خود را کاملا تنها احساس نمی‌کنند. با این حال برای ما ایرانیان، جنگ موضوع اصلی نیست. برای مردم ایران، اولویت انقلاب‌مان است.

و اگر از من بپرسید انقلاب ایران چیست؟ به شما پاسخ می‌دهم: همان‌طور که عصر روشنگری و انقلاب فرانسه نقطه‌ی عطفی در تاریخ اروپا بود، انقلاب ایران نیز برای خاورمیانه چنین نقشی را خواهد داشت؛ نقطه‌ی عطفی تاریخی و پایان عصر سلطه‌ی تاریک‌اندیشی سیاسی و مذهبی.

اگر شما امروز از شنیدن مداوم خبر جنگ، تروریسم و بی‌ثباتی در خاورمیانه خسته شده‌اید، ما ایرانیان آن وحشت را نزدیک به نیم قرن با پوست و گوشت خود تجربه کرده‌ایم.

امروز ملت ایران، با فدا‌کردن بهترین پسران و دختران خود، در حال تلاش است تا به این دوره طولانی خشونت و افراط‌گرایی پایان دهد و شما بهتر از من می‌دانید که ایران کلید خاورمیانه است. همچنین بهتر از من می‌دانید که راه رسیدن به خاورمیانه‌ای آزاد، صلح‌آمیز و باثبات، ناگزیر از تهران می‌گذرد.

ما امروز اینجا هستیم تا به شما بگوییم ایرانیان را تنها نگذارید.

ایتالیا دارای سنتی بزرگ و قدرتی مهم در عرصه‌ی دیپلماسی است. رؤیای ما این است که ببینیم ایتالیا – کشوری که ما را پذیرفت و به ما امکان داد در آزادی زندگی کنیم و تحصیل کنیم- از قدرت دیپلماتیک خود برای حمایت از ملتی استفاده کند که برای آزادی می‌جنگند.

متأسفانه تا امروز این رؤیا تحقق نیافته است. و هر بار که با رژیم اسلامی وارد مذاکره می‌شوید، برای میلیون‌ها ایرانی همچون خنجری از پشت است.
ایران، رژیم اسلامی نیست.
ایران با هیچ‌کس در جنگ نیست.
ایران نمی‌خواهد خانه و کشور هیچ ملتی را نابود کند.
ایران خواهان بمب اتمی نیست.
ایران زنان را سرکوب نمی‌کند.
ایران همجنس‌گرایان را به دار نمی‌آویزد و دست به کشتار نمی‌زند.

به همین دلیل از شما، سناتورهای ارجمند، می‌خواهیم صدای ایران را بشنوید؛ صدای مردم ایران و صدای کسانی که امروز نماینده‌ی آن امید هستند.

ایران یک آلترناتیو دموکراتیک دارد. اپوزیسیونی که در طول سال‌ها هرچه بیشتر متحد، سازمان‌یافته‌تر و متکثرتر شده است. جبهه‌ای سیاسی که گرایش‌های گوناگون را در کنار هم جمع کرده، اما هدفی مشترک دارد: پایان دادن به حکومت تئوکراتیک و تولد دوباره‌ی ایرانی آزاد.

اگر بخواهم نامی را بیان کنم که این وحدت بتدریج پیرامون آن شکل گرفته است، آن نام شاهزاده رضا پهلوی است.

در ماه‌های اخیر، اپوزیسیون ایران طرحی عملی برای تضمین ثبات پس از سقوط رژیم تدوین کرده است؛ طرحی برای گذار به یک نظام سیاسی لیبرال و دموکراتیک.

بر اساس این طرح، حداکثر چهار ماه پس از پایان حکومت تئوکراتیک، یک رفراندوم ملی آزاد برگزار خواهد شد و همه‌ی مردم ایران درباره‌ی شکل حکومت آینده تصمیم خواهند گرفت: پادشاهی مشروطه یا جمهوری. و در این مسیر بازسازی دموکراتیک، تاریخ ایتالیا درس‌های ارزشمندی برای ما دارد.

اما تصمیم اساسی را مردم ایران از پیش گرفته‌اند: رژیم اسلامی باید پایان یابد و آیت‌الله‌ها باید از قدرت کنار بروند.

پس از آن، این مردم ایران خواهند بود که آینده‌ی خود را تعیین می‌کنند. اما یک چیز قطعی است: هر نتیجه‌ای که رفراندوم پیشنهادی شاهزاده رضا پهلوی داشته باشد، ایرانی که متولد خواهد شد، کشوری سکولار، لیبرال و دموکراتیک خواهد بود.

ایرانی در صلح با جهان.
ایرانی در صلح با شهروندانش.

و سرانجام، ایرانی آزاد که پس از ۴۷ سال بار دیگر وارد عرصه‌ی بین‌المللی خواهد شد؛ ایرانی که ثروت‌هایش را در جهت رفاه و امنیت شهروندان خود و نیز صلح و همکاری برای منطقه و جهان هزینه می‌کند.

سخنرانی زهره پاک‌زاد

من زهره پاکزاد هستم و امروز به نمایندگی از «انجمن نور ایران» در اینجا حضور دارم.

من یک زن ایرانی هستم و مانند ده‌ها میلیون نفر از هم‌وطنانم پیامدهای تحمیل شریعت و وجود رژیمی که نه‌تنها دیکتاتوری، بلکه زن‌ستیز و خون‌ریز است ، را با تمام وجود تجربه کرده‌ام.

رژیمی که تلاش کرد نه تنها بر اندیشه‌ها و انتخاب‌های سیاسی ما، بلکه بر زندگی خصوصی ما، بر وجدان و هویت ما نیز سلطه پیدا کند.

اما ایران همیشه این‌گونه نبوده است. پیش از سال ۱۹۷۹، ما کشوری سکولار داشتیم؛ کشوری که در آن حقوق شهروندان -چه زن و چه مرد- فارغ از مذهب، جنسیت یا قومیت تضمین شده بود.

در دهه‌ی هفتاد میلادی، دختران ایرانی آزادانه زندگی می‌کردند. در دانشگاه تهران درس می‌خواندند، پزشک می‌شدند، مدیر و مسئول می‌شدند، به مقام‌های سیاسی می‌رسیدند و حتی سفیر و وزیر می‌شدند.

آنان بخشی فعال از ساختن جامعه‌ی ما بودند. این تصویری از زنان ایرانی در آن سال‌ها است.

اما امروز میلیون‌ها جوان ایرانی — از جمله خود من — مجبورند میهنی را که عاشقانه دوست دارند ترک کنند، زیرا کشور ما به گروگان رژیمی غیرانسانی تبدیل شده است.

می‌خواهم به یک نکته‌ی بسیار مهم اشاره کنم. نخستین قانونی که خمینی پس از به‌دست گرفتن قدرت در سال ۱۹۷۹ لغو کرد، «قانون حمایت از خانواده» بود؛ قانونی که حقوق اساسی زنان ایرانی را تضمین می‌کرد، از جمله حق درخواست طلاق و نیز ممنوعیت ازدواج دختران زیر سن قانونی.

این قانون با تلاش زنان شجاع نماینده‌ی مجلس ایران تصویب شده بود. در میان آنان فرخ‌رو پارسا، نخستین زن وزیر در ایران، نیز حضور داشت. رژیم خمینی او را به‌دار آویخت.

آنها با خشونت و سرکوب، اصول شریعت را بر جامعه‌ی ما تحمیل کردند. سن قانونی ازدواج دختران را تا ۹ سال کاهش دادند. حجاب اجباری را تحمیل کردند و زنان و مردان ایران را از ابتدایی‌ترین حقوقشان محروم ساختند. این رژیم بر خون ایرانیان بنا شده و از نخستین روز حیات خود، حقوق شهروندان ایرانی را از میان برده است.

۴۷ سال گذشته است و در این سال‌ها مردم ایران از مرحله‌ی تحمل به مرحله‌ی مقاومت رسیده‌اند.

۲۰۱۷، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و امروز.نسل‌های مختلف ایرانیان به خیابان‌ها آمدند؛ نه فقط برای مطالبه‌ی حقوق، بلکه برای بازپس‌گیری سرزمین خود. در ژانویه‌ی امسال، رژیم بسوی غیرنظامیانِ بی‌سلاحی که بطور مسالمت‌آمیز در صدها شهر ایران و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمده بودند، آتش گشود. سرکوب بسیار وحشیانه بود.

معترضان با سلاح‌های جنگی قتل‌عام شدند. تنها در دو روز، هزاران نفر از هم‌وطنانم کشته شدند. نیروهای رژیم حتی به بیمارستان‌ها حمله کردند و افراد زخمی را کشتند.

سپس اجساد را جمع کردند. آنها را به یک مکان بردند، در کیسه‌های سیاه قرار دادند، و خانواده‌هایی که روزها منتظر پسران و دخترانشان بودند ــ کسانی که هرگز به خانه بازنگشتند ــ مجبور شدند به آنجا بروند و آن کیسه‌ها را یکی‌یکی باز کنند تا عزیزان خود را پیدا کنند.

آقایان و خانم‌های سناتور، این همان جنگی است که ما نزدیک به نیم‌قرن است در آن زندگی می‌کنیم.

وقتی بمب‌های خارجی وجود نداشتند، این خودِ رژیم بود که مردم مرا می‌کشت، و جهان در سکوت نظاره می‌کرد.

رژیم شهروندان را قتل‌عام می‌کرد، و دبیرکل سازمان ملل از وزیر خارجه‌ی همان رژیم دعوت می‌کرد تا در ساختمان سازمان ملل سخنرانی کند. رژیم مرتکب جنایت علیه بشریت می‌شد، اما در سازمان ملل به آن مسئولیت‌هایی در سازوکارهای بین‌المللی حقوق بشر سپرده می‌شد.

این همان ریاکاری جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم.

اگر می‌خواهید بدانید ایرانیان درباره‌ی جنگ چه فکر می‌کنند، با صراحت کامل به شما می‌گویم: ما از بمب‌ها نمی‌ترسیم. تهدید واقعی رژیمی است که جوانانمان را قتل‌عام می‌کند. ترس ما از رژیمی است که در مدارس پنهان می‌شود و از دختران هفت یا هشت‌ساله بعنوان سپر انسانی استفاده می‌کند.

نگرانی ما این است که غرب بار دیگر ما را تنها بگذارد و رژیم همچنان بر سر کار بماند.

آنچه می‌بینید «بازار بزرگ رشت» است؛ یکی از نمادین‌ترین مکان‌های شمال ایران.و این همان مکان در ۹ ژانویه‌ی ۲۰۲۶ است: کاملا سوخته.

این بمب‌های غربی نبودند که آن را ویران کردند؛ این رژیم بود که تمام بازار را به آتش کشید، زیرا معترضان در داخل آن پناه گرفته بودند.

ما در برابر چنین حکومتی است که می‌جنگیم و هر کمکی را که هدفش برچیدن این رژیم و دستگاه‌های سرکوب آن باشد می‌پذیریم.

می‌خواهم با دو واژه به سخنانم پایان بدهم؛ واژه‌هایی که هزاران جوان ایرانی ــ هم‌نسلان من ــ برای گفتن آنها کشته شده‌اند: «جاوید شاه»

سخنرانی فریبا کریمی 

سناتورهای محترم، من فریبا کریمی هستم؛ یک هنرمند و فعال سیاسی ایرانی، عضو «جبهه ۷ آبان» و همچنین عضو انجمن «زن، زندگی، آزادی اروپا».

امروز میلیون‌ها ایرانی خواهان مذاکره با رژیم یا اصلاحات نیستند. آنها درخواست امتیاز نمی‌کنند؛ بلکه خواهان پایان جمهوری اسلامی و حق ساختن کشوری آزاد، سکولار و دموکراتیک هستند.

آنها چیزی را مطالبه می‌کنند که هر ملتی باید از آن برخوردار باشد: آزادی، کرامت و امکان انتخاب آینده‌ی خود.

این خواسته حاصل دهه‌ها سرکوب است. اما در ماه‌های اخیر، خشونت رژیم به سطحی رسیده است که جهان دیگر نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد.

در روزهای ۸ و ۹ ژانویه‌ی امسال، میلیون‌ها ایرانی به خیابان‌ها آمدند و رژیم یکی از شدیدترین کشتارهای تاریخ معاصر ایران را رقم زد.

در کمتر از ۴۸ ساعت، بیش از ۴۰ هزار معترض با سلاح گرم کشته شدند، بیش از ۳۰۰ هزار نفر زخمی شدند و بیش از ۶۰ هزار نفر بازداشت شدند. مجروحان در بیمارستان‌ها شناسایی و تعقیب شدند. برخی مستقیما در تخت‌های بیمارستانی بازداشت یا کشته شدند و بسیاری نیز در زندان‌های رژیم ناپدید شدند.

امروز، در حالی که جهان تحولات این بحران را دنبال می‌کند، رژیم قطع گسترده‌ای در اینترنت اعمال کرده است. اینترنت مسدود شده است، ارتباطات قطع شده است و ده‌ها میلیون شهروند ایرانی از بقیه‌ی جهان جدا و منزوی شده‌اند. وقتی یک حکومت اینترنت را برای نود میلیون نفر خاموش می‌کند، در واقع از حاکمیت کشور دفاع نمی‌کند، بلکه یک کشور کامل را به زندان و یک ملت را به گروگان تبدیل می‌کند.

این رویداد یک استثنا نیست، بلکه نتیجه‌ی ۴۷ سال سرکوب سیستماتیک از سوی رژیمی است که هرگز به حقوق اساسی مردم خود و تعهدات حقوق بین‌الملل احترام نگذاشته است.

رژیمی که در حالی که شهروندان ایرانی را سرکوب می‌کند، دهه‌ها منابع عظیم کشور را برای تأمین مالی گروه‌های مسلح و شبه‌نظامیان در منطقه — از حماس تا حزب‌الله و حوثی‌ها و حشدالشعبی — صرف کرده و به بی‌ثباتی خاورمیانه دامن زده است. حتی همان گروه‌هایی که برای سرکوب و کشتار مردم به ایران آورده شدند؛ از جمله حدود پنج هزار نیروی عراقی.

این همان رژیمی است که ۴۷ سال است با سرکوب داخلی و بی‌ثبات‌سازی خارجی حکومت می‌کند.

امروز ما در یک لحظه‌ی تاریخی سرنوشت‌ساز قرار داریم. بسیاری از ایرانیان معتقدند که دهه‌ها تلاش برای گفتگو و مذاکره با جمهوری اسلامی هیچ تغییر واقعی ایجاد نکرده است.رژیم اصلاح نشده است؛ بلکه در سرکوب قوی‌تر شده است.

در این شرایط، بسیاری از ایرانیان تحولات نظامی این روزها را با احساساتی پیچیده اما همراه با امید دنبال می‌کنند؛ امید به اینکه این تحولات بتواند رژیمی را که دهه‌ها تا دندان علیه مردم خود مسلح بوده است بطور تعیین‌کننده تضعیف کند.

مداخله‌ی ایالات متحده و اسرائیل از سوی بسیاری بعنوان عاملی دیده می‌شود که می‌تواند راهی به سوی آزادی کشور باز کند.

در عین حال، بسیاری از ایرانیان می‌پرسند چرا جامعه‌ی بین‌المللی — و بویژه اروپا — در اجرای اصولی که از پیش در حقوق بین‌الملل وجود دارد، مانند «مسئولیت حمایت» (Responsibility to Protect)، تا این حد کُند عمل کرده است.

وقتی یک دولت مردم خود را قتل‌عام می‌کند، حاکمیت ملی نمی‌تواند به سپری برای مصونیت از مجازات تبدیل شود.

برخی می‌گویند بمب‌ها نمی‌توانند برای کسی آزادی و دموکراسی بیاورند. اما در سال ۱۹۴۵، بمب‌های آمریکایی برای ایتالیا و بسیاری دیگر از کشورهای جهان — از جمله فرانسه و آلمان — آزادی را تضمین کردند.

دیروز نیز نخست‌وزیر ملونی اشاره کرد که نمی‌توان گفت «نه» به بمب‌های آمریکا وقتی ترامپ رئیس‌جمهور است، و «آری» به همان بمب‌ها وقتی اوباما رئیس‌جمهور است.

برای ما جمهوری‌خواه یا دموکرات بودن اهمیتی ندارد؛ برای ما ایرانیان در این مقطع، مسئله آزادی کشورمان است.

نشانه‌ی مهم دیگری نیز از سوی جامعه‌ی ایرانی دیده می‌شود.

با وجود جنگ و بمباران، ما شاهد فرار میلیون‌ها نفر از کشور نیستیم. ایرانیان می‌مانند.

می‌مانند زیرا امیدوارند این لحظه بتواند آغاز پایان رژیمی باشد که نزدیک به نیم قرن دوام آورده است.

می‌مانند زیرا می‌خواهند در ساختن آینده‌ی کشور خود مشارکت داشته باشند.

در همین روزها، جمهوری اسلامی تهدیدهای جدیدی علیه ایرانیان خارج از کشور مطرح کرده است.

رژیم اعلام کرده است که فعالان ایرانی در خارج از کشور که از پایان جمهوری اسلامی حمایت کنند یا از اقداماتی علیه رژیم حمایت نشان دهند، ممکن است با اتهاماتی مواجه شوند که مجازات آن می‌تواند اعدام باشد.

ما حتی اینجا هم در امنیت نیستیم. این تهدید تنها سه روز پیش و مستقیما از سوی حکومت ایران بیان شده است.

این تهدید بار دیگر ماهیت این نظام سیاسی را نشان می‌دهد.

مردم ایران تنها یک چیز می‌خواهند: اینکه بتوانند آزادانه درباره‌ی آینده‌ی خود تصمیم بگیرند.

امروز بسیاری از ایرانیان در شاهزاده رضا پهلوی شخصیتی را می‌بینند که می‌تواند در ایجاد وحدت ملی در یک دوره‌ی گذار پس از سقوط جمهوری اسلامی نقش ایفا کند.

گذاری که باید به برگزاری یک همه‌پرسی آزاد و دموکراتیک تحت نظارت بین‌المللی منجر شود.

در این لحظه‌ی تاریخی، نقش جامعه‌ی بین‌المللی بسیار تعیین‌کننده خواهد بود.

ایتالیا می‌تواند نقش مهمی در حمایت از مردم ایران، دفاع از حقوق بشر و آماده شدن برای همراهی با یک گذار دموکراتیک در آینده ایفا کند.

مردم ایران شجاعتی خارق‌العاده نشان داده‌اند.

امروز دیگر پرسش این نیست که آیا ایرانیان می‌خواهند آزاد باشند یا نه؛ پرسش این است که آیا جهان آماده خواهد بود در این لحظه‌ی سرنوشت‌ساز تاریخ به این ملت کمک کند.

سخنرانی پرنیا قناتی 

من پرنیا قناتی هستم و از طرف انجمن «زن، زندگی، آزادی» ایتالیا در اینجا حضور دارم. از اینکه امروز صدای مردم ایران را در این مجلس می‌شنوید، صمیمانه سپاسگزاریم.

اجازه بدهید سخنم را با بیتی مشهور از شعر فارسی آغاز کنم: «چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند.»

چیزی تا پایان رژیم خونخوار جمهوری اسلامی باقی‌نمانده است. به‌نظر می‌رسد رویدادهای چند ماه اخیر همگی به سرازیری سقوط این رژیم شتاب داده‌اند. کمتر از دو ماه پیش، جمهوری اسلامی بیش از چهل‌هزار نفر را در خیابان‌های ایران سلاخی کرد. پس از آن، اتحادیه‌ی اروپا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد.

اما چهار سال پیش، پس از کشته شدن مهسا امینی و هزاران ایرانی دیگر، ما بارها از جامعه‌ی جهانی درخواست کردیم که سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد، سفارت‌خانه‌های جمهوری اسلامی را ببندد و روابط خود را با این رژیم قطع کند.اما این اتفاق نیفتاد. اروپا همچنان بر دیپلماسی و گفتگو تأکید کرد. نتیجه‌ی آن چه بود؟ دست‌کم چهل هزار کشته.

امروز پرسش ما این است:

حال که سپاه پاسداران در فهرست تروریستی قرار گرفته‌است و ده‌ها هزار انسان جان خود را از دست داده‌اند، آیا اروپا به این نتیجه رسیده است که گفتگو و مماشات با یک رژیم تروریستی بی‌فایده است؟

ایرانیان را مانند ۴۷ سال گذشته تنها نگذارید. ایرانیان داخل کشور آماده‌اند تا در لحظه‌ی مناسب، کشور خود را پس بگیرند و ایرانیان خارج از کشور نیز در انتظار بازگشت به میهن هستند. این لحظه‌ی تاریخی آزادی ایران — که هم‌زمان می‌تواند به آزادی خاورمیانه نیز بینجامد — هر لحظه ممکن است فرا برسد.

ما ایرانیان مقیم ایتالیا در این لحظه‌ی تاریخی از شما درخواست می‌کنیم:

سفارت و کنسولگری‌های جمهوری اسلامی در ایتالیا را ببندید، روابط خود را با این رژیم قطع کنید و شبکه‌ها، وابستگان مالی و مراکز مرتبط با سپاه پاسداران در ایتالیا — از جمله مؤسسه‌ی «امام مهدی» در رم، که یکی از مهم‌ترین مراکز وابسته به آنان به شمار می‌رود — را تعطیل کنید.

هر یک از این افراد و مراکز در خاک ایتالیا یک خطر بالقوه محسوب می‌شوند؛ خطری که هر لحظه می‌تواند بالفعل شود. نمونه‌ی آن این است که در رسانه‌های جمهوری اسلامی، بطور مداوم ایرانیان داخل و خارج از کشور تهدید به مرگ می‌شوند. دیروز نیز به‌وضوح در صداوسیمای جمهوری اسلامی اعلام شد که پس از پایان این ماجرا، یعنی جنگ، همه‌ی مخالفان را خواهند کشت.

عجیب نیست که در چنین شرایط جنگی، بسیاری از مردم بیش از جنگ به ماندن این رژیم می‌اندیشند. زیرا اگر رژیم باقی بماند، پس از آن چیزی جز حمام خون نخواهد بود؛ نه فقط در ایران، بلکه در جاهای دیگر نیز.

بگذارید رد پای هرگونه فرد یا سازمان تروریستی از ایتالیا پاک شود؛ همان‌گونه که فردا در ایران نیز چنین خواهد شد.

در ایرانِ فردا، ما به دنبال جدایی دین از سیاست هستیم. سکولاریسم یکی از مهم‌ترین خواسته‌های مردم ایران است. حفظ تمامیت ارضی ایران، رعایت حقوق بشر و آزادی‌های فردی، و انتخاب نوع حکومت از طریق یک رفراندوم آزاد و شفاف از دیگر اهداف ما پس از پایان حکومت آیت‌الله‌هاست.

در این مسیر نیز ما رهبری شاهزاده رضا پهلوی را بعنوان رهبر این انقلاب ملی پذیرفته‌ایم.

ما ایرانیان آموخته‌ایم که صلح بسیار شکننده است و شر بسیار ماندگارتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد. این بار از تاریخ درس گرفته‌ایم. حتی لحظه‌ای از تلاش برای آزادی و استقرار صلح عقب نمی‌کشیم.

«چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند»، و در این مسیر دوستان و همراهان خود را فراموش نخواهیم کرد.

سخنرانی پدر آندره 

سپاسگزارم. من پدر آندره هستم؛ یک ایرانی مسیحی، استادیار الهیات و یک راهب فرانسیسکن.

وضعیت مسیحیان در ایران، همان‌طور که شما به‌خوبی می‌دانید، این است که ما در کشوری زندگی می‌کنیم که تحت یک حکومت اسلامی قرار دارد. می‌خواهم سخنانم را به نکات پایانی سخنان آقای امیر نیز مرتبط کنم: ما زیر یک نظام آشکارا ایدئولوژیک زندگی می‌کنیم. این نظام تفسیری خاص از اسلام شیعی دارد که ویژگی‌های خاص خود را نیز دارد.

بنابراین با حکومتی کاملا ایدئولوژیک روبرو هستیم. این نظام حتی نوعی نگاه آخرالزمانی یا هزاره‌ای دارد که تا حدی با مفاهیم مسیحی قابل مقایسه است. در نتیجه، در نگاه آنان، مسیحیان در درجه‌ی نخست کافر محسوب می‌شوند و گاهی صراحتا به این شکل تعریف می‌شوند.

از سوی دیگر، مسیحیان را بعنوان جامعه‌ای که می‌تواند جاسوس یا جاسوس بالقوه‌ی غرب باشد می‌بینند. ما در چنین شرایطی زندگی می‌کنیم.

طبق قانون اساسی کنونی جمهوری اسلامی، صرفا آزادی‌هایی برای اقوام مسیحی در نظر گرفته شده است. یعنی حکومت قومیت‌های مسیحی را به‌رسمیت می‌شناسد، نه مسیحیت را بعنوان یک موجودیت مستقل در کشور.

این مسئله مشکلات زیادی ایجاد کرده است. وقتی تنها قومیت‌ها به‌رسمیت شناخته می‌شوند، در عمل فقط ارامنه و آشوری‌ها شامل این شناسایی می‌شوند و تقریبا همه‌ی مسیحیان دیگر کنار گذاشته می‌شوند؛ بویژه کاتولیک‌ها و کلیساهای اوانجلیکال.

پس از انقلاب ۱۹۷۹، بیشتر مسیحیان کشور را ترک کردند. در نتیجه، حضور مسیحیان در ایران — که یکی از کهن‌ترین حضورهای مسیحی در جهان به شمار می‌رود — تا حد زیادی کاهش یافت. ما در سرزمینی زندگی می‌کنیم که بخشی از سنت کهن کلیسای پارس بوده است.

از سوی دیگر، در ایران رشد قابل توجهی در تعداد افرادی که به مسیحیت می‌گروند مشاهده می‌شود. طبق آمارهایی که در اختیار داریم، ایران از نظر رشد ایمان مسیحی در رتبه‌ی سوم جهان قرار دارد.

بیشتر این افراد تازه‌مسیحیان یا نوکیشان هستند و تقریبا همه‌ی آنان تحت فشار و آزار شدید قرار دارند. پس از سال ۱۹۷۹، ما شهدای مسیحی بسیاری داشته‌ایم؛ افرادی که بخاطر ایمان خود جان باخته‌اند.

کلیسای کاتولیک لاتین نیز عملا نمی‌تواند این نوکیشان را بطور رسمی به رسمیت بشناسد، در حالی که آنان اکثریت مسیحیان ایران را تشکیل می‌دهند. بنابراین حدود ۹۰ درصد از مسیحیان امکان دسترسی به کلیسا را ندارند.

برای مثال، در مورد کلیسای کاتولیک لاتین، در سال ۲۰۲۰، پس از هفت سال خالی بودن مقام اسقف اعظم در ایران، ما سرانجام یک اسقف اعظم داشتیم: مونسینور دومینیک ماتیو که پاپ فرانسیس او را بعنوان اسقف اعظم لاتین تهران منصوب کرد.

او برای ورود به ایران با مشکلات زیادی روبرو شد تا بتواند ویزا دریافت کند. پس از آن نیز برای دریافت مجوز کار با دشواری‌های فراوانی مواجه شد. حتی برای برگزاری عشای ربانی باید اجازه‌ی رسمی داشته باشد.

وقتی این اجازه داده نمی‌شد، او حتی نمی‌توانست مراسم کریسمس یا عید پاک را برای مردم و تعداد اندک مؤمنانی که در آنجا هستند، برگزار کند.

انتخاب او به مقام کاردینالی کمی امید به ما داد؛ شاید بتواند وارد نوعی گفتگو شود تا دست‌کم نخستین حقوق مسیحیان به‌رسمیت شناخته شود. زیرا مسیحیان لاتین در ایران بطور رسمی به رسمیت شناخته نمی‌شوند.

اما متأسفانه این موضوع هم نتیجه‌ای نداشت، زیرا حکومت بسیار بسته و غیرمنعطف است.

هیئت‌های مختلفی به ایتالیا آمده‌اند و من نیز برخی از این هیئت‌ها را در چارچوب گفتگوی بین‌ادیانی همراهی کرده‌ام. ما واقعا تلاش کردیم شهادتی از ایمان و روحیه‌ی گفتگو ارائه دهیم.

من فرانسیسکن هستم و بسیار از معنویت دیدار فرانسیس آسیزی با سلطان الهام گرفته‌ام. ما تا آخر تلاش کردیم، اما موفق نشدیم.

فضا آن‌قدر بسته است که امکان پذیرش مسیحیان وجود ندارد. مسیحیان یکی از گروه‌هایی هستند که در میان دیگر اقلیت‌های دینی تحت فشار قرار دارند؛ مانند بهائیان، زرتشتیان، یهودیان، درویشان و بسیاری از اقلیت‌های دینی دیگر.

بنابراین ما با چالشی بزرگ برای مسیحیت در ایران روبرو هستیم.

اخیرا نیز در جریان این انقلاب یا جنبش اعتراضی، بسیاری از مسیحیان از طرح و ایده‌ای که رضا پهلوی ارائه کرده حمایت کرده‌اند. چرا؟

از یک سو به خاطر تجربه‌ای که از گذشته داشته‌اند، و از سوی دیگر به دلیل دیدارهایی که هم با آقای پهلوی و هم با تیم او درباره‌ی طرحی که برای دوره‌ی گذار ارائه می‌دهد، داشته‌اند. به همین دلیل، بسیاری از مسیحیان ایران از این ایده حمایت می‌کنند.

ما امیدواریم و دعا می‌کنیم.

و می‌خواهم سخنم را با یک درخواست کوچک و فروتنانه به پایان برسانم.بعنوان یک برادر فرانسیسکن و یک برادر مسیحی از شما خواهش می‌کنم:
لطفا برای ایران دعا کنید.
لطفا ما را در دعاهای خود به یاد داشته باشید.
لطفا مردم ایران را بعنوان برادران و خواهران ایمانی خود در نظر بگیرید.

متشکرم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *