نه به اعدام

By | فروردین ۳۰, ۱۴۰۵

نه به اعدام

که از دهان من و شما بیرون می‌آید، اگر قرار است فقط یک ژست اخلاقی باشد، بهتر است اصلاً گفته نشود.
این “نه”، وقتی معنا دارد که هزینه داشته باشد، که به کنش تبدیل شود، که از دایره امن کلمات بیرون بزند.
وگرنه چیزی نیست جز تکرار بی‌خطرِ یک حقیقت خطرناک.

این “نه”،
اعتراض به اعدام هر انسان است،
بی‌استثنا،
بی‌تبعیض.
نه فقط وقتی که “همفکر ما” در صف اعدام است. نه فقط وقتی که نام‌ها آشنا هستند و شبکه‌های اجتماعی داغ.
آزمون واقعی، آنجاست که حتی برای کسی که با او زاویه داری هم بگویی:
نه.
جامعه‌ای که اعدام را گزینشی محکوم می‌کند، در واقع آن را پذیرفته است.

امروز در تظاهرات استکهلم، چه در میدان شهرِ به‌اصطلاح غیرسلطنت‌طلبان و چه در بخش پهلوی‌دوستان، در مجموع هر کدام ۶۰ تا ۷۰ نفر جمع شدند.
این عدد، فقط کوچک نیست؛ افشاگر است. افشاگر یک واقعیت تلخ:
فاصله میان ادعا و عمل،
میان خشم مجازی و حضور واقعی،
میان “ما”ی پرهیاهو در اینترنت و “ما”ی غایب در خیابان.

بیایید صادق باشیم:
وقتی برای یک کنسرت یا رویداد فرهنگی، صدها نفر بدون تردید زمان و هزینه می‌گذارند—حتی بلیط می‌خرند و برایش تا کشوری دیگر سفر می‌کنند، اما برای دفاع از جان انسان‌ها حاضر نمی‌شوند در یک تظاهرات محلی شرکت کنند، دیگر نمی‌توان همه‌چیز را به “شرایط” نسبت داد؛
مسئله، قبل از هر چیز، اولویت‌هاست.

وقتی هر جریان سیاسی تظاهرات خودش را جدا می‌کند تا پرچم خودش را بالا نگه دارد، حتی به قیمت خالی ماندن میدان، مشکل فقط اختلاف نیست،
مشکل خودمحوری است.
وقتی فعالان خارج از کشور، از امنیت کامل، فقط “بیانیه” تولید می‌کنند اما حاضر نیستند در خیابان بایستند، مشکل فقط ترس نیست، مشکل عادت به بی‌عملی است.

نمونه روشن؟
در تظاهرات مونیخ، از شش بند مطالبات، فقط یک بند به آزادی زندانیان سیاسی اختصاص داشت، و حتی همان هم در عمل به حاشیه رانده شد.
در تمام طول تظاهرات، حتی یک شعار جدی درباره زندانیان سیاسی داده نشد. یعنی همان حداقلِ روی کاغذ هم، در میدان واقعی به صفر تبدیل شد.
در اینجا فقط یک “اشتباه” نیست؛ این نشانه‌ی یک اولویت‌بندی معیوب است.

نمونه دیگر؟
۱- در همین شهر، برای مسائل کم‌هزینه‌تر، جمعیت چندبرابری دیده‌ایم؛ اما وقتی پای اعدام و زندان وسط است، ناگهان “مشغله‌ها” زیاد می‌شود.
۲- در شبکه‌های اجتماعی، هشتگ‌ها هزاران بار تکرار می‌شوند، اما در میدان واقعی، همان هزار نفر تبدیل به چند ده نفر می‌شوند. این یعنی بخش بزرگی از این همبستگی، توهم است.
۳- هر طیف سیاسی، به‌جای ساختن یک صف مشترک علیه اعدام، ترجیح می‌دهد با پرچم خودش بایستد، حتی اگر تنها بایستد.

پرسشی ساده و بی‌رحم:
آیا این، دستمزد آن انسان‌هایی است که در ایران زیر فشار، شکنجه و خطر مرگ ایستاده‌اند؟
آیا آن‌ها هم اگر مثل ما بودند، فقط “استوری” می‌گذاشتند و خانه می‌نشستند؟

اگر “نه به اعدام” قرار است واقعی باشد، باید از این وضعیت عبور کند:
از پراکندگی به هم‌افزایی،
از شعار به سازماندهی،
از نمایش به تعهد.

در غیر این صورت، ما نه در برابر اعدام ایستاده‌ایم، بلکه فقط وجدان خودمان را آرام کرده‌ایم، و این شاید خطرناک‌تر از سکوت باشد.
استکهلم
۱۸ آپریل ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *