بقای جمهوری اسلامی زمینهساز تداوم بحرانهای منطقهای است
لبنان امروز با پیامدهای خونین و ویرانگر جنگی روبرو است که خود آن را انتخاب نکرده است. این جنگ را رژیم جمهوری اسلامی بر پایه محاسبات و زمانبندی موردنظر خود، برگزید و اکنون نیز ممکن است بر اساس منافعش و در چارچوب مذاکره با واشنگتن، به آن پایان دهد. در عین حال، تهران نمیپذیرد که لبنان خود طرف مذاکره با واشنگتن باشد و بدینسان میکوشد سرنوشت این کشور را همچنان در انحصار خود نگه دارد.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان، با صراحت اعلام کرد: «لبنان درگیر جنگی شده که خود آن را انتخاب نکرده است و ما نمیپذیریم کشورمان به صندوق پستی پیامهای منطقهای و بینالمللی تبدیل شود.» نخستوزیر لبنان در این اظهارات به جمهوری اسلامی اشاره داشت؛ رژیمی که سال ۲۰۲۳ حزبالله را به ورود به آنچه «جنگ حمایت از غزه» میخواند، واداشت. آن هم در حالی که از پیامدهای ویرانگر این اقدام برای لبنان آگاه بود و میدانست این مداخله بر روند جنگ غزه تاثیر محسوسی نخواهد داشت.

پرچمهای جمهوری اسلامی و حزبالله لبنان در ویرانههای شهر صور لبنان
در سال ۲۰۲۶ نیز تهران بار دیگر تصمیم گرفت که لبنان به صحنه «جنگ حمایت از جمهوری اسلامی» تبدیل شود؛ جنگی که با هدایت و نظارت افسران سپاه پاسداران مستقر در لبنان انجام شد. در نتیجه، لبنان بار دیگر بهای درگیری را پرداخت که خود آغازگر آن نبود و در قالب ویرانیهای گستردهتر، افزایش فشارهای امنیتی و تقویت موقعیت اسرائیل و دولت نتانیاهو نمود پیدا کرد.
در این نگاه، آنچه رخ داد نه به تقویت جایگاه لبنان انجامید و نه موازنه جنگ را تغییر داد، بلکه کشور را بیشازپیش در معرض خسارت و بیثباتی قرار داد.
در واقع، سرنوشت مردم ایران و لبنان به هم گره خورده و هر دو بهعنوان قربانیان سیاستهای جمهوری اسلامی و نیروهای شبهنظامی وابسته به آن شناخته میشوند. مردم ایران نیز در شکلگیری این تنشها نقشی نداشتند و طی بیش از چهار دهه گذشته، هزینههای مستقیم و غیرمستقیم این سیاستها را متحمل شدهاند. همانگونه که رفتارهای تنشزا و سیاستهای تهدیدآمیز جمهوری اسلامی تحریمها و فشارهای اقتصادی را بر ایران تحمیل کرد، ادامه سیاستهای مبتنی بر توسعه برنامههای هستهای و موشکی و نیز حمایت از نیروهای شبهنظامی، بار دیگر به تشدید بحرانها و حتی بروز درگیریهای نظامی انجامید و در نهایت آسیب بیشتری به اقتصاد کشور و معیشت مردم ایران وارد کرد.
سیاستهای جمهوری اسلامی بار سنگینی بر دوش مردم ایران و لبنان گذاشته است. بهگونهای که پیامدهای آن زندگی و معیشت هر دو جامعه را بهشدت تحت تاثیر قرار داده است. این دو ملت در مقاطع مختلف نه بهعنوان بازیگران مستقل، بلکه بهعنوان بخشی از محاسبات راهبردی این نظام دیده میشوند؛ نظامی که از ظرفیتها و موقعیت آنها در تعاملات و چانهزنیهای خود با غرب بهره میگیرد و هدف نهاییاش حفظ بقا و گسترش دامنه نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه است.
اسرائیل سال ۲۰۰۰ از لبنان خارج شد، اما در سال ۲۰۰۶، حزبالله با اقدامهایی تنشزا، زمینهساز جنگ ویرانگر ۳۳ روزه شد. سپس همین روند در سالهای ۲۰۲۴، ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نیز تکرار شد و لبنان بار دیگر به صحنه درگیریهایی تبدیل شد که هزینههای سنگینی بر این کشور تحمیل کردند.
تصمیم اصلی جنگ و صلح در تهران اتخاذ میشود، نه در بیروت و حزبالله بهعنوان ابزاری برای اجرای سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی عمل میکند. این گروه با ترجیح دادن اهداف راهبردی جمهوری اسلامی بر منافع لبنان، کشور را به میدان تسویهحسابهای منطقهای تبدیل کرده است و هزینه این سیاست را مردم لبنان با ویرانی، ناامنی و بحرانهای پیدرپی پرداختهاند.
بحرانی که امروز لبنان با آن دستوپنجه نرم میکند، در واقع امتداد همان سیاستی است که جمهوری اسلامی از سال ۱۹۷۹ در پیش گرفته است. این نظام در حالی بخش قابلتوجهی از منابع و ظرفیتهای کشور را صرف پروژههای منطقهای و حمایت از گروههای مسلح کرده است که مردم ایران طی دهههای گذشته با فقر، فشارهای اقتصادی و سرکوب اعتراضات مردمی مواجه بودهاند.
جمهوری اسلامی با حمایت مالی، تسلیحاتی و سیاسی از نیروهای نیابتی، خاورمیانه را بیشازپیش در معرض تنش و بیثباتی قرار داد و زمینه را برای گسترش دامنه درگیریها و عملیات نظامی اسرائیل فراهم کرد. این رژیم با وجود شعارهای حمایت از فلسطین، از ورود مستقیم به جنگ پرهیز کرد و در عوض از جبههها و بازیگران دیگر منطقه برای اعمال فشار بهره گرفت؛ رویکردی که پیامدهای آن از پیش قابل پیشبینی بود و هزینههای سنگینی را بر کشورهای منطقه و ملتهای آن تحمیل کرد.
مردم ایران و بسیاری از ملتهای منطقه هزینههایی را متحمل شدهاند که در مواردی حتی از پیامدهای ناشی از سیاستهای اسرائیل نیز سنگینتر بودند. اکنون نیز پس از سالها تنش، درگیری و بحران، جمهوری اسلامی در پی دستیابی به توافق با دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، است؛ اقدامی که پرسشهای جدی درباره مسیر طیشده مطرح میکند.
آیا اگر از همان آغاز، سیاستی مبتنی بر حسن همجواری، کاهش تنش و تمرکز بر منافع ملی در پیش گرفته میشد، نتیجهای متفاوت برای ایران رقم نمیخورد؟ آیا اولویت دادن به توسعه داخلی، رفاه عمومی و تقویت زیرساختهای اقتصادی، به جای صرف منابع در پروژههای منطقهای و حمایت از گروههای شبهنظامی نیابتی، نمیتوانست وضعیت بهتری برای مردم ایران به همراه داشته باشد؟
امروز هیچ راهحلی برای بهبود وضعیت مردم لبنان و ایران وجود ندارد، مگر آغاز یک تحول اساسی که گام نخست آن خلع سلاح حزبالله و بازنگری در ساختار فکری و ایدئولوژیک آن باشد که تحت تاثیر و نفوذ جمهوری اسلامی شکل گرفت و پیامدهای مخربی برای لبنان و منطقه داشت.
جز تغییر در نظام حاکم بر تهران و بازنگری در ساختار فکری و شیوههای حکمرانی آن، هیچ راهحلی وجود ندارد. در غیر این صورت، این چرخه فاجعه و بحران همچنان تکرار خواهد شد. زمان آن فرا رسیده است که ملتها خود درباره سرنوشتشان تصمیم بگیرند و دولتهایی شکل بگیرند که جنگ و صلح را بر اساس منافع ملی و خواست مردم تعیین کنند، نه بر مبنای منافع یک نظام یا گروههای شبهنظامی.
جنگ به لبنان و ایران تحمیل شد و هزینههای آن بر دوش هر دو ملت قرار گرفت. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان پذیرفت که سرنوشت این کشورها در حد ابزاری برای ارسال پیامهای منطقهای و بینالمللی باقی بماند.
