نزدیک شدن جمهوری اسلامی به آستانه هسته‌ای؛ وقتی خلیج فارس گروگان ابهام می‌شود

By | خرداد ۱۳, ۱۴۰۵

دیگر مهم‌ترین سؤال در پرونده هسته‌ای ایران این نیست که آیا تهران بمب اتمی خواهد ساخت یا خیر، بلکه این است که آیا جهان همچنان قادر است مانع از رسیدن ایران به نقطه‌ای شود که ساخت بمب به یک گزینه سیاسی در دسترس تبدیل گردد. چرا که میان برنامه هسته‌ای و بمب هسته‌ای، یک منطقه خاکستری به نام «آستانه هسته‌ای» وجود دارد؛ مرحله‌ای که در آن، خودِ ابهام هسته‌ای به ابزاری برای نفوذ و فشار سیاسی و استراتژیک تبدیل می‌شود.

از این زاویه، کشورهای حوزه خلیج [فارس] بیشترین تأثیر را از تحولات پرونده هسته‌ای ایران می‌پذیرند. زیرا مسئله تنها به یک برنامه هسته‌ای محدود نمی‌شود، بلکه به نزدیک شدن یک نظام انقلابی به آستانه هسته‌ای مربوط است؛ نظامی که دهه‌هاست با صدور بحران و حمایت از گروه‌های مسلح تروریستی پیوند خورده و این امر پیامدهای سنگینی برای معادلات بازدارندگی و ثبات در منطقه به همراه دارد.

بر اساس گزارش رسمی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که در ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ منتشر شد (GOV/2026/8)، ذخیره اورانیوم غنی‌شده ایران به حدود ۹.۹ تن رسیده است که از این میان، ۴۴۰.۹ کیلوگرم آن تا سطح ۶۰ درصد غنی‌سازی شده است؛ سطحی که بسیار فراتر از نیازهای مصارف غیرنظامی و متعارف است.

این ارقام به این معنی نیست که ایران به یک کشور هسته‌ای تمام‌عیار تبدیل شده است، اما نشان می‌دهد که فاصله فنی آن تا دستیابی به توانمندی هسته‌ای کوتاه‌تر شده است. اورانیوم غنی‌شده تا ۶۰ درصد باعث می‌شود که گذار از «کشور در آستانه هسته‌ای» به «کشور قادر به تولید مواد شکافت‌پذیر نظامی»، بیشتر یک تصمیم سیاسی باشد تا یک چالش فنی.

و جوهر اصلی مسئله همین‌جا آشکار می‌شود. ایران برای تغییر موازنه قوا نیازی به داشتن یک زرادخانه هسته‌ای بزرگ ندارد؛ کافی است طرف‌های دیگر متقاعد شوند که این کشور قادر است در مدت کوتاهی آن را تولید کند. صرفِ نزدیک شدن به آستانه هسته‌ای، واقعیت جدیدی را بر ائتلاف‌ها، محاسبات بازدارندگی و توازن‌های استراتژیک تحمیل می‌کند، حتی قبل از آنکه سلاحی در کار باشد.

روند مذاکرات جاری میان واشنگتن و تهران، حجم تحول رخ‌داده در پرونده هسته‌ای ایران را آشکار می‌سازد. بحث‌ها دیگر چندان حول محور غنی‌سازی نمی‌چرخد، بلکه بیشتر بر سر سرنوشت ذخایری است که ایران در حال حاضر تولید کرده است.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی معتقد است که ۲۵ کیلوگرم اورانیوم با غنی‌سازی بالا، از نظر تئوری مقدار کافی برای ساخت یک دستگاه انفجاری هسته‌ای است؛ امری که اصرار تهران بر حفظ ذخایر انباشته‌شده خود و پافشاری واشنگتن بر جلوگیری از باقی ماندن آن در داخل ایران را توجیه می‌کند.

از این رو، مذاکرات بیشتر به مدیریت واقعیت هسته‌ای جدید شبیه است تا لغو آن. ایران این ذخایر را مهم‌ترین برگ برنده خود می‌داند، در حالی که واشنگتن بقای آن را به معنای اعتراف ضمنی به یک توانمندی هسته‌ای نهفته تلقی می‌کند. همچنین، هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای، یک واقعیت استراتژیک پیچیده‌تر را از بین نمی‌برد: اینکه دانش هسته‌ای انباشته‌شده ایران در طول دو دهه را نمی‌توان با بمباران نابود کرد؛ چرا که تأسیسات را می‌توان بازسازی کرد، اما تخصص و دانش فنی به عنوان بخشی از توانمندی‌های یک کشور باقی می‌ماند.

با این حال، خطر واقعی تنها در اورانیوم نهفته نیست، بلکه در ماهیت نظامی است که به آستانه هسته‌ای نزدیک می‌شود. جهان خطرات هسته‌ای را تنها با حجم ذخایر نمی‌سنجد، بلکه با شفافیت ساختار تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی ارزیابی می‌کند. در نمونه ایران، نفوذ سیاسی، نظامی و امنیتی با نقش گسترده سپاه پاسداران در هم تنیده است؛ امری که خطرناک‌ترین سؤال را نه داشتن توانمندی هسته‌ای نهفته، بلکه این می‌سازد که چه کسی تصمیم‌گیرنده استفاده از آن در زمان بحران‌هاست.

و در اینجا معمای خلیج [فارس] نمایان می‌شود. مشکل تنها در استفاده احتمالی از سلاح هسته‌ای در آینده نیست، بلکه در این است که نزدیک شدن به آستانه هسته‌ای، معادلات بازدارندگی را پیش از تصاحب خود سلاح تغییر می‌دهد. هنگامی که گزینه هسته‌ای از نظر تئوری در دسترس قرار گیرد، کشورها و ائتلاف‌ها بازنگری در محاسبات استراتژیک خود را آغاز می‌کنند. در آن زمان، بمب دیگر منبع اصلی نفوذ نیست، بلکه احتمال دستیابی به آن و محدودیت‌هایی است که بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی و امنیتی منطقه تحمیل می‌کند.

به همین دلیل، جوهر بحران در خودِ اورانیوم نیست، بلکه در این است که ایران به مرحله‌ای نزدیک می‌شود که در آن، ابهام هسته‌ایِ پشتیبانی‌شده با توانمندی‌های واقعی، خود به ابزار قدرت تبدیل می‌گردد. معضل دیگر جلوگیری از رسیدن ایران به آستانه هسته‌ای نیست، بلکه این است که آیا جهان هنوز قادر است آن را به مرحله پیش از آستانه بازگرداند یا خیر. میان این دو احتمال، آینده امنیت خلیج [فارس] و توازن استراتژیک در خاورمیانه طی سال‌های آینده شکل خواهد گرفت.

*نویسنده و پژوهشگر اماراتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *