بگذار ایران
از درون بدرخشد
نه با نورِ خمپارهها
نه با نعرهی بیگانگان
باقر مومنی
حمایت حتی تلویحی از حمله نظامی به ایران، تحت هر عنوانی حتی مقابله با حکومت مستبد، خط قرمزیست که عبور از آن، معنایی جز همدستی با ویرانی ندارد.
هیچ بمبی، آزادی به ارمغان نمیآورد. هیچ موشکی، جامعه مدنی نمیسازد. آنچه از دل آتش بیرون میآید، نه دموکراسیست، نه رهایی؛ فقط خاکستر است و خلأ قدرتی که اغلب بدتر از پیش پر میشود.
برخی از ایرانیان مقیم خارج در واکنش به خشونت و سرکوب، خود به حمایت از خشونتی دیگر روی میآورند. اما این خشم، اگر با مداخله نظامی خارجی همراه شود، نه تنها کمکی به مقابله با استبداد نمیکند، بلکه میتواند به ابزاری علیه مردم تبدیل شود.
نمونه های زیر می تواند درس عبرتی باشد برای ما:
۱- عراق (۲۰۰۳):
برخی مخالفان صدام در خارج از حمله آمریکا حمایت کردند. با وجود سرنگونی صدام، کشور دچار جنگ داخلی، داعش و بیثباتی شدید شد.
۲- لیبی (۲۰۱۱):
درخواست مخالفان برای دخالت ناتو به سقوط قذافی انجامید، اما لیبی به هرجومرج و جنگ داخلی فرو رفت و هنوز بیثبات است.
۳- سوریه:
دخالت قدرتهای خارجی بهدنبال درخواست برخی مخالفان، سوریه را به میدان جنگ نیابتی تبدیل کرد و میلیونها نفر قربانی شدند
ما با حکومت مسئله داریم؛ با خاک، نه. با استبداد دشمنایم؛ نه با مردمی که زیر آسمان ایران زندگی میکنند. هر گلولهای که به خاک ایران اصابت کند حتی اگر هدفش حکومت باشد—بیش از همه، به قلب جامعهای اصابت میکند که هنوز امید به تغییر درونزا دارد.
نکتهای بیشتر در بین هموطنان خارج ما مطرح است که بسیار مهم و پیچیده است. همراهی برخی با حمله اسرائیل به ایران (حتی در سطح نمادین یا شبکههای اجتماعی) ریشه در خشم عمیق و اعتراض به حکومت ایران دارد، اما این واکنش، ابعاد بسیار حساستری دارد.
درست است که:
– جنگها اغلب به نفع نیروهای تندرو و اقتدارگرا تمام میشوند. چه در ایران، چه در اسرائیل. حمله نظامی اغلب موجب افزایش سرکوب داخلی، انحراف افکار عمومی، و بسیج نیروهای امنیتی در هر دو طرف میشود.
– همدلی با حمله خارجی – حتی اگر از سر خشم و ناامیدی باشد – میتواند از نظر اخلاقی و سیاسی خطرناک باشد. مردم عادی، زیرساختها، و زندگی غیرنظامیان هدف قرار گرفته می شوند، نه فقط حکومتها.
– شکاف میان مردم داخل و خارج از کشور در این شرایط بیشتر میشود، و باعث میشود صدای واقعی اعتراضات، حقخواهی، و مطالبهگری زیر سایهی اتهامات «خیانت» یا «دشمنپرستی» گم شود.
در نهایت، دفاع از حقوق بشر، آزادی، و عدالت نه در گذشته و نه در حال از مسیر خشونت نظامی نمیگذرد؛ بهویژه وقتی پای کشوری با سابقهی اشغال و خشونت مانند دولت اسرائیل در میان باشد که خود مورد انتقاد بسیاری از وجدانهای بیدار دنیاست.
بهجای همراهی با حمله خارجی، حمایت از مبارزات مدنی و اعتراضات هوشیارانهی مردم ایران علیه استبداد، راهیست بسیار اخلاقیتر و مؤثرتر .
در تاریخ مواردی وجود داشتهاند که بخشی از مردم یک کشور (یا گاه حتی اکثریتی از آنها) به دلایل مختلفی با حمله یک کشور متخاصم همدلی یا همراهی کردهاند. این همدلی میتواند ریشه در عوامل سیاسی، مذهبی، قومی، یا حتی اقتصادی داشته باشد.
همدلی با کشور متخاصم معمولاً در شرایطی رخ میدهد که مردم آن کشور از حکومت خود ناراضی هستند، یا باور دارند که دشمن میتواند شرایط بهتری برای آنها به ارمغان آورد. این موضوع اغلب در کشورهای دچار شکاف داخلی، جنگ داخلی، یا دارای اقلیتهای قومی-مذهبی تحت فشار بیشتر دیده میشود.
در ادامه چند نمونه تاریخی برای یادآوری می آورم:
۱- فرانسه در جریان اشغال توسط آلمان نازی (۱۹۴۰–۱۹۴۴)
– دولت ویشی (Vichy): پس از شکست فرانسه در برابر آلمان نازی، بخشی از حاکمیت فرانسه با آلمان همکاری کرد و دولتی نیمهمستقل به نام “دولت ویشی” به رهبری مارشال پتن تشکیل شد
– بسیاری از مردم فرانسه این دولت را پذیرفتند یا با آن همکاری کردند، اگرچه مقاومت مردمی هم در برابر آلمان شکل گرفت.
۲- اوکراین در جنگ جهانی دوم
– برخی از مردم اوکراین که از سلطه شوروی ناراضی بودند، هنگام حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۴۱) در ابتدا از آلمان استقبال کردند
– این همدلی ناشی از نارضایتی شدید از سیاستهای استالین (مانند قحطی مصنوعی هولودومور) بود.
۳- ایرلند شمالی و برخی از کاتولیکهای ایرلندی در برابر بریتانیا
– در خلال جنگ جهانی دوم و حتی پیش از آن، برخی ملیگرایان ایرلندی، که مخالف سلطه بریتانیا بودند، در دورههایی به آلمان نازی یا دشمنان بریتانیا تمایل نشان دادند، چون آنها را نیرویی علیه استعمار بریتانیا میدیدند.
۴- افغانستان در دوران اشغال شوروی (۱۹۷۹–۱۹۸۹)
– هرچند اکثریت مردم افغانستان با اشغال شوروی مخالفت کردند، اما حزب دموکراتیک خلق افغانستان (که قدرت را در دست داشت) و طرفداران آنها از حضور شوروی دفاع کردند و همدل با اشغالگران بودند
۵- ایران و برخی جریانات در دوره قاجار و پهلوی
– در دورههایی از تاریخ ایران، مخصوصاً در جریان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، برخی نخبگان یا گروهها نسبت به انگلیس یا شوروی تمایلاتی نشان دادند و حتی همکاریهایی داشتند، گاه با این تصور که منافع آنها از طریق آن قدرتها بهتر تأمین میشود.
بررسی نقش رسانه ها
رسانهها و فضای مجازی، بهویژه آن دسته که در اختیار جریانهای دستراستی و شبکههای وابسته به منافع اسرائیل هستند، نقش کلیدی در جهتدهی افکار بخشی از ایرانیان خارج از کشور ایفا میکنند. این رسانهها با بهرهگیری از جنگ روانی، روایتسازیهای هوشمندانه و تکنیکهای عملیات روانی، تلاش میکنند خشم مشروع مردم نسبت به سرکوب و ناکارآمدی داخلی را به حمایت از سیاستهای مداخلهجویانه خارجی، از جمله گزینه نظامی، سوق دهند.
شبکههایی چون ایراناینترنشنال، منوتو و برخی پلتفرمهای وابسته به لابیهای اسرائیلی یا حامیان سیاستهای تندروانه، با تکرار گزینشی اخبار منفی، ارائه تصویر یکجانبه از وضعیت ایران و دعوت پنهان یا آشکار به دخالت قدرتهای خارجی، نوعی روایت نجاتبخش از بیرون را جایگزین روایت تغییر از درون میکنند. در نتیجه، بخشی از ایرانیان مهاجر، تحت تأثیر این فضا، به همدلی با حمله خارجی یا حمایت از سیاستهای تهاجمی علیه کشورشان کشیده میشوند – همدلیای که با روایتهای عاطفی، ترس، تحقیر و حس انتقام تغذیه میشود.
این فرآیند، عملاً به خدمت گرفتن احساسات وطندوستانه در جهت اهداف ژئوپلیتیکی نیروهایی است که نه برای آزادی مردم ایران، بلکه برای تضعیف موقعیت منطقهای و استقلال آن برنامهریزی کردهاند
مبارزات مدنی
در تاریخ ایران و جهان، جنبشهای بدون خشونت بسیاری توانستهاند تغییرات بزرگی ایجاد کنند. در ایران، ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق و جنبش سبز از نمونههای برجستهاند. در جهان نیز استقلال هند با رهبری گاندی، جنبش حقوق مدنی آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ، و انقلاب مخملی در چکسلواکی نمونههایی از مبارزات موفق و مسالمتآمیز هستند که بدون توسل به خشونت، به تغییرات سیاسی و اجتماعی اساسی منجر شدند.
استکهلم
۱۴ ژوئن ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
