آخوندزادها فرزندان و نزدیکان جمهوری اسلامی
باراک اوباما فرزندان و نزدیکانِ حلقه قدرت در ایران را به ایالات متحده آورد. اکنون آنها در حال اخراج شدن هستند.
من پیش از این، آنچه را که یک افسانه شهری میپنداشتم رد میکردم؛ اینکه پرزیدنت باراک اوباما برای کمک به متقاعد کردن تهران در توافق هستهای، به هزاران جاسوس ایرانی مسیری مخفیانه برای اقامت و در نهایت شهروندی ایالات متحده اعطا کرده است. هرچه باشد، ویزا و گرینکارت مانند «برگههای عبور» در فیلم کازابلانکا نیستند که نامتان را در آن بنویسید و سوار هواپیما به مقصد لیسبون شوید؛ قوانین کنسولی ایالات متحده در هر صورت مانع ورود چنین افرادی میشود. با این حال، در سالهای پس از توافق ایران (موسوم به برجام)، این داستان قوت گرفت، حتی در حالی که سخنگویان اوباما طبیعتاً آن را تکذیب میکردند.
اما امسال، با دستگیری «شمیم مافی» در لسآنجلس، به این افسانه ظاهری اعتبار تازهای بخشیده شد؛ قاچاقچی اسلحه ایرانی که در سال ۲۰۱۳ به کالیفرنیا آمد و سه سال بعد، در دولت اوباما، اقامت دائم دریافت کرد. و مشخص شده است که مافی در مقایسه با آنچه موج اخیر بازداشتها و اخراجهای اداره مهاجرت و گمرک (ICE) فاش کرده، مهره کوچکی است: اینکه اشرافزادگان تروریست ارشد ایرانی در سراسر ایالات متحده در حال پیشرفت و شکوفایی بودهاند.
الهام یعقوبیان، نویسنده و فعال حقوق بشر ایرانی-آمریکایی، درباره رژیم به من گفت: «آنها همه جا چشم و گوش دارند. این موضوع در دوران اوباما به اوج خود رسید.»
برای یک نمونه بارز، ابتدا به خانه دو میلیون دلاری پنج خوابه و پنج سرویس بهداشتی مدرن با نمای تختهکوب خاکستری و سفید در حومه لسآنجلس نگاه کنید که در سراسر رسانههای اجتماعی فارسیزبان طوفانی به پا کرده است. ساکنان اخیر آن ویدئویی دو و نیم دقیقهای را به صورت آنلاین منتشر کردهاند که نمای باشکوه، فضای داخلی گسترده و «مکمنشنهای» (عمارتهای مجلل و یکشکل) مجاور زیر سایه درختان نارون را به رخ میکشد. دوربین روی سطوح آشپزخانه و اتاق ناهارخوری که با انبوهی از خوراکیهای عید پر شده مکث میکند؛ سالنی بزرگ با تلویزیونهای صفحهتخت و بلندگوهایی که صدای اجراهایشان تقریباً در میان صدای دستزدنها گم شده است، در حالی که بوفههای پر از اشیای تزئینی، در بازتاب شیشههای خود، نمایی از زن ساکن لسآنجلس را نشان میدهند که در حال مستندسازی وسعت اقامتگاه مجلل خود است.
تضاد تجمل و ایدئولوژی
میزبانِ پشت دوربینِ آیفون، بریتنی اسپیرز نیست؛ بلکه مریم طهماسبی است که با تمسخر به پرچم آمریکا در خانه همسایگانش مینگرد و آن را با پرچم شیعیِ امام حسین که بر فراز خانه خودش در اهتزاز است، مقایسه میکند. آن تلویزیونهای صفحهتخت نیز با تصاویر ملاهای فریادکش روشن هستند و جمعیتی که برای آنها دست میزنند و هورا میکشند. او عروس معصومه ابتکار است؛ همان سخنگوی جنجالیِ گروه دانشجویی که در سال ۱۹۷۹ سفارت آمریکا را به مدت ۴۴۴ روز اشغال کرد و به «مری جیغجیغو» معروف شد. طهماسبی اکنون در بازداشت اداره مهاجرت و گمرک (ICE) است.
هیچ راهی وجود ندارد که یک متقاضی ویزا، با ذکر نام دو گروگانگیر سفارت آمریکا به عنوان والدین، یا افرادی از خاندانهای سلیمانی و لاریجانی، بدون مداخله در سطوح بالا موفق به ورود به ایالات متحده شده باشد.
خشم جهانی و «آقازادهها»
نفرتپراکنهای آنلاین، در واقع ایرانیان خشمگین در سراسر جهان هستند که از تازهترین نشانههای فساد «آقازادهها» یا همان «انحطاط شاهزادگان» به ستوه آمدهاند؛ گستاخیِ نسلِ زِد (Gen Z) متعلق به نخبگان جمهوری اسلامی که در خارج از کشور در ناز و نعمت زندگی میکنند، در حالی که مردم در ایران گرسنگی میکشند و هزار هزار به ضرب گلوله کشته میشوند. آقازاده مورد بحث، عیسی هاشمی، فرزند معصومه ابتکار است. به طرز باورنکردنی، این فرزندِ «دو» گروگانگیر سفارت، طبق بیانیه مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در ۱۱ آوریل، «در سال ۲۰۱۴ با ویزاهای صادر شده توسط دولت اوباما وارد ایالات متحده شد».
حتی عجیبتر آنکه، طبق همان بیانیه، «در ژوئن ۲۰۱۶ – درست چند ماه پس از آنکه سپاه پاسداران دو شناور نیروی دریایی آمریکا را توقیف و ۱۰ ملوان آمریکایی را اسیر کرد – دولت اوباما به هر سه تبعه ایرانی از طریق برنامه ویزای لاتاری (Diversity Immigrant Visa Program)، وضعیت اقامت دائم قانونی (LPR) اعطا کرد». این دقیقاً همان بازه زمانی است که «مافی»، قاچاقچی اسلحه در وودلند هیلز، گرین کارت خود را دریافت کرد. هاشمی نیز به همراه پسر این زوج در بازداشت ICE است.
آمریکاییهایی که آن دوران را به یاد دارند، باید لحظهای درنگ کنند تا از تصور معصومه ابتکار (نیلوفری که نام خود را به معصومه تغییر داد) لذت ببرند؛ در حالی که میبیند اعضای خانواده انقلابیاش بازداشت شده، به دستانشان دستبند و به پاهایشان زنجیر زده شده و برای سرنوشتی نامعلوم اما قطعاً تحقیرآمیز به بازداشتگاه برده میشوند.
اشرافیت انقلابی در کالیفرنیا
اگرچه هاشمی جزو اشراف انقلابی ایران بود، اما اغلب در برابر مخالفانش (هموطنان ایرانیاش) استدلال میکرد که او متعصب نیست و زمانی که والدینش دیپلماتهای آمریکایی را گروگان گرفتند و مادرش با اشتیاق از آرزوی قتل آنها میگفت، او هنوز به دنیا نیامده بود.
اما داستان در مورد «حمیده سلیمانی افشار»، که گفته میشود برادرزاده قاسم سلیمانی (فرمانده کشته شده نیروی قدس سپاه) است، متفاوت است. طبق گزارش نیویورک پست به نقل از وزارت امور خارجه، افشار حملات به سربازان و تأسیسات نظامی آمریکا را جشن گرفته، از رهبر معظم ایران تمجید کرده، آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده و از سپاه پاسداران (که یک سازمان تروریستی تعیین شده است) حمایت کرده بود. او و دخترش، «ساریناسادات حسینی»، توسط ICE بازداشت شدند و یک تسلای مشکی را در مقابل خانهشان در خیابان پلینویو در توجونگا (در سمت دیگر دره سن فرناندو) رها کردند؛ خودرویی که خبرنگار «پست» در آن کوسنهای برند هرمس (Hermès)، کیف میس دیور (Miss Dior) و ساک خرید سفورا (Sephora) را مشاهده کرده است.
اخراج خاندان لاریجانی و نخبگان نفوذی
تا این زمان، وزارتخانه تحت امر روبیو، وضعیت اقامت دائم (LPR) «فاطمه اردشیر لاریجانی» و همسرش، «کلانتر معتمدی» را باطل کرده بود. فاطمه، به عنوان دختر علی لاریجانی (دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی ایران)، از تبار و شجرهنامهای در رژیم اسلامی برخوردار بود که با هاشمی برابری میکرد. او و همسرش پس از اخراج از دانشگاه اموری (Emory)، پیش از این از ایالات متحده گریخته بودند. لاریجانیِ پدر، که متولد عراق بود، دستور استفاده از تسلیحات نظامی علیه تظاهرکنندگان غیرمسلح را صادر کرده بود؛ معترضانی که در اوایل امسال هزار هزار قتلعام شدند. او خود در اواسط ماه مارس در حمله هوایی اسرائیل کشته شد. اکنون ورود این زن و شوهر به ایالات متحده ممنوع است.
سپس در ۱۳ آوریل، اداره ICE «یوسف عزیزی»، دانشجوی دکتری در دانشگاه ویرجینیا تک را بازداشت کرد. او فرزند فریدون عزیزی، از معتمدان علی خامنهای، و برادر توحید عزیزی است که کارزاری دولتی را برای شناسایی معترضان ضد رژیم هدایت میکرد.
شبکهای از مهرههای نفوذی در خاک آمریکا

شمیم مافی، یوسف عزیزی و فاطمه لاریجانی
کارکنان بخش ضبط گرینکارت در دفتر روبیو، با فضای مملو از هدفی روبرو هستند؛ چرا که عوامل ایرانی سالهاست اجازه یافتهاند آزادانه در ایالات متحده پرسه بزنند. لادن بازرگان، مدیر سازمان AAIRIA (ائتلاف علیه عذرخواهان رژیم اسلامی ایران) مقیم کالیفرنیا، تخمین میزند که حدود ۳۰ تا ۵۰ بازیگر مخرب از این دست وجود دارند که نیازمند بررسی صلاحیت هستند و دهها تن دیگر از اعضای خانواده رهبران رژیم که ممکن است در پولشویی، پروپاگاندا و جاسوسی صنعتی دست داشته باشند، باید تحت نظارت قرار گیرند. خانم بازرگان به من گفت: «با گذشت روزها، این تعداد افزایش مییابد. مردم برای ما نامها و اطلاعات میفرستند.»
مورد عجیب حسین موسویان و نفوذ در دانشگاههای تراز اول
به «حسین موسویان» نگاه کنید که مجبور شد از پست آکادمیک خود در دانشگاه پرینستون بازنشسته شود. او در زمان ترور میکونوس در سال ۱۹۹۲ (قتلعام مخالفان ایرانی در کافهای در آلمان)، سفیر ایران در آلمان بود؛ واقعهای که قاضی دادگاه، فریتیوف کوبش، حکم داد مستقیماً توسط رهبر، خامنهای، صادر شده است. آلمان همچنین دریافت که هاشمی رفسنجانی، رئیسجمهور پیشین، شخصاً به همراه خامنهای اجازه این عملیات را صادر کرده بود. رفسنجانی حتی مقدمهای بر نسخه فارسی پایاننامه بیارزش موسویان که در ایران منتشر شد، نوشت. موسویان این اتهامات را «جوک» خواند، اما به همراه ۱۴ تن از همکارانش در سفارت که افسر اطلاعاتی شناخته شدند، از آلمان اخراج شد.
این سوابق برای دانشگاه پرینستون مشکلی نبود و آنها در سال ۲۰۰۹ او را استخدام کردند. او ۱۵ سال را در این دانشگاه عضو «آیوی لیگ» سپری کرد و این امتیاز را داشت که سه بار به کاخ سفیدِ اوباما دعوت شود تا در طول مذاکرات برجام، از مواضع ایران دفاع کند.
طرح «کارشناسان ایران» (IEI) و کادرسازی قدیمی
بخش زیادی از دسترسی این ایرانیها نه در سطح جهانی، بلکه در میان خودشان بود، به ویژه آنهایی که در آمریکا تحصیل کرده بودند. موسویان در «ساکرامنتو سیتی کالج» درس خوانده و مدرک مهندسی خود را در سال ۱۹۸۱ از دانشگاه ایالتی ساکرامنتو گرفته بود. یکی دیگر از کارگزاران رژیم، روحانیای به نام «محمدجعفر امیر محلاتی» است. او کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه کانزاس و دکتری خود را از دانشگاه مکگیل کانادا گرفت (او به دکتری خود در رشته «اسلامشناسی» افتخار میکند که به شکلی باورنکردنی تنها برای یک سال تحصیلات تکمیلی به او اعطا شد).
محلاتی، «محمدجواد ظریف» را که هشت سال از او کوچکتر بود، تحت حمایت خود داشت. ظریف در ۱۸ سالگی، به عنوان دانشجوی ساکن آمریکا که به جای خدمت سربازی در اولین دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل پس از انقلاب خدمت میکرد، وارد عرصه شده بود. ظریف بعدها وزیر امور خارجه شد و به این کلاهبرداری قدیمی نامی داد: «طرح کارشناسان ایران» (IEI). این واحد پروپاگاندای رژیم که در سال ۲۰۱۴ راه اندازی شد، وظیفه داشت عوامل ایرانی در جوامع دور از وطن (دیاسپورا) را مأمور کند تا در طول مذاکرات با ایالات متحده، منافع جمهوری اسلامی را پیش ببرند.
هراس در «تهرانجلس» و نفوذ در فضای آکادمیک
یعقوبیان به من گفت: «ما میخواهیم شاهد اخراجهای بیشتر و بیشتری باشیم. برای بسیاری از ما، این مسئله یک نگرانی دیرینه بوده است. ما ایران را به جستجوی امنیت، آزادی و کرامت ترک کردیم و دیدن افرادی که با رژیم در ارتباط هستند و از همان آزادیها بهرهمند میشوند – در حالی که مردم ایران همچنان با سرکوب روبرو هستند – عمیقاً آزاردهنده است. این نه تنها یک تضاد اخلاقی است، بلکه نگرانیهای مشروعی را در میان جامعه ما ایجاد میکند. برخی از این افراد مناصب بانفوذی در فضاهای آکادمیک و سیاستگذاری دارند و در موارد خاص، ترسهایی از شبکههایی وجود دارد که ممکن است در خدمت منافع رژیم باشند.»
او با تعریف خاطرهای مرا غافلگیر کرد؛ اینکه در بلوار وستوود (قلب تهرانجلس که به رستورانهای عالی ایرانی و کتابفروشیهای حاوی زندگینامه شهبانو فرح مشهور است) به دلیل عدم رعایت حجاب مورد توبیخ قرار گرفته است. اگرچه این یک اتفاق گذری بود، اما او به حضور همهجانبه عناصر طرفدار رژیم در دانشگاهها، اندیشکدهها و حتی عبادتگاههای لسآنجلس اشاره کرد.
ریشه شایعه ۲۵۰۰ ویزا
از یعقوبیان درباره گزارشهایی پرسیدم که ادعا میکردند اوباما به عنوان یک «امتیاز جانبی» برای برجام، به ۲۵۰۰ ایرانی اجازه ورود به ایالات متحده را داده است. او گفت: «این موضوع از رسانههای داخلی ایران شروع شد. یک جناح، جناح دیگر را متهم کرد که از این توافق امتیازات ویژهای گرفته است. به یاد داشته باشید که رژیم دوپاره است؛ آنها مچ یکدیگر را میگیرند، همانطور که یک جناح با فاش کردن جزئیات عروسی دختر شمخانی این کار را کرد.»
اشاره او به علی شمخانی، مشاور ارشد نظامی سابق است که در اکتبر سال گذشته مراسم عروسی بسیار مجللی برای دخترش برگزار کرد؛ عروسی که در آن دخترش با لباس عروس دکلته و صدها تن از دوستانش بدون حجاب حضور داشتند. طبیعتاً این رسوایی از رسانههای اجتماعی فارسیزبان آغاز شد.
در مورد شایعه ویزاها، این موضوع در اواخر سال ۲۰۱۸ در مجلس ایران مطرح شد، زمانی که مجتبی ذوالنوری، نماینده روحانی، وزیر اطلاعات را متهم به درخواست امتیاز از واشینگتن کرد. این شایعه تا جایی پیش رفت که طبق گزارش رادیو فردا، «محمود احمدینژاد در توییتی خطاب به دونالد ترامپ در اول اوت نوشت: آقای دونالد ترامپ؛ لیست بستگان مقامات دولتی ایران را که گرینکارت و حساب بانکی در ایالات متحده دارند، منتشر کنید.»
تغییر در قوانین مهاجرتی و پایان شکافهای قانونی
بنابراین، اگرچه ممکن است گرینکارتها مستقیماً معادل «پالتهای پول نقد» هدایایی اوباما به رژیم نباشند، اما واضح است که امتیازاتی وجود داشته است. بررسی درخواستهای ویزای ایرانیان همیشه سختگیرانه بوده است، به ویژه طبق بند ۱۱۸۲ قانون ایالات متحده. طی ۱۵ سال گذشته، هم ایالات متحده و هم کانادا با پروندههای متقاضیان ویزای ایرانی که در سپاه پاسداران (که به عنوان سازمان تروریستی شناخته شده) خدمت کرده بودند، دست و پنجه نرم کردهاند و بسیاری به دلایل مربوط به تروریسم رد شدهاند.
متقاضیان اغلب استدلال میکردند که در نوجوانی به اجبار به سربازی در سپاه اعزام شده و تحت فشار به عنوان راننده، ظرفشور یا آشپز خدمت کردهاند، و در بسیاری از موارد این خدمت پیش از تعیین سپاه به عنوان سازمان تروریستی در سال ۲۰۱۹ بوده است. با این حال، در اواخر سال ۲۰۲۵، دادگاههای کانادا در پرونده «وادیاتی علیه کانادا» (Vadiati v. Canada) حکم دادند که تعریف «عضویت» را گسترده و تعریف «اجبار» را محدود در نظر بگیرند و بدین ترتیب این راه گریز قانونی را بستند.
حتی پیش از آن، بازرسی از کهنهسربازان سپاه به حدی بود که خانوادههای ایرانی-کانادایی که از طریق مرز زمینی ونکوور وارد آمریکا میشدند، میدیدند که به همسر و فرزندان اجازه ورود داده میشود اما پدر خانواده ریجکت میشود. همین الگو برای خانوادههایی که از کانادا به مکزیک پرواز میکردند نیز تکرار شد. خوب یا بد، فرزندانی که در آمریکای شمالی متولد شدهاند نیز به عنوان وابستگان تروریستهای احتمالی برچسب میخورند. شاید این برخورد تند و خشن به نظر برسد، اما این واقعیتِ فعلی است.
مداخله در سطوح بالا و «سهلانگاری» تعمدی
این واقعیت به قدری روشن است که امکان ندارد متقاضی ویزایی با ذکر نام دو گروگانگیر سفارت آمریکا به عنوان والدین، یا افرادی از خاندانهای بدنام سلیمانی و لاریجانی، بدون مداخله در سطوح بالا موفق به ورود به ایالات متحده شده باشد. بهطور سنتی، اکثر درخواستهای ویزای ایرانیان برای آمریکا رد میشود و هیچیک از این تصمیمات در اختیار افسر کنسولی محلی نیست. اعطای وضعیت مقامت دائم (LPR) هرگونه شک و تردیدی را برطرف میکند که دولت اوباما در حال چاپلوسی و جلب رضایت بدترین عناصر رژیم جمهوری اسلامی بوده است. آیا آنها ۲۵۰۰ بار این کار را انجام دادند؟ وزارتخانه تحت امر روبیو پاسخ را پیدا خواهد کرد.
یکی از مقامات وزارت امور خارجه در دولت اول ترامپ به من گفت که وقتی از اداره امور کنسولی خواسته شد اسامی ایرانیان وابسته به رژیم را که ویزای آمریکا دریافت کرده بودند ارائه دهد، آنها اسامی افرادی را که تا کنون در سال جاری دستگیر شدهاند، ارائه نکردند. او حدس میزد که نوعی «سهلانگاری کنسولی» در کار بوده است. «سهلانگاری» واژهای مؤدبانه برای توصیف شیوههای کاری این وزارتخانه پیش از آن است که روبیو در نیمه اول سال ۲۰۲۵ دست به پاکسازی بزند.
نفر بعدی کیست؟ از کالیفرنیا تا واشینگتن
بنابراین، نفر بعدی کیست؟ میتوانیم از «ایالت طلایی» (کالیفرنیا) شروع کنیم، جایی که تاکنون بیشترین اقدامات در آن صورت گرفته است. ما «میثم زمانآبادی» را در گلندورا (یکی دیگر از حومههای لسآنجلس) داریم؛ کسی که شایعه شده مدیریت حساب کاربری محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، در شبکه اجتماعی ایکس را بر عهده دارد. قالیباف که انگلیسی بلد نیست، آمریکاییها را بابت قیمت بنزین با کنایههایی مانند «از ارقام فعلی پمپ بنزین لذت ببرید؛ با به اصطلاح محاصره، به زودی دلتنگ بنزین ۴ تا ۵ دلاری خواهید شد» مسخره میکند. این پیام با اسکرینشاتی از گوگل مپ از واشینگتن دی.سی همراه بود که قیمت بنزین را بین ۴.۱۰ تا ۴.۸۰ دلار نشان میداد.
(آیا زمانآبادی/قالیباف بیش از حد سعی دارد خود را از محل زندگیاش در گلندورا دور نشان دهد؟ من در فاصله ۴۰ دقیقهای تمام ایرانیان کالیفرنیایی که تا اینجا نام برده شد زندگی میکنم و تنها دو بلوک با بنزین ۷ دلاری فاصله دارم). زمانآبادی دارای مدرک روانشناسی رسانه از دانشگاه «فیلدینگ» در سانتا باربارا است.
اما در نهایت، این تلاشها باید به سمت شرق (واشینگتن) بازگردد. اعضای خانواده هاشمی و لاریجانی که اکنون در بازداشت ICE هستند، ممکن است افرادی ناخوشایند و فاسد بوده باشند (نگاهی به کلیپ ویدئویی مریم طهماسبی در آگورا هیلز بیندازید؛ چگونه یک «معلم» از عهده هزینههای چنان خانهای برآمده است؟) که ابایی از حمایت علنی از رژیم تهران نداشتند؛ و حمیده سلیمانی-افشار نیز به وضوح مرتکب سوءاستفادههای فاحش در مد و جراحی پلاستیک شده است (یک جرم رایج در لسآنجلس!)، اما موارد بدتری هم وجود دارد—و آنها در واشینگتن دی.سی هستند.
عملیات نفوذ و شبکه «کارشناسان ایران» (IEI)
دو سال و نیم پیش، «لی اسمیت» به بررسی یک عملیات اطلاعاتی آشکار پرداخت که از «طرح کارشناسان ایران» (IEI) در وزارت امور خارجه ایران ریشه میگرفت؛ طرحی که توسط «مصطفی زهرانی»، یکی از مقامات سپاه پاسداران، تأمین مالی و حمایت میشد. زهرانی پل ارتباطی میان عوامل IEI و جواد ظریف، وزیر امور خارجه وقت ایران بود.
ظریف در دوران تصدی پست سفیر ایران در سازمان ملل، با «تریتا پارسی»، یکی از بنیانگذاران نایاک (شورای ملی ایرانیان آمریکا)، به عنوان بخشی از کارزار تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا و کاهش فشارهای ایالات متحده بر ایران همکاری کرد تا جمهوری اسلامی بتواند برنامه هستهای خود را پیش ببرد. طبق تبادل ایمیلهای میان این دو، در آوریل ۲۰۰۶، ظریف نسخهای از پیشنهادی موسوم به «پیشنهاد ۲۰۰۳ ایران برای معامله بزرگ» را در اختیار پارسی قرار داد که پارسی نیز آن را در رسانهها منتشر کرد و از آن به عنوان محور اصلی کارزاری استفاده کرد که ایران را به عنوان یک مذاکرهکننده صلحطلب جلوه میداد. علاوه بر این، طبق مقالهای در سال ۲۰۰۹ در «واشینگتن تایمز»، اسناد نشان داد که پارسی «در هماهنگی ملاقاتهای میان اعضای کنگره و آقای ظریف کمک کرده بود».
نفوذ در کاخ سفید و ابهام در تابعیتها
در دولت اوباما، پارسی و نایاک به عنوان بازوهای تبلیغاتی سیاستِ تغییرِ جهتِ رئیسجمهور چهلوچهارم به سمت ایران، اعتبار و نفوذ زیادی پیدا کردند؛ آن هم در حالی که رژیم ایران در سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰ (۱۳۸۸) خیزش مردمی را سرکوب کرد. در حالی که موسویان سه بار به کاخ سفید اوباما دعوت شد، تریتا پارسی ۳۳ بار به آنجا رفت.
پارسی هنوز شهروند تابعیتیافته (Naturalized) ایالات متحده نیست، موضوعی که بدون شک کارکنانِ مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، از آن آگاه هستند.
کارشناسان تحت امر «راب مالی» و آینده شهروندیها
«کارشناسانی» که با «راب مالی»، مقام معزول و رسوای دولت اوباما، مرتبط بودند، شامل افرادی چون «آرین طباطبایی»، «علی واعظ» و «دینا اسفندیاری» میشدند. در ایمیلهای دولتی ایران که توسط رسانه «سمافور» (Semafor) منتشر و توسط «اسمیت» تحلیل شده است، این افراد و دیگر همراهانِ تهران، با تملق و بندگیِ ذلیلانه با مقامات ایرانی سخن گفتهاند. آنها همگی از مناصب خود برای پیشبرد برنامههای رژیم استفاده کردند.
هیچیک از این افراد متولد آمریکا نیستند؛ اسفندیاری ریشه بریتانیایی-ایرانی دارد و بقیه متولد ایران هستند. (سازمان AAIRIA قصد دارد نام «محمدحسین محلاتی» را نیز به لیست اضافه کند؛ او برادر محمدجعفر محلاتی است و به مدت شش سال ریاست بنیاد علوی را بر عهده داشت که از سال ۱۹۸۳ در ایالات متحده فعال است). برخلاف افراد بختبرگشتهای که اکنون در بازداشت ICE (اداره مهاجرت) هستند، این افراد همگی شهروند ایالات متحده محسوب میشوند. اما سوال اینجاست: برای چه مدت؟
پیتر ترو
