خود کرده را تقدیر چیست گر‌ کرده از پی‌ تدبیر نیست

By | بهمن ۲۹, ۱۴۰۳

چرا جامعه‌ی ایران با داشتن دو تجربه بزرگ هنوز نتوانسته از شر استبداد رها شود؟

ایران در دو انقلاب بزرگ، انقلاب مشروطه (۱۲۸۵) و انقلاب سیاسی سال ۱۳۵۷، تلاش کرد تا از استبداد رهایی یابد و به حکومت قانون و مردم‌سالاری برسد.
اما با گذشت بیش از یک قرن، همچنان استبداد در اشکال مختلف بازتولید شده است.
برای درک این مسئله، باید عوامل تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی را بررسی کنیم.

۱. نهادینه نشدن تفکر دموکراتیک در جامعه

یکی از مهم‌ترین دلایل بازتولید استبداد در ایران، عدم ریشه‌دار شدن فرهنگ دموکراسی و حقوق شهروندی است.

مشکلات فرهنگی و اجتماعی:
• فرهنگ سیاسی فردمحور:
ایرانیان معمولاً به‌جای ساختن نهادهای مدنی و حزبی، به دنبال یک منجی یا رهبر کاریزماتیک بوده‌اند. این الگوی ذهنی، باعث شده که جامعه همواره قدرت را در دستان یک فرد ببیند، نه در ساختارهای قانونی و مردمی.
• ضعف روحیه‌ی کار جمعی:
در جوامعی که دموکراسی موفق بوده، مردم نهادهای مدنی، احزاب، و سندیکاهای قوی ایجاد کرده‌اند. در ایران، این نهادها یا شکل نگرفته‌اند یا به‌شدت سرکوب شده‌اند.
• نبود آموزش دموکراسی: نظام آموزشی و رسانه‌های دولتی، مفاهیمی مانند حقوق شهروندی، تفکیک قوا، و مشارکت مردمی را تقویت نکرده‌اند.

جامعه‌ای که تفکر دموکراتیک در آن نهادینه نشده، حتی پس از تغییر حکومت، دوباره به سمت استبداد بازمی‌گردد.

۲. فقدان نهادهای دموکراتیک و استمرار ساختارهای استبدادی

‏A- عدم تغییر ساختار قدرت:
• در انقلاب مشروطه، شاه قدرت مطلق را از دست داد، اما سلطنت پابرجا ماند.
• در انقلاب ۱۳۵۷، شاه رفت، اما قدرت مطلق به ولایت فقیه منتقل شد

‏B- سرکوب نهادهای دموکراتیک:
• در دوران مشروطه، مجلس بارها تعطیل شد و مشروطه‌خواهان سرکوب شدند.
• پس از ۱۳۵۷، احزاب مستقل، روزنامه‌ها، و گروه‌های مخالف به شدت سرکوب شدند.

‏C- نبود دموکراسی پایدار:
• در ایران، هیچ‌گاه گذار پایدار به دموکراسی صورت نگرفته است. دموکراسی مقطعی (مانند دوران مصدق) به‌سرعت سرکوب شده است.
• احزاب و نهادهای مستقل، که ضامن دموکراسی پایدار هستند، یا سرکوب شده‌اند یا اجازه‌ی فعالیت واقعی نداشته‌اند.

بدون نهادهای دموکراتیک قوی، استبداد با تغییر چهره به حیات خود ادامه می‌دهد.

۳. نقش قدرت‌های خارجی و مداخلات بین‌المللی

دخالت خارجی در سرنوشت سیاسی ایران:
• در مشروطه: روسیه و بریتانیا با فشارهای سیاسی مانع از تثبیت دموکراسی شدند.
• در کودتای ۲۸ مرداد: آمریکا و بریتانیا با حمایت از محمدرضا شاه، دولت ملی دکتر مصدق را سرنگون کردند.
• پس از انقلاب ۱۳۵۷: غرب با تحریم‌ها و فشارهای سیاسی، زمینه را برای گسترش قدرت حکومت سرکوبگر فراهم کرده است.

مداخلات خارجی، دموکراسی نوپا را در ایران تضعیف کرده و اجازه‌ی استقرار یک حکومت مردمی پایدار را نداده است.

۴. اقتصاد نفتی و تمرکز ثروت در دست حکومت

‏A- نفت و استبداد:
• در حکومت‌های استبدادی، حکومت به جای وابستگی به مالیات مردم، درآمد خود را از منابع طبیعی تأمین می‌کند.
• این مسأله باعث شده حکومت‌ها پاسخگوی مردم نباشند، زیرا برای بقا نیازی به آن‌ها ندارند.

‏B- اقتصاد رانتی و فساد:
• درآمدهای نفتی به ابزار سرکوب و کنترل اجتماعی تبدیل شده‌اند.
• در نظام‌های استبدادی، منابع اقتصادی در اختیار گروه‌های خاص (مثل سپاه پاسداران یا دربار پهلوی) قرار گرفته و فساد گسترده مانع توسعه‌ی پایدار شده است.
وابستگی اقتصاد به نفت، باعث شده که حکومت‌ها به جای پاسخگویی به مردم، صرفاً با پول نفت و ابزار سرکوب، قدرت خود را حفظ کنند.

۵. سرکوب مستمر و نبود فضای باز سیاسی

‏A- خشونت علیه مخالفان:
• در دوران مشروطه، مشروطه‌خواهان اعدام یا تبعید شدند.
• در دوره‌ی پهلوی، مخالفان سیاسی به شدت سرکوب شدند.
• در جمهوری اسلامی، هزاران نفر به دلایل سیاسی زندانی، شکنجه یا اعدام شده‌اند.

‏B- نبود آزادی بیان و رسانه‌های مستقل:
• در نظام‌های استبدادی ایران، رسانه‌ها یا حکومتی بوده‌اند یا تعطیل شده‌اند.
• سانسور و فیلترینگ اطلاعات باعث شده که جامعه
نتواند آگاهی سیاسی کافی پیدا کند.

فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *