باوری خوش بینانه به اینکه دولتهای خارجی از جمله آمریکا و اسرائیل خواهان یک ایران دموکراتیک هستند در فضای مجازی در حال گردش است.
آیا می توان باور داشت؟
یا صرفاً دچار نوعی خوشبینی خام و آرزومندانه می شویم؟
آیا می توان گمان کرد اسرائیل در انتظار ظهور و یا به وجود آوردن و یا آمدن یک دولت دموکراتیک در ایران نشسته است؟
واقعیت تلخ، پیچیدهتر از این تصورات است. رژیم فعلی ایران، با تمام تاریکی، فساد، و سرکوب درونیاش، در عمل برای اسرائیل یک «دارایی استراتژیک» به حساب میآید. چرا؟ چون وجود چنین حکومتی، برای تلآویو بهترین توجیه برای سیاستهای تهاجمیاش در منطقه و تحکیم اتحادش با غرب است. هر اقدام نظامی، اطلاعاتی یا حتی عملیات سایبری که از سوی اسرائیل انجام میشود، با اشارهای به رفتارهای افراطی و ماجراجویانه جمهوری اسلامی در چشم افکار عمومی جهانی مشروع جلوه میکند.
آیا فراموش کردهاید اظهارنظر یکی از مقامات بلندپایه پیشین موساد را؟ وقتی در گفتوگویی غیررسمی درباره احتمال کنار رفتن محمود احمدینژاد از قدرت از او پرسیده شد، پاسخ داد:
“راستش را بخواهید، ما واقعاً ناراحت میشویم اگر او برود؛ چون با حرفها و رفتارهایش، بهترین آتوها را برای توجیه اقدامات ما در اختیارمان میگذارد.”
(نقلبهمضمون، برگرفته از تحلیلهای غیررسمی منتشرشده در رسانههای اسرائیلی در دهه ۲۰۱۰)
اما بیایید کمی عقبتر برویم و نگاهی به دکترینهای پایهایتر بیندازیم. دکترین کارتر که در ژانویه ۱۹۸۰ اعلام شد، پس از اشغال افغانستان توسط شوروی و همزمان با بحران گروگانگیری در تهران، یک پیام روشن به جهان داشت:
خلیج فارس منافع حیاتی ایالات متحده است و هر تلاش خارجی برای سلطه بر این منطقه، با استفاده از نیروی نظامی آمریکا پاسخ داده خواهد شد.
این دکترین، بهوضوح خلیج فارس را نه بهعنوان منطقهای صرفاً ژئوپلیتیکی، بلکه بهمثابه شریان اصلی انرژی جهان – و بهتبع آن، امنیت اقتصادی غرب – تعریف کرد. از آن زمان تاکنون، هرگونه بیثباتی کنترلشده یا تهدیدِ نمایشی، خود میتواند بهانهای باشد برای ماندگاری حضور نظامی و اطلاعاتی آمریکا و همپیمانانش در منطقه.
در این چارچوب، یک ایران ناآرام، رادیکالشده و منزوی، برای تحقق بخش مهمی از اهداف استراتژیک قدرتهای خارجی – از فروش تسلیحات گرفته تا استمرار حضور در آبهای گرم و کنترل توازن قدرت در آسیا – کارآمدتر از یک ایران آزاد، دموکراتیک و مستقل است.
در چنین فضایی، صحبت از “دشمنی مطلق” یا تقابل بنیادین، بیشتر به ریختن آب به آسیاب همان بازیگرانی میماند که وجود این ساختار ویرانگر را بهعنوان بهانهای برای مداخله، سلطهطلبی و گسترش نفوذ خود حفظ کردهاند.
کسانی که به تاریخ و واقعیتهای ژئوپلیتیک آگاه هستند، بهتر از هر کسی میدانند که در بازی قدرت، چیزی مهمتر از «سود استراتژیک» وجود ندارد.
و سود استراتژیک، برای آمریکا و اسرائیل، تا این لحظه در حفظ وضع موجود ایران بوده است؛ نه تغییر بنیادین آن.
واقعاً غیر از این است؟
استکهلم
۱۴ جولای ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
