ببین!
این صدا از آن ماست
که میکوبد بر درها،
نه برای ناله،
که برای بیدار کردن!
آیا نارضایتی می تواند به تنهای منجر به تغییر نظام میشود؟
نارضایتی عمومی شرط ضروری تغییر نظام است، اما هرگز شرط کافی نیست.
تحولات عمیق سیاسی تنها زمانی ممکن میشوند که چند عامل کلیدی بهطور همزمان و در همتنیدگی عمل کنند: سازمانیافتگی جنبشها، اتحاد نخبگان، تضعیف وفاداری نهادهای امنیتی، تحولات منطقهای، و وجود جایگزینی معتبر و مورد پذیرش مردم.
تجربهی اعتراضات ۱۳۹۶ و ۱۴۰۱ گواه روشنی است که حتی شدیدترین نارضایتیها نیز بدون ساختار، رهبری و شکاف در قدرت، به تغییر نظام منجر نمیشوند.
بحرانها، شکافها و فشارهای خارجی میتوانند روند تغییر را شتاب دهند اما بهتنهایی قادر به رقمزدن آن نیستند
نارضایتیها بهتنهایی تضمینی برای تغییر نظام نیستند، مگر اینکه:
الف- نارضایتیها به جنبشهای سازمانیافته و فراگیر تبدیل شوند (مشروط به وجود جامعهی مدنی قوی).
ب – شکاف در ساختار قدرت و در وفاداری نهادهای کلیدی ایجاد شود.
پ- الگوی جایگزین معتبر و مشروعی برای نظام کنونی از سوی بخش وسیعی از مردم پذیرفته شود.
در نتیجه، این بحرانها میتوانند نقش
“شتابدهنده” داشته باشند، اما عامل تعیینکنندهی قطعی نیستند.
تغییرات سیاسی به چند عامل کلیدی بستگی دارد:
الف- سازماندهی نارضایتیها
اگر اعتراضهای مردمی سازمانیافته، پیوسته و هدفدار نباشد، بیشتر حالت انفجاری، مقطعی و زودگذر خواهند داشت (نمونه: آبان ۹۸).
نظام سیاسی ایران تجربهی سرکوب شدید و مدیریت امنیتی اعتراضات را دارد و تا زمانی که این توان حفظ شود، کنترل وضعیت ممکن خواهد بود.
تجربه اعتراضات دی ۱۳۹۶ و خیزش سراسری ۱۴۰۱ (در پی مرگ مهسا امینی) نیز مؤید همین نکته است.
در سال ۱۳۹۶، اعتراضاتی با محوریت مشکلات اقتصادی آغاز شد ولی بهسرعت شعاری سیاسی یافت. در سال ۱۴۰۱، شاهد جنبشی با ویژگیهای کاملاً متفاوت بودیم: گستردگی جغرافیایی، مشارکت بالای نسل جوان و زنان، و پوشش جهانی رسانهها. با این حال، در هر دو مورد، به دلیل نبود رهبری منسجم، ضعف سازمانیافتگی، و ادامه حمایت کامل نهادهای امنیتی از نظام، اعتراضها به تغییر ساختار سیاسی منجر نشدند.
با این وجود، این خیزشها تأثیر عمیقی بر مشروعیت، انسجام درونی جامعه، و افکار عمومی گذاشتهاند و بهنوعی «انباشتهی نارضایتی» را به مرحلهای بالاتر بردهاند.
ب – اتحاد نخبگان و اپوزیسیون
در صورتی که اپوزیسیون داخلی و خارجی دارای اتحاد، هدف مشخص و رهبری مؤثر باشد، میتوان نارضایتیها را به سمت تغییر سیاسی سوق داد.
در حال حاضر، پراکندگی و فقدان رهبری قابلقبول سراسری، مانع مهمی در مسیر جایگزینسازی قدرت سیاسی است.
پ – وفاداری نهادهای امنیتی
تا زمانی که نهادهای امنیتی مانند سپاه، بسیج و اطلاعات از نظام حمایت میکنند، امکان تغییر ساختار سیاسی بسیار محدود است.
در صورتی که این وفاداری دچار شکاف یا تزلزل شود (مانند ارتش در دوران انقلاب ۵۷)، شرایط میتواند بهسرعت دگرگون شود.
ت- تحولات منطقهای و بینالمللی
فشارهای خارجی، تحریمها یا درگیریهای منطقهای میتوانند نقش تسریعکننده یا در برخی موارد بازدارنده در تغییرات ایفا کنند. تأثیر این عوامل به زمینههای داخلی بستگی مستقیم دارد.
نقش نیروهای خارجی
در تغییر نظامها را میتوان در چهار سطح بررسی کرد:
۱- نقش انگیزشی
الف- پوشش رسانهای گسترده (مانند BBC، VOA، ایران اینترنشنال).
ب- اعمال تحریمهای اقتصادی برای تضعیف حکومت.
پ- حمایت سیاسی و صدور بیانیه از سوی دولتهای خارجی.
در مورد ایران: این نقش هماکنون قابل مشاهده است، اما تأثیر مستقیم و تعیینکنندهای ندارد و بیشتر جنبهی روانی و نمادین دارد.
۲- نقش در سازماندهی و تقویت اپوزیسیو
الف– حمایت از گروههای مخالف خارجنشین
ب- پشتیبانی رسانهای و سایبری برای هماهنگی اعتراضات.
پ- کمک به ایجاد شبکهی دیاسپورا و فشار سیاسی-مالی.
در مورد ایران: این حمایتها تا حدی وجود دارد، اما پراکندگی، اختلافات داخلی و ضعف رهبری مانع اثرگذاری واقعی آن شده است.
۳- نقش در بیثباتسازی مستقیم یا غیرمستقیم (در برخی کشورها ۵۰٪ به بالا)
نمونههای تاریخی:
-عراق (۲۰۰۳): حمله نظامی آمریکا – سقوط صدام
-لیبی (۲۰۱۱): دخالت ناتو – سقوط قذافی.
-اوکراین (۲۰۱۴): دخالت نرم غرب در جنبش میدان.
در مورد ایران: احتمال دخالت نظامی مستقیم یا تغییر رژیم از نوع عراق یا لیبی بسیار پایین است، به دلیل هزینههای بالا، مقاومت داخلی و منطقهای، و تجربههای شکستخوردهی پیشین.
۴- نقش تعیینکننده در شرایط خاص
این نقش زمانی فعال میشود که:
الف- نظام حاکم به شدت تضعیف و در آستانه فروپاشی باشد.
ب- اپوزیسیون منسجم، مشروع و آماده برای انتقال قدرت باشد.
پ- اجماع بینالمللی برای مداخله یا اعمال فشار مؤثر وجود داشته باشد.
ریگا
۲۵جولای ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
