چگونه می‌توان از جمهوری اسلامی گذر کرد؟

By | شهریور ۳, ۱۴۰۴

دوباره می‌سازمت وطن
اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می‌زنم
اگرچه با استخوان خویش…
سیاوش کسرائی

راه دشوار است، بیمِ شکست هست، اما «امکان» فردا را هم نمی‌شود انکار کرد.

مسئله فقط رفتن یا ماندن رژیم نیست. پرسش اصلی این است: ایران به کجا خواهد رفت؟ دموکراسی، تجزیه، بازتولید استبداد یا بن‌بست ممتد؟

وقتی اپوزیسیون همچنان پراکنده است و هرکس خود را «آلترناتیو طبیعی» می‌پندارد، و در همان حال حاکمیت با انسجام حداقلی، ابزار سرکوب و شبکه‌ی اقتصادی-نظامی‌اش پابرجاست، هیچ گذار خودبه‌خودی به آزادی ختم نمی‌شود.

در زیر توضیح کوتاهی برای درک بهتر پایه های نوشته می آورم:
تقسیم‌بندی‌ای که در زیر ارائه می شود بیشتر در حوزه‌ی مطالعات گذار سیاسی (Transition Studies) و جامعه‌شناسی سیاسی قرار می‌گیرد.

۱-جامعه‌شناسی سیاسی به رابطه‌ی میان ساختارهای اجتماعی (طبقات، نهادها، شکاف‌های اجتماعی) و قدرت سیاسی (دولت، حاکمیت، اپوزیسیون) می‌پردازد.
۲-سناریوهای گذار مانند :فروپاشی، توافقی، قیام از پایین، ترکیبی، مهندسی‌شده از بالا ، دقیقاً در این چارچوب قرار می‌گیرند که در علوم اجتماعی و علوم سیاسی با عنوان “گذار از اقتدارگرایی” یا “Democratic Transition” شناخته می‌شود.

وقتی هم اپوزیسیون پراکنده است و هم حاکمیت همچنان ابزار سرکوب و انسجام حداقلی خود را دارد؟
پاسخ را باید در ترکیب :
-شرایط ساختاری ایران،
-تجربه‌ی تاریخ معاصر
-و نمونه‌های جهانی
جست‌وجو کرد.
هیچ کس نمی تواند آینده را پیشگویی کند اما
اگر بخواهم امکانات و فرصت ها را در چارچوبی دسته‌بندی کنیم، آلترناتیوهای گذار را می‌توان در پنج سناریوی زیر تقسیم بندی کرد:

۱- گذار فروپاشی (Collapse)
رژیم در نتیجه بحران‌های هم‌زمان (اقتصادی، زیست‌محیطی، شورش اجتماعی، جنگ یا فشار خارجی) ناگهان از درون فرومی‌پاشد.

نمونه تاریخی: شوروی ۱۹۹۱، رومانی ۱۹۸۹.
ویژگی‌ها در ایران:
۱-امکان دارد اگر بحران اقتصادی-اجتماعی به نقطه انفجار برسد و بخش‌هایی از بدنه‌ی امنیتی و اداری از فرمانبری دست بکشند.
۲-خطر اصلی: چون آلترناتیو نهادمند آماده نیست، امکان دارد نیروی سازمان‌یافته‌تر (مثلاً بخشی از سپاه یا جریانات اقتدارگرا) خلأ قدرت را پر کنند.
۳-بدون محور مشترک حداقلی، نتیجه می‌تواند هرج‌ومرج یا بازتولید استبداد گردد.

۲- گذار توافقی (Negotiated Transition):
اپوزیسیون و بخشی از حاکمیت به توافق می‌رسند. اسپانیا پس از فرانکو و آفریقای جنوبی پس از آپارتاید نمونه‌اند.
در ایران هم بارها این بحث مطرح شده؛ از «اصلاحات دوم خرداد» تا زمزمه‌های رفراندوم مدیریت‌شده. اما تجربه نشان داده وقتی اپوزیسیون پراکنده باشد، حاکمیت با ضعیف‌ترین و منفعت‌طلب‌ترین نیروها معامله می‌کند؛ مثل مذاکره‌ی پینوشه با بخشی از مخالفان که نهایتاً گذار را ناقص کرد.

۳- گذار از پایین (Bottom-up):
اعتصابات و نافرمانی مدنی رژیم را فلج می‌کنند. انقلاب ۵۷ در مرحله‌ی اول، یا تونس ۲۰۱۱ نمونه‌اند.
در ایران، خیزش ۱۴۰۱ لحظه‌ای چنین امیدی آفرید. اما چون اعتراض خیابانی به نهادهای مدنی، شوراهای محلی یا اتحادیه‌های پایدار گره نخورد، رژیم توانست با سرکوب و فرسایش، جنبش را خاموش کند. بدون سازمان‌یابی نهادمند، هر خیزش بزرگی سرنوشت مشابهی خواهد داشت.

۴- گذار ترکیبی (Hybrid):
ترکیب
فشار اجتماعی از پایین،
بحران ساختاری
و شکاف در رأس قدرت.
اروپای شرقی (لهستان، چکسلواکی) چنین گذری را تجربه کرد.
برای ایران هم محتمل‌ترین مسیر همین است: هم خیابان لازم است، هم شکاف درون حاکمیت، هم بحران اقتصادی. اما بدون یک «نیروی سوم» نهادمند (نه صرفاً رهبر کاریزماتیک یا رسانه‌ی پر روبرو طمطراق)، این ترکیب به بی‌سرانجامی می‌رسد.

۵- گذار مهندسی‌شده از بالا (Controlled Transition):
رژیم برای بقای خود اصلاحات محدود یا رفراندوم صوری راه می‌اندازد.
مکزیک در دهه‌ی ۹۰ یا اصلاحات گورباچف نمونه‌اند.
در ایران هم احتمال چنین ترفندی هست: باز کردن فضای سیاسی برای نفس گرفتن، بدون واگذاری قدرت. این همان دام «بازسازی استبداد با چهره‌ای نرم‌تر» است.

سناریوهای بیرون از چارچوب

تلاطمات همیشه می‌توانند مسیر را از ریل کلاسیک خارج کنند. ایران ممکن است با:
الف- بن‌بست ممتد شبیه ونزوئلا،
ب- تجزیه سرزمینی مثل یوگسلاوی،
پ- نرمالیزاسیون استبداد مثل روسیه‌ی پوتین،
ث- یا گذار شوک‌آمیز شبیه سقوط شاه در ۵۷، مواجه شود.

البته این‌ها هشدارند:
گذار الزاماً خطی و رو به دموکراسی نیست.

گره اصلی: اپوزیسیون بی‌ریل

رژیم سرکوب می‌کند، درست است. اما مسئله‌ی جدی‌تر آن است که اپوزیسیون هنوز نتوانسته یک ریل مشترک بسازد.
الف- شخص‌محوری (مثل امید بستن به رضا پهلوی یا هر چهره‌ی منفرد دیگر) به‌جای نهادسازی، آینده را به قمار می‌برد.
ب- پراکنده‌کاری (ده‌ها شورا و کمیته‌ی مجازی که نه مشروعیت اجتماعی دارند و نه دوام) انرژی جامعه را هدر می‌دهد.
پ- نبود حداقل مشترک باعث می‌شود حاکمیت همیشه بتواند روی شکاف‌ها سرمایه‌گذاری کند؛ درست مثل تاکتیک همیشگی‌اش برای استفاده از «اصلاح‌طلبی قلابی» علیه تغییر بنیادین.

فروپاشی محض، ما را به آشوب و بازتولید اقتدارگرایی می‌کشاند.
توافق از بالا بدون نهاد مستقل، به استبداد نرم ختم می‌شود.
قیام از پایین بدون پیوند نهادی، مثل ۱۴۰۱ در خون خفه می‌شود.

تنها مسیر واقع‌بینانه گذار ترکیبی است؛ اما فقط وقتی که یک محور مشترک نهادمند ساخته شود.

این محور مثل ریل قطار است:
ریل بدون قطار بی‌فایده است، قطار بدون ریل فاجعه.
امروز اپوزیسیون پر از قطارهای پر سر و صداست، اما هنوز ریل ندارد.
و اگر ریل ساخته نشود، هر سناریویی متاسفانه در نهایت به بازسازی استبداد ختم خواهد شد.

در نوشته بعدی بیشتر در مورد محور مشترک نهادمند خواهم پرداخت.
استکهلم
۲۳ آگوست ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *