کودکان کار و خیابان

By | مهر ۲۴, ۱۴۰۴

در کشوری که کودکانش در چهارراه‌ها بزرگ می‌شوند و نانشان را از لابه‌لای دود و تحقیر درمی‌آورند، حکومت به‌جای شرمساری، به جنگ کسانی می‌رود که هنوز در دلشان اندک حس مسئولیت انسانی مانده است.
پلمب دفتر «جمعیت دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان» نه فقط یک اقدام امنیتی، بلکه اعلام رسمی دشمنی حکومت با باقیمانده‌ی مفهوم انسانیت است.

حکومتی که خود خالق میلیون‌ها کودک کار است، حالا همان دست‌هایی را می‌بندد که می‌خواستند زخم‌های ایجادشده از او را مرهم بگذارند. نه نانی بر سفره‌ی این کودکان می‌گذارد، نه سقفی بر سرشان، نه حتی حقی برای دیده‌شدن، کودکانی که در آمارهای رسمی جایی ندارند، در نگاه رسانه‌های حکومتی حذف شده‌اند، و در گفتار مسئولان، انگار اصلاً وجود ندارند. حکومت نه تنها ناتوان از تأمین نان و سرپناه است، بلکه حقِ حضور و دیده‌شدن را نیز از آنان سلب می‌کند. و در عوض، چوب لای چرخ همان فعالانی می‌گذارد که از وقت و جان خود مایه می‌گذارند تا اندکی امید در این ویرانه بدمند.

حسین میربهاری، فعال مددکار و کنشگر اجتماعی، نمونه‌ی روشن این ستیز حکومت با صدای انسان است؛ کسی که جرمش نه تبلیغ خشونت، بلکه دفاع از کودکانی است که فراموش‌شده‌اند. اما در منطق دستگاه امنیتی، هر حرکت مدنی تهدیدی است و هر همدلی، جرم.

سرکوب فعالان اجتماعی، پلمب نهادهای مدنی، بازداشت معلمان و هنرمندان، همه بخشی از همان طرح کلانی است که هدفش خفه کردن هر صدای مستقل و هر تلاش خودجوش مردمی است.
در این نظام شر و کثافت، «امنیت» یعنی خاموشی جامعه و «آرامش» یعنی حذف کسانی که هنوز وجدانی بیدار دارند.

اگر کودکان کار امروز، فراموش‌شدگان خیابان‌اند، فعالان مدنی، فراموش‌شدگان زندان‌اند.
و میان این دو، تنها حکومتی ایستاده است که هم علت فقر است، هم مانع درمان آن.

استکهلم
۱۵ اکتبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *