توهم نجات فوری؛ دشمن پنهان سیاست در ایران

By | دی ۱۵, ۱۴۰۴

دیکتاتوری در ایران نه به‌دلیل “نبود اعتراض” پابرجاست
و نه به‌خاطر “نبود فشار خارجی”
بلکه چون شکاف میان خشم اجتماعی و امکان جایگزینی قدرت
هنوز پر نشده است.

مسئله‌ی ایران، برخلاف بسیاری از روایت‌ها، کمبود انرژی اعتراضی نیست. جامعه بارها نشان داده که توان انفجار دارد؛ خیابان، خشم، شجاعت و هزینه‌دادن وجود داشته و دارد. آنچه غایب است، نه اعتراض، بلکه امکان انباشت آن است. اعتراض در ایران چرخه‌ای شده: فوران، سرکوب، فرسودگی، و بازگشت به نقطه‌ی صفر. این چرخه نه نشانه‌ی ضعف جامعه، بلکه نشانه‌ی انسداد ساختاری سیاست است.

در ایران، قدرت فقط سرکوب نمی‌کند؛ امکان سازمان‌یابی را پیشاپیش نابود می‌کند. هر تشکل مستقل، پیش از آنکه بالغ شود، امنیتی می‌شود؛ هر شبکه‌ی افقی، پیش از آنکه پایدار شود، متلاشی می‌شود؛ و هر چهره‌ی میانی، پیش از آنکه نماینده شود، حذف یا بی‌اعتبار می‌گردد. در چنین وضعیتی، “نبود نهاد” یک فقدان طبیعی نیست، بلکه محصول تخریب سیستماتیک است.

از همین‌جاست که لغزش تحلیلی رایج شکل می‌گیرد: وقتی مسیر کنش درونی مسدود می‌شود، عامل خارجی به‌صورت “میان‌بُر” ظاهر می‌شود. نه از سر توهم، بلکه به‌مثابه واکنش به انسداد واقعی. اما این‌جا همان خطای بنیادین رخ می‌دهد: اشتباه گرفتن کاتالیزور با علت. فشار خارجی، اگر هم مؤثر باشد، تنها زمانی کارگر می‌افتد که درون جامعه و درون ساخت قدرت، ترک‌هایی فعال شده باشند و حداقلی از قابلیت جایگزینی وجود داشته باشد.

در ایران، مسئله فقط این نیست که آلترناتیوی ساخته نشده؛ مسئله این است که ایده‌ی آلترناتیو بی‌اعتبار شده است. نه به‌دلیل ناآگاهی جامعه، بلکه به‌خاطر گسست عمیق میان مدعیان نمایندگی و تجربه‌ی زیسته‌ی مردم. نتیجه، بحران اعتماد است: بی‌اعتمادی به قدرت موجود، و هم‌زمان بی‌اعتمادی به هر ادعای جایگزینی.

در چنین شرایطی، تقلیل سیاست به انتظار فروپاشی، خطرناک‌ترین شکل نیهیلیسم است. وقتی گفته می‌شود “هیچ کنش درونی مؤثر نیست”، پیامد عملی آن نه رادیکالیسم، بلکه تعلیق سیاست است؛ جامعه از کنشگر به تماشاگر بدل می‌شود و سیاست‌ورزی جای خود را به تحلیل سقوط می‌دهد.

مسئله‌ی ایران نه پایان اعتراض است و نه حاکمیت مطلق عامل خارجی؛ مسئله، تغییر ماهیت مبارزه‌ی سیاسی است. اعتراض بی‌سازمان به بن‌بست می‌رسد، اما حتی در شرایط سرکوب، هر شکل حداقلی از پیوند اجتماعی، هر شبکه‌ی پایدار، هر توافق کوچک بر سر قواعد پسافروپاشی، می‌تواند همان ترک‌هایی باشد که سازه‌ی قدرت را از درون فرسوده می‌کند.

در ایران، اگر فروپاشی‌ای رخ دهد، نه محصول یک ضربه‌ی ناگهانی، بلکه نتیجه‌ی بی‌جان‌شدن تدریجی قدرت خواهد بود. آن‌وقت، ممکن است نسیم باشد یا طوفان؛ اما آنچه می‌افتد، نظامی است که پیش‌تر ترک برداشته است.
سیاستِ جدی در ایران، نه انتظار طوفان، بلکه کارِ طولانی و فرساینده بر همین ترک‌هاست؛
در سکوت، در حاشیه، و دور از توهمِ نجاتِ فوری.
جمهوری اسلامی نه با اعتراض خام می‌افتد و نه صرفاً با شلاق خارجی ، بلکه تنها زمانی فرو می‌ریزد که ترک‌های درونیِ قدرت
با حداقلی از قابلیت جایگزینی اجتماعی هم‌زمان شوند.
استکهلم
۴ ژانویه ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *