همچنین جامعه دیاسپورای ایرانی در این دوران دشوار، گویی هم زمان در دو جهان موازی زندگی می کند. از یک سو می بایستی زندگی روزمره خود را در محیط کار، مدرسه و دانشگاه پیش ببرند و لبخندی اجباری بر لب داشته باشند، لبخندی که نمایشی از تعادل ظاهری است؛ و از سویی دیگر، بسیاری از آنها در درون خود فشاری سنگین، اندوهی عمیق و همزمان نوری از امید را با خود حمل میکنند.
در شرایطی که روزنههای امید و باورمندی به پیروزی نور بر تاریکی در جامعه هر روز پررنگتر میشود، بسیار حائز اهمیت است که بدانیم جامعه از یک سو چگونه میتواند در برابر این وضعیت سخت از خود محافظت کند و از سوی دیگر، چگونه با این آسیب جمعی مواجه شود تا بتواند آن را التیام بخشد و بر آن غلبه کند.
در چنین بزنگاه حساس و سرنوشتسازی، فرصتی طلایی برای جامعه ایران پدید آمده است تا گامی بنیادین و مؤثر در مسیر پویایی، هدفمندی و امید به آینده بردارد. این لحظه میتواند نقطه عطفی در مسیر رهایی از یک حکومت اشغالگر و سرکوبگر باشد. بدین جهت، بیش از هر زمان دیگر، محافظت از خود و یاری همنوعان، هم یک مسئولیتی اجتماعی و هم ضرورتی انکارناپذیر است؛ که اهمیتی دوچندان یافته است.
یکی از اصول بنیادین در این راستا، «تقویت انسجام جمعی» است. آسیبهای روانی، بهطور طبیعی، افراد را به انزوا، بیاعتمادی و گسست اجتماعی سوق میدهند. در چنین فضایی، بهبودی تنها از مسیر ارتباط، همدلی و ایجاد «فضای امن» ممکن میشود. دستیابی به این فضای امن تنها از رهگذر اعتماد جمعی ممکن است؛ اعتمادی که بر روابط اجتماعی منصفانه و پایدار استوار است و با امید، به عنوان نیرویی حمایتکننده و توانبخش، گره خورده است. امید به خودی خود پدید نمیآید، بلکه از تجربه تغییرات ملموس و واقعی زاده میشود، نه از خوشبینی صرف و بی پایه و بدون پشتوانه.
در چنین شرایطی، واکنشی منطقی، آگاهانه و همراه با مدیریت ترس، در کنار تصمیمگیریهای مبتنی بر حفظ خود و جمع، نقشی اساسی در مهار و هدایت احساسات جمعی ایفا میکند.
در این روزها و ساعات پر تنش و در میانه گذار تاریخی، باور به آمدن «مرغ همای سعادت» و نوید روزگاری روشنتر در افکار عمومی فزونی یافتهاست؛ باوری که برای بسیاری از ایرانیان با نام شاهزاده رضا پهلوی، پرچم سهرنگ سبز، سفید و سرخ، و نشان شیر و خورشید گره خورده و در شعارهایی چون «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» یا «ای شاه خوبان، برگرد به ایران» تجلی یافته است.
با این حال، رسیدن به این هدف مشترک و درهم شکستن دشمن ضحاکصفتی که سالهاست بر این سرزمین کاویانی سایه افکنده، بدون هدفمندی، شناخت ابزارهای لازم و درک عمیق از سازوکارهای روانی و اجتماعی ممکن نیست. غفلت از این شناخت میتواند جامعه را از مسیر درست منحرف کند و دستیابی به آرمان آزادی را دشوارتر سازد؛ در حالی که تشخیص درست این سازوکارها میتواند روند پیشرفت و رسیدن به هدف را تسریع کند.
دستیابی به این هدف به معنای فراموش کردن جنایتهای بیحد و مرز این رژیم اشغالگر و ضد ایرانی نیست. بیگمان آنچه تاکنون بر جامعه ایران گذشته، بخشی تاریک اما جداییناپذیر از تاریخ معاصر ماست؛ بخشی که باید دیده و شناخته شود و پذیرفت که بخش تاریک تاریخ است و با آن ادغام شده است. اما در کنار نگاه به گذشته، نگاه را به آینده و فردایی روشن دوخت تا درمان واقعی از مسیر جهتگیری به سوی فردایی روشن معنا پیدا کند.
همانگونه که ویکتور فرانکل رنج تحمیل شده از بیرون را عاملی برای رشد درونی میداند و بر این باور است که انسان همواره آزادی درونی دارد تا انتخاب کند چگونه با رنج تحمیل شده از بیرون مواجه شود، امروز نیز جامعه دانا، آگاه و مصمم ایران در برابر کنترل کاذب بیرونی، با تکیه به ارزشهای درونی و باورمندی به آنها قدرت و آزادی درونی خود را به نمایش میگذارد.
تکیه به این قدرت و آزادی درونی، با پذیرش این واقعیت گره خورده است که تغییر بنیادین بدون عبور از دوران بحرانی و شرایط ناخوشایند امکان پذیر نیست. این حقیقتی است که جامعه ایران به درک و شناخت آن رسیده و به همین دلیل، مسئولیت اجتماعی این تحول را به دوش میکشد. در چنین شرایط حساسی، توجه به راهکارهای اضطراری برای مقابله با آسیبهای جمعی و نیز شناخت سازوکارهای تخریب روانی و اجتماعی، اهمیتی دوچندان مییابد تا جامعه از مسیر درست منحرف نشود.
از جمله این راهکارها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
– ایجاد احساس امنیت مستقیم برای آرام کردن سیستم عصبی از طریق تمرینهای تنفسی.
-کاهش برانگیختگی بیش از حد با تمرکز بر محیط اطراف، افزایش درک حسی و روشنسازی امنیت فیزیکی
– دقت و مسئولیتپذیری در دریافت و انتقال اطلاعات؛ پرهیز از شایعه و اغراق
-اعتماد به مراجع حامی و امن به جای نهادهای سرکوبگر.
-رعایت بهداشت رسانهای با پرهیز از تکرار مداوم تصاویر و اخبار تضعیفکننده؛ که موجب تشدید آسیبهای روانی و تضعیف «باورمندی فردی و جمعی» میشوند.
در چنین وضعیت بحرانی، واکنشی منطقی و آگاهانه، همراه با مدیریت ترس و تصمیمگیری مبتنی بر محافظت از خود و جمع، نقشی اساسی در مهار و هدایت احساسات عمومی دارد.
همانطور که پیشتر اشاره گردید، گسترش ترس، وحشت و تفرقه یکی از ابزارهای اصلی سرکوب در حکومت مزدور و اشغالگر اسلامی است؛ حکومتی که خود با مرگ و فروپاشی دست و پنجه نرم میکند، از طریق دوپارهسازی جامعه، خستگی روانی و تخریب «خودباورمندی اجتماعی» میکوشد فضای اعتماد و همبستگی را از میان ببرد؛ روشی که در این سیستم مافیایی یکی از بیشترین ابزارهای کاربردی بوده است.
نقش روان پویشی این مکانیزم از اهمیت فراوانی برخوردار است، زیرا میتواند احساسات و افکارعمومی را تحت تأثیر قرار دهد. با گسترش تفرقه، «همبستگی و قدرت جمعی» تضعیف میشود و خطر آن وجود دارد که مردم به جای دیدن یکدیگر به عنوان پناهگاه امن، همدیگر را تهدید تلقی کنند. چنین فرایندی با ایجاد گروههای متفرق، به فروپاشی شبکههای اجتماعی، کاهش حمایتهای اجتماعی، و در نهایت تداوم فروپاشی روانی منجر می شود؛ چرا که افراد منزوی بیش از پیش در معرض آسیب قرار می گیرند.
درک این فرایندها میتواند زمینهساز کاهش سازوکارهای تخریب روانی و اجتماعی گردد. با تکیه بر آگاهی عمومی، تعهد به مسئولیتهای فردی و جمعی در روزهای پیش از آزادی، و پشتیبانی از رهبری شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار، میتوان به آیندهای روشن که در کمین است، امید بست.
