مرثیه, ما تنها نیستیم, ننگ بر رژیمی که به جای جوانه، جوان در خاک می‌کارد.

By | بهمن ۱۰, ۱۴۰۴

روزی
از دل همین زخم‌ها
نسلی قد می‌کشد
که دیگر اجازه نخواهد داد
جوانه‌ها را
به جای زندگی،
برای مرگ بکارند.

سرزمینی که باید بوی نان تازه و رؤیاهای قد کشیده بدهد، پر شده از عطر تلخ مادرانی که هر شب نام فرزندانشان را در سکوت صدا می‌زنند.
خاکی که باید میزبان دانه‌های امید باشد، پناهگاه پیکرهایی شده که هنوز فرصت عاشق شدن، ساختن، خندیدن و اشتباه کردن هم پیدا نکرده بودند.

چه روزگار عجیب و غریبی است
وقتی جوانی، که باید دست در دست آینده بگذارد، به دست مرگ سپرده می‌شود؛
وقتی گورهای جوانان زودتر از آرزوهایشان آماده می‌شوند؛
وقتی اشک، سهم نسل‌ها می‌شود
و ترس، میراث کودکان.

اما
تاریخ همیشه نشان داده است که هیچ زمستانی ابدی نیست.
از دل همین خاکِ زخمی، دوباره جوانه‌هایی خواهند رویید؛
جوانه‌هایی
از آگاهی، از آزادی، از زندگی.

و روزی خواهد رسید که این خاک، به جای نام‌های از دست رفته،
نام زندگی را صدا بزند؛
روزی که مادران، به جای لباس سیاه، برای بازگشت امید چراغ روشن کنند؛
و روزی که جوانان، نه در خاک، که در آینده کاشته شوند.
استکهلم
۳۰ ژانویه ۲۰۲۶
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *