«رژیم ایران در مسیر قطعی سقوط بود تا اینکه ترامپ اعلام کرد به معترضانی که در خیابانها قتلعام میشدند کمک خواهد کرد؛ اما این مذاکرات در حال تقویت رژیم وحشت است، نه هموار کردن مسیر سرنگونی آن.»
«این یک بیماری مزمن و همیشگی در میان تمامی دموکراسیهاست: آنها برای رویارویی با رژیمهای مستبد و ظالم، همواره دچار کلنجار و درماندگی میشوند. درست همین یک ماه پیش بود که رژیم ایران یکی از فجیعترین کشتارهای شهروندان خود را رقم زد؛ و حالا پس از تهدیدهای بیشمار علیه آن حکومت وحشت، ترامپ با دیداری سرشار از لبخند، به فرستادگان خامنهای مشروعیت میبخشد. ایرانیانی که به خیابانها آمدند — همانهایی که جان سالم به در بردند — اکنون با وحشت و ناباوری نظارهگر این صحنه هستند.»
«زمانی که نویل چمبرلین پس از کنفرانس مونیخ — همان جایی که قدرتهای غربی منطقه “سودت” در چکسلواکی را تسلیم کردند — به لندن بازگشت، همچون یک پادشاه از او استقبال شد و به عنوان یک قهرمان ملی مورد تجلیل قرار گرفت. رقیب او، وینستون چرچیل، در آن زمان گفت که نیتهای چمبرلین ستودنی بودند؛ او صرفاً قربانی “نجیبترین و خیرخواهانهترین غرایز قلب بشر شده بود: عشق به صلح، تلاش برای صلح، تکاپو برای صلح و اشتیاق وافر برای روابط خوب با قدرتهای خارجی”.»
«مشکل اینجاست که اشتیاق برای صلح و آشتی تقریباً همیشه با نوعی نابینایی همراه است. با این حال، باید به خاطر داشت که مخالفان مداخله نظامی آمریکا استدلالهای قدرتمندی دارند. جنگِ دنیای آزاد علیه جهاد شکست خورد؛ جنگی که پس از حملات تروریستی ۲۰۰۱ آغاز شد و در واقع هرگز پایان نیافت. هر کشوری که در آن شرکت کرد، آسیبدیده و ضربهخورده از آن خارج شد.
هزینه این جنگها را معمولاً غیرنظامیان میپردازند، حتی زمانی که بسیاری از آنها از جهاد حمایت میکنند. حدود یک میلیون نفر مستقیماً کشته شدند و تقریباً ۳.۵ میلیون نفر دیگر بهطور غیرمستقیم جان باختند. حدود ۳۸ میلیون نفر آواره شدند. بنابراین، هشدارهای مخالفان جنگ درباره هزینههای آن واقعی است. ما این فیلم را قبلاً دیدهایم و یک ربع قرن است که با آن زندگی میکنیم؛ و امروز جهاد در سطح جهانی قویتر از ۱۱ سپتامبر است. پس باز هم یک جنگ دیگر؟
نکته اینجاست که اکنون نه سال ۱۹۳۸ است و نه سال ۲۰۰۱. درس اصلی قبلاً آموخته شده است: حمله نظامی (اشغال) روی میز نیست.اما دلجویی نیز به تقویت “محور شرارت” منجر میشود. پس با این هیولا چه باید کرد؟ اولاً، حملات هوایی علیه مراکز قدرت و زیرساختهای نظامی، به معنای اشغالگری نیست. این یک جایگزین ضروری است؛ حتی اگر ایران تهدید خود مبنی بر پاسخ شدید را تا جای ممکن عملی کند.
راه دیگری برای سرنگونی رژیم وجود دارد در سال ۲۰۱۸، ترامپ از توافق هستهای خارج شد و تحریمها بازگشتند. با پوزش از تمام کسانی که با این خروج مخالف بودند، باید گفت: آن سیاست جواب داد. تا اواخر سال ۲۰۱۹، حسن روحانی، رئیسجمهور وقت ایران، اعتراف کرد که تحریمهای مجدد ۲۰۰ میلیارد دلار خسارت اقتصادی به ایران وارد کرده است. تا پایان سال ۲۰۲۰، وضعیت وخیمتر شد و جواد ظریف، وزیر امور خارجه وقت، اذعان کرد که خسارت به ۲۵۰ میلیارد دلار رسیده است. درآمد سرانه ۱۴ درصد کاهش یافت و تورم از ۹.۶ درصد به ۴۰ درصد جهش کرد. ایران در آستانه ورشکستگی بود و مجبور شد بودجه دفاعی خود را ۲۸ درصد کاهش دهد.»
«سپس، یک راه نجات از راه رسید. در ۱۹ فوریه ۲۰۲۱، کمتر از یک ماه پس از ورود به کاخ سفید، جو بایدن تصمیم گرفت مذاکرات با ایران را از سر بگیرد و در اقدامی نمادین برای نشان دادن حسن نیت، تحریمها را لغو کرد. ایران از ورشکستگی نجات یافت. آن مذاکرات به توافق هستهای جدیدی منجر نشد و تحریمها هم بازنگشتند. سیاست “دلجویی” بایدن به تقویت حوثیها، حزبالله و حماس انجامید؛ و شاید حتی به حمله ۷ اکتبر.
حالا چه؟ در اواخر دسامبر، ناآرامیها در ایران فوران کرد. به نظر میرسید رژیم در آستانه فروپاشی است. کشوری صادرکننده نفت که برق کافی ندارد، درآمدهایش رو به کاهش است، پول ملیاش در حال سقوط است و شرایط طبیعی هم با خشکسالی قوزِ بالای قوز شده و بحران شدید آب ایجاد کرده است. رژیم به دلیل فروپاشی اقتصادی در مسیر قطعی سقوط بود. سپس ترامپ اعلام کرد که برای کمک میآید. اعتراضات شتابی عظیم گرفت و رژیم با سرکوبی پاسخ داد که به کشتار دستهجمعی معترضان انجامید؛ شاید هزاران نفر، شاید دهها هزار نفر.
کمک واقعاً رسید. ترامپ وعده داده بود و به آن عمل کرد. اما در حال حاضر، خودِ این مذاکرات به رژیم کمک میکند. اکثر مفسران استدلال میکنند که شکافها عمیق است و حمله آمریکا فقط دیر و زود دارد. آدم امیدوار است که حق با آنها باشد. اما مذاکرات پویایی خاص خود را دارند؛ فرسایشی میشوند و هر دو طرف خوشبینی کاذب ساطع میکنند. فشارهای داخلی در ایالات متحده علیه حمله نظامی فقط قویتر خواهد شد. قطر و ترکیه نیز به فشارهای خود ادامه خواهند داد. نباید دچار توهم شد: ائتلافِ مخالفانِ حمله، نفوذ عظیمی دارد. و بهجای تغییر رژیم، ممکن است به سمت تقویت رژیم حرکت کنیم.
بایدن پیش از این با نیتهایی ستودنی در این مسیر گام برداشته بود. نگرانی بسیار جدی و واقعی این است که ترامپ نیز دقیقاً در حال پیمودن همان مسیر است.»
-
نویسنده معتقد است رژیم ایران در «تله اقتصادی» گرفتار شده بود و تنها عامل نجات آن در سال ۲۰۲۱ (بایدن) و اکنون در سال ۲۰۲۶ (ترامپ)، باز شدن درهای مذاکره است.
-
هشدار درباره «زمان»: یمینی هشدار میدهد که رژیمهای توتالیتر از مذاکره به عنوان یک تاکتیک تاخیری (Delaying Tactic)استفاده میکنند تا فشار خیابان را کم کرده و قوای نظامی خود را بازسازی کنند.
-
قیاس بایدن و ترامپ: این بزرگترین ضربه یمینی به ترامپ است؛ او ادعا میکند ترامپ که مدعی “فشار حداکثری” بود، اکنون در حال تکرار همان اشتباهی است که به زعم نویسنده، بایدن مرتکب شد و منجر به تقویت نیروهای نیابتی ایران در منطقه گشت.
این یادداشت نشاندهنده شکافی عمیق میان تحلیلگران امنیتی اسرائیل و رویکرد جدید دیپلماتیک واشنگتن در قبال تهران است.
