تهران، بهمن ۱٣۵۷ / فوریه ۱۹۷۹: در روزهایی که تهران دستخوش امواج انقلاب است، یک قصاب از چراغ راهنمایی به جای قناره استفاده کرده است. این عکس آسوشیتد پرس فضای پایتخت را در روزهای معلق آغاز انقلاب زنده میکند. روزهایی که مردم بدون اندیشیدن به آینده، سخت تحت تأثیر همین فضای غریب و بینظم قرار گرفته بودند.
با خروج شاه از کشور، روزهای پرابهامی برای مردم ایران آغاز شد. هیچکس نمیدانست چه اتفاقی خواهد افتاد. شانزده روز بعد از رفتن شاه، بازگشت خمینی به کشور اگرچه به وضوح قدرت انقلابیون را افزایش داد اما مملکت را از حال بلاتکلیفی و تعلیق بیرون نیاورد.
مطبوعات هر روز از احتمالات یا شایعاتی سخن میگفتند که به جای اطلاعرسانی، بیشتر به ابهام دامن میزد.
در این اوضاع آشفته و بیسابقه دولت شاپور بختیار برای تسلط بر امور و حاکمیت نظم تلاش میکرد اما از هیچ طرف مورد حمایت جدی قرار نمیگرفت. گروه بزرگی سخت با او دشمن بودند و گروهی بسیار کوچکتر، با اینکه صداقت وی را باور داشتند اما احساس میکردند که شور و زور انقلاب هیچ بختی برای وی باقی نگذاشته است. این فرصت کوتاه که شاید میتوانست گشایشی معقول به سوی آینده باشد، مطلقاً به چشم اکثریت مردم نمیآمد. سیل انقلابیگری تمام موانع را یک به یک خرد میکرد و به جلو میرفت.
چیزی کمکم به وقوع میپیوست که ذهن آدمها، ولو بسیار درخشان و دوراندیش، قادر به تصور ابعاد و پیامدهای آن نبود. مردم بدون آن که خود بدانند، بر موجی عظیم سوار شده بودند و در مسیری نامعلوم پیش میرفتند. هیجان این موجسواری چنان تند و چیره بود که دلمشغولی آینده را انگار به کل از ذهنها پاک کرده بود.
امروزه همچنان کسانی به دنبال پاسخی برای این پرسش هستند که «چه کسی انقلاب کرد؟» گوشهای از پاسخ را شاید بتوان در عکسها و فیلمهای باقیمانده از آن دوران به چشم دید.
توسط:
فرید وهابی
