در ایران، هم درد وجود دارد و هم پتانسیل
نویسنده: پیام اخوان ویژه گاردین اند میل (The Globe and Mail)
پیام اخوان، مدیر کرسی حقوق بشر در کالج مسی دانشگاه تورنتو، از بنیانگذاران مرکز اسناد حقوق بشر ایران و دادستان سابق سازمان ملل در لاهه است. او در نشست ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل درباره ایران در ژنو که در ۲۳ ژانویه برگزار شد، به عنوان نماینده جامعه مدنی حضور داشت.
در سال ۲۰۲۵، در جریان جنگ ۱۲ روزه میان اسرائیل و جمهوری اسلامی، زندان بدنام اوین در تهران به عنوان «نماد سرکوب مردم ایران» هدف راکتهای اسرائیلی قرار گرفت. شمار بیشماری از زندانیان سیاسی در این مرکز شکنجه شدهاند؛ مکانی که به عنوان بنای یادبودی برای دههها سرکوب خشونتآمیز ایستاده است. با این حال، در میان مرگ و ویرانی، برخی از زندانیان به نجات نگهبانان زندان از زیر آوار کمک کردند.
اکنون، در بحبوحه جنگ تازه آغاز شده توسط ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه، نگهبانان زندان همان زندانیان را در سلولهای قفلشده رها کردهاند. آنها با کمبود شدید غذا و آب مواجه هستند و راهی برای فرار ندارند.
این صحنه تکاندهنده، هم تراژدی عمیق و هم قهرمانی استثنایی مردم ایران را به تصویر میکشد. آنها در میان بمباران بیامان قدرتهای خارجی برای بقا تلاش میکنند، در حالی که هنوز در سوگ کشتار جمعی تخمینی ۳۰,۰۰۰ معترض توسط جمهوری اسلامی در ماه گذشته هستند.
برخی ایرانیان امیدوار بودند جنگ باعث تغییر رژیم شود؛ اکنون تردید دارند
در ابتدا، بسیاری ترور علی خامنهای، رهبر مستبد مسئول جنایات بیشمار را جشن گرفتند، حتی در حالی که برخی پیروان متدین برای او عزاداری کردند. اما اکنون، جمهوری اسلامی برای بقای خود میجنگد و کل خاورمیانه در جنگی بسیار ویرانگر و بدون استراتژی مشخص غرق شده است. طبق معمول، این غیرنظامیان بیگناه هستند که بیشترین آسیب را دیدهاند.
تا آنجا که هنوز به حاکمیت قانون بینالملل باور داریم، منشور سازمان ملل متحد استفاده از زور را ممنوع میکند، مگر در مقام دفاع از خود یا به عنوان یک اقدام امنیت جمعی که توسط شورای امنیت (که اغلب ناکارآمد است) مجاز شمرده شود. در اوج قتلعامها در ماه ژانویه، بسیاری از مردم، از جمله مخالفان برجسته در ایران، با استناد به «مسئولیت حمایت» (R2P) که کانادا در سال ۲۰۰۰ پیشگام آن بود، با ناامیدی خواستار مداخله بشردوستانه شدند. حتی با وجود اینکه فجایع جنگ هر روز در ایران رخ میدهد، بسیاری از خشم گزینشی کسانی که در زمان قتلعام هزاران نفر سکوت کرده بودند و اکنون تنها زمانی که از نظر ایدئولوژیک مناسب است علیه جنگ سخن میگویند، خشمگین هستند. برای ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، این دوران تروما و اندوه عمیق، و خشم و تفرقه شدید است. گویی هیچ انتخاب خوبی وجود ندارد.
ایران از اینجا به کجا میرود؟ شواهد تاریخی نشان میدهد که آزادی از طریق بمباران اغلب یک فانتزی زودگذر است. تلاش قدرتهای خارجی برای «تغییر رژیم» در درجه اول با هدف نابودی توانمندی هستهای ایران و شاید کنترل ذخایر نفت آن است. آزادی به ندرت یک اولویت است و آرمانهای دموکراتیک ایرانیان در خطر قربانی شدن در پای مصلحتهای سیاسی قرار دارد؛ به طوری که رهبران مستبد تا زمانی که توافقی رضایتبخش حاصل شود، در قدرت باقی میمانند.
فراموشی مبارزات تاریخی در میان خونریزی
در میان این کشتار، مردم ایران و مبارزه تاریخی آنها برای یک دموکراسی سکولار فراموش شده است. آنها همه راهها را برای بازپسگیری حقوق بشر خود از یک تئوکراسی توتالیتر امتحان کردهاند: اصلاحات، رفراندوم، اعتراضات، اعتصابات، کارزارهای مردمی و جنبشهای فمینیستی. آنها بارها خواستار گذار غیرخشونتآمیز و لیبرالیزاسیون تدریجی شدهاند. آنها علیه ایدئولوژی افراطی رژیم که منابع گرانبها را صرف حمایت از گروههای نیابتی و بیثبات کردن خاورمیانه به نام فرقهگرایی نفرتانگیز میکند، اعتراض کردهاند. این تلاشها بینتیجه بوده است و اکنون که رهبران بدبین برای قدرت و بقای خود به قیمت جان مردم ایران رقابت میکنند، جستجو برای امید در میان ناامیدی ادامه دارد.
با این حال، تابآوری حیرتانگیز کسانی که برای آزادی میجنگند، پتانسیل عظیم ایرانِ آینده را نشان میدهد؛ ایرانی که به مردمش اجازه میدهد با کرامت زندگی کنند و به نیرویی برای پیشرفت در منطقه تبدیل شوند. قدرتمندترین عنصر در این معادله، جمعیت جوان و تحصیلکرده با میراث فرهنگی غنی و باستانی است؛ از فیلمسازان برنده اسکار و شاعران فمینیست افسانهای گرفته تا نوابغ ریاضی، دانشمندان ناسا، کارآفرینان سیلیکون ولی و برندگان جایزه صلح نوبل. در جهانی آلوده به فساد و ایدئولوژیهای تفرقهافکن، معترضان شجاع و زندانیان سیاسی در اوین، مفهومی مردمی از رهبری را به نمایش میگذارند – مسیری متفاوت برای ایرانی آزاد و متکثر – که میتواند در مرکز یک خاورمیانه صلحآمیز با رفاه مشترک از تهران تا تلآویو، و از غزه تا شیراز باشد.
هرچند ممکن است سادهلوحانه به نظر برسد، اما ما باید برای آن رویا تلاش کنیم، با این اطمینان که سپیده دم همیشه پس از تاریکترین لحظه شب فرا میرسد. به قول مهوش ثابت، شاعری که سالها حبس ناعادلانه در اوین را تحمل کرد:
«سرزمینت شکوفا باد،
دلت همواره از شوق به تپش آید،
و نامت با شادی و سرور مردم ایران در خاطرهها طنینانداز شود.»

