چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

By | فروردین ۳۰, ۱۴۰۵

دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد که در ایران مردمانی وجود دارند که از زندگی کنونی و آینده‌شان بیش از سکوت می‌ترسند. در سال‌های گذشته نارضایتی معیشتی و از بین رفتن امید به اصلاح به قدری گسترده شده که میلیون‌ها ایرانی از سیاست جمهوری اسلامی احساس بیگانگی کرده‌اند.

آنچه مردم معترض در خیابان می‌خواستند سرنگونی جمهوری اسلامی بود.

اعتراضات دی ۱۴۰۴ برآیند تلاقیِ بحران‌های مزمن و حل‌ناشده‌ای بود که از آستانه تحمل جامعه عبور کرد. در این مقطع، مکانیسم تحقیر ساختاری، محذوف‌شدگان را از حاشیه به متن سیاست بازگرداند تا کرامت پایمال‌شده‌ خود را بازپس گیرند. فروپاشی اقتصادی در این دوره، با فراتر رفتن از لایه‌های فرودست، طبقه متوسط را نیز با پدیده سقوط منزلت مواجه کرده بود؛ اقدامات پولی دولت نیز نه راهکار، بلکه بیشتر محرکِ خشم مردم ‌شد. آنچه این گسست‌های ساختاری را به یک خیزش میلیونی پیوند داد، صرفاً وجود فراخوان‌ سیاسی نبود که بسیاری به آن آری گفتند، بلکه شکل‌گیری نوعی پیوند جمعی در مورد نازیستنی شدن زندگی بود.

تحقیر و تبعیض سالیان
در جنوب غربی ایران، در شهرهایی که یا نفت دارند یا صنایع سنگینی مانند آلومینیوم و فولاد، مدت‌هاست که سفره‌های مردم خالی است، نسلی بزرگ شده است با آرزوهای بسیاری که به آن‌ها نرسیدند یا می‌دانند که نمی‌رسند. آن‌ها فقر را زندگی کردند در حالی که می‌پرسیدند «پول نفت کجا رفت؟» از آبدانان تا آبادان، از نی‌ریز تا کنگان، از گیلانغرب تا بوشهر، شهرهایی که در اعتراضات دی‌ماه در روزهای اول اعتراضات به خیابان آمدند، نقشه‌ای را تشکیل می‌دهند که تصادفی نیست. این نقشه، همان نقشه شکست چهار دهه وعده توزیع عدالت است.

اما در دی ۱۴۰۴، تحقیر دیگر فقط جغرافیایی نبود، طبقات مختلف اجتماع و اقتصادی را هم درنوردید. دولت [مسعود] پزشکیان برای کنترل اعتراضات اعلام کرد به ازای حذف ارز ترجیحی، یک میلیون تومان مستقیم به حساب خانوارها واریز می‌کند. این رقم معادل هفت دلار بود، در روزهایی که قیمت روغن ۲۰۰ تا ۲۶۰ درصد بالا رفته، تخم‌مرغ ۲۴۷ درصد گران‌تر از سال قبل شده، و برخی فروشندگان به فروش قسطی ماست و دوغ روی آورده بودند. دولت تنها بخشی از مکانیسم تحقیری که در سال‌های گذشته به وجود آمده بود را باردیگر و در میانه اعتراضات به مردم نشان داد. این موضوعی بود که اکثریت ایرانیان آن را احساس کردند.

آنچه دی ۱۴۰۴ را از موج‌های قبلی متمایز کرد، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «هم‌سرنوشتی اجباری طبقات» نامید. طبقه متوسط ایران، که بطور تاریخی حامل ارزش‌های مدنی‌ای مانند آزادی بوده، در دی ۱۴۰۴ دیگر با فرودستان اقتصادی فاصله‌ای نداشت. وقتی این گروه برای نغلتیدن به فقر می‌جنگید، خواسته‌های رادیکالش از طبقه فرودست هم بیشتر شد؛ چون با سقوط قدرت خریدش تحقیر را بیشتر احساس می‌کرد. آزاده مختاری، روزنامه‌نگار، در ۱۷ دی نوشت: «ما روزانه با بی‌تدبیری مدیریتی فقیر می‌شویم.» او پیش‌تر هم گفته بود «مردم دیگر معیشتی ندارند که درباره‌اش نگران باشند.» جملاتی که نشان می‌داد فقر دیگر نه یک ناکارآمدی گذرا، بلکه به ماهیت حکمرانی تبدیل شده است.

جامعه‌شناسان سیاسی، در متون مختلفی نشان داده‌اند که انقلاب‌ها نه توسط گرسنگان، بلکه توسط کسانی رخ می‌دهد که طعم زندگی بهتر را چشیده‌ بودند اما اکنون در حال سقوط هستند. طبقه متوسط ایران در دی ۱۴۰۴، با تورم دو رقمی سالیان گذشته، فقط پولش را از دست نداده بود، بلکه منزلت و هویت خود را از دست رفته می‌دید. این زوال منزلت اجتماعی، خشم را در میان افراد بسیاری نهادینه کرده است. اینگونه ائتلافی نانوشته میان آن‌ها و گروه‌های کم برخوردار اجتماعی به وجود آمد که همه از سیاستی واحد ضربه خورده بودند.

بازار و پایان سکوت
ظهر هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴، بخشی از بازار تهران محل کسب و کار خود را بست. بازار در تاریخ سیاسی ایران همیشه یکی از محافظه‌کارترین نهادها بود، جمهوری اسلامی ریشه خود را در این نهاد می‌دانست و سال‌ها برای کنترل و تغییر آن کوشیده بود. همچنین بازاریان در اعتراضات ۱۳۸۸ سکوت کرده بود و در ۱۴۰۱ در حاشیه بودند اما این بار خودشان نقطه آغاز اعتراضات شدند. دلار به ۱۴۴ هزار تومان رسیده بود و کسبه دیگر نمی‌دانستند کالایی را که صبح خریده‌اند عصر به چه قیمتی بفروشند. نوسانات لحظه‌ای ارز، تامین کالا را غیرممکن و قیمت‌گذاری را بی‌معنا کرده بود. بسیاری از بازاریان آن روزها می‌گفتند باز کردن مغازه بیشتر از آنکه سود برساند، زیان می‌زند.

در طول دهه‌های گذشته، بازار حتی در سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی ترجیح می‌داد با مذاکره و فشار غیرمستقیم به دنبال راه‌حل بگردد. اعتراض علنی و اعتصاب سازمان‌یافته را برای لحظه‌هایی نگه می‌داشت که راه دیگری نمانده بود. دی ۱۴۰۴ چنین لحظه‌ای بود؛ نه چون مطالبه‌ای داشت که با یک تصمیم دولتی حل شود، بلکه به این نتیجه رسیده بود که نظم موجود خودش عامل اصلی بی‌نظمی شده است.

حضور اعتراضی بازار امکانی داد تا این همدستی و ائتلاف میان گروه‌های مختلف شکل بگیرد تا آن‌ها خشم فروخفته خود را به سمت حاکمیت جمهوری اسلامی نشان دهند. در عین حال که بازار برای خود دستاوردهایی مانند صفر شدن برخی از ارقام مالیاتی داشت اما آن‌ها اعتماد چندانی به دولت نکردند. چرا که عدم توان مردم برای خرید، یعنی کاهش فروش هم بخشی از معضل بازاریان بود.

دیگر امیدی به اصلاح نیست
مسعود پزشکیان برای بخشی از رای‌دهندگان، نمادی از «آخرین شانس» برای اصلاح و مهار سایه جنگ بود. کسی که در ۱۴۰۱ از استفاده از برچسب «اغتشاش» پرهیز کرده بود، اما با حضورش هم جنگ شد و هم او قبل از ۱۸ دی، آغاز کشتار مردمی، مدام از خط و مرز با اغتشاشات گفت و بعد در ۲۱ دی ۱۴۰۴، معترضان را «تروریست» خواند و و از نیروهای امنیتی خواست «قاطعانه» برخورد کنند.

این تغییر مواضع و آنچه او کرد را می‌توان به معنای تصلب ساختاری و از بین رفتن آخرین امیدها دانست. اما ادغام او در نظم موجود و بی اثر شدن دولتش به نوعی که یاران قدیمی‌اش مانند علی شکوری‌راد را به انتقاد از پزشکیان واداشت، نشانی از آن بود که حاکمیت هیچ قصدی برای تغییر رویه ندارد و این موضوع باعث ناامیدی بسیاری از امکان‌های تغییر شد. به ویژه که در دوره او همه چیز رو به بدتر شدن گذاشت.

پیامد این انسداد سیاسی، در کنار پیامدهای مخرب جنگ ۱۲ روزه، زندگی در ایران را به تعبیر مصطفی مهرآیین «نازیستنی» کرد. جامعه در وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شد؛ جایی که رکود تولید، کسری بودجه مزمن و ناترازی‌های گسترده انرژی، روان جمعی را تحت فشاری بی‌سابقه قرار داد. در چنین بن‌بستی، انفجار بازار به عنوان نهادی ذاتاً محافظه‌کار، نشان داد که نظم سیاسی تنها فلاکت محض تولید می‌کند. این فشارِ زیستی، بخش گسترده‌ای از مردم ایران را به این نتیجه رساند که هزینه خیابان از هزینه ماندن در خانه‌ها می‌تواند کمتر باشد.

آنچه فضای این نارضایتی را تغییر داد اقدام سیاسی دونالد ترامپ و رضا پهلوی بود. ترامپ در ۱۲ دی ماه در واکنش به اعتراض‌ها در ایران نوشت: «اگر ایران به معترضان مسالمت‌‌جو شلیک کند و آنها را به طرز خشونت‌آمیزی بکشد، که این رسم آنهاست، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد. ما کاملاً آماده و مجهز هستیم.» گفتاری که بخشی از معترضان ایرانی را دلگرم کرد.

پیوند یابی فضای نارضایتی‌های داخلی به موضوعی ژئوپلتیک در زبان ترامپ، در بخشی از اپوزیسیون بازتابی محتاطانه یافت. رضا پهلوی، در ۱۶ دی ماه از معترضان خواست «این پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، هم‌زمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابان‌ها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید.» درخواست او برای همراهی مردمی در زبان جمعی به یک فراخوان خیابانی ترجمه شد و باعث شد تا بسیاری از ایرانیان معترض، یک هدف سیاسی واحدی پیدا کرده و علیه نظم سیاسی اعتراض خود را با داشتن امکان آلترناتیو، شکل دهند.

حکمرانی بر اطلس خشم
دی ۱۴۰۴ نشان داد که انباشت بحران‌های اجتماعی و اقتصادی به تنهایی برای شکل گرفتن یک خیزش میلیونی کافی نیست؛ این بحران‌ها به یک فراخوان سیاسی و یک لحظه مشترک هم نیاز داشتند. ترامپ و رضا پهلوی این لحظه را فراهم کردند و نارضایتی پراکنده را حول یک هدف واحد متمرکز کردند. اما آنچه خیابان را پر کرد نه این فراخوان‌ها، بلکه سال‌ها درد انباشته بود.

اعتراضات دی در فضایی رخ داد که جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه پیشاپیش وارد الگویی از حکمرانی شده بود که می‌توان آن را «اقتدارگرایی تدافعی» نامید. در این فهم، نظم مدیریتی جای خود را به نظم کنترلی داد، در این چارچوب جدید، مطالبات معیشتی و صنفی به عنوان ریسک امنیتی بازتعریف می‌شدند و آزادسازی‌های محدود مانند تعلیق اجرای قانون حجاب، کنسرت‌های کنترل‌شده نه گشایش واقعی، بلکه ابزار کاهش فشار در نقاط پرریسک بودند. اعتراضات دی این الگو را به محک واقعی گذاشت و نظام با سرکوب آن را تثبیت کرد.

اما مشکل بنیادین این الگو آن است که اصلاح ساختاری را ناممکن می‌کند؛ چون نظامی که بر پیش‌فرض بی‌اعتمادی به جامعه بنا شده، هر اصلاح واقعی را به معنای افزایش ریسک وجودی می‌بیند. سرکوب وحشیانه و کشتار در سایه سکوت خبری و پنهان کاری اگرچه خیابان‌ها را خالی کرد اما تغییری جدی در ذهن جامعه رقم زد و بسیاری پس از آن گفتند دیگر جامعه به قبل از ۱۸ دی باز نخواهد گشت.

عطا محامد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *