ناپدیدشدگان, طبقه متوسط فقیر

By | اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۵
«طبقه متوسط فقیر» در ایران حکایت تراژیک میلیون‌ها شهروند است که با ناکارآمدی و تباهکاری جمهوری اسلامی و در گرداب سالها تحریم، رکود تورمی و بیکاری، از جایگاه خود ریشه‌کن و به زیر خط فقر رانده شدند. این طبقه سالهاست در تلاشی جانکاه، نه برای پیشرفت و رفاه بیشتر، بلکه برای دوام آوردن دست‌وپا می‌زند و پیوسته ناکام می‌ماند.

نخستین نشانه‌های تولد طبقه متوسط در ایران به اواخر دوران قاجار و نهضت مشروطه باز می‌گردد که طبقه‌ای از تجار، روشنفکران و روزنامه‌نگار ظهور کردند. طبقه متوسط مدرن ایران اما در دوران پادشاهی پهلوی شکل گرفت و فقط یک گروه درآمدی نبود، بلکه حامل مدرنیته، آموزش، شهرنشینی، فرهنگ و مطالبات سیاسی بود. در نتیجه این طبقه به‌عنوان‌ نقش‌آفرین اصلی در توسعه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور تثبیت شد.

طبقه متوسط پس از انقلاب۵۷ حیات خود را با دگرگونی‌هایی حفظ کرد و همچنان نقش محوری در تحولات سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایفا کرد. این طبقه مهمترین و گسترده‌ترین طبقه شامل کارمندان، آموزگاران، پرستاران، صنعتگران، کارگران حرفه‌ای، بازنشستگان و غالب دانشجویان در ایرانِ در حال توسعه بود. در سالهای اخیر اما میلیون‌ها نفر که در این طبقه جانمایی می‌شدند به دام تقلا برای نیازهای نخست زندگی مانند کار، سرپناه، نان و آموزش افتادند و نقش آنها در ایجاد ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی به مرور کمرنگ شد.

سرمایه اقتصادی و فرهنگی‌ این طبقه ستون‌های حفظ جایگاه و منزلت اجتماعی آن بود اما طی سالهای گذشته با تبخیر سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی نیز کارکرد خود را از دست داد و به محاق رفت بطوریکه نه تنها توان مالی این طبقه، که منزلت و شأن اجتماعی آنها نیز با آسیب جدی روبرو شد. بخش بزرگی از این طبقه به علت تورم فزاینده در بخش مسکن ناچار به مهاجرت از مراکز شهرها به شهرک‌ها و محله‌های حاشیه‌ای شدند.

به بیان دیگر فرایند ایجاد «طبقه متوسط فقیر» تنها بیانگر یک سقوط اقتصادی نیست بلکه ذهنیت،  باورها و کنش‌های این طبقه را نیز به شدت متأثر می‌کند. طبقه‌ای که نقش سازنده و پیشبرنده در ساختار شهر و فرهنگ دارد به حاشیه همان شهر رانده و «ناپدید» شده است؛ طبقه‌ای که همچنان حامل آگاهی و سرمایه فرهنگی است اما دستان زمخت فقر و ناامنی مدام بر صورتش می‌کوبد و در باتلاقی از تناقض گرفتار می‌شود؛ نه دیگر می‌تواند از رفاه و مناسبات طبقه فراتر بهره‌مند باشد و نه قادر به پیوند عاطفی و فرهنگی با طبقه فرودست است.

زخم‌های این طبقه‌ی پرجمعیت هر روز عمیق‌تر می‌شود و پیامدهای رکود تورمی و بیکاری بیش از دیگر طبقات دامن‌اش را می‌گیرد. ابعاد آسیب‌های ناشی از فرسایش و سقوط این طبقه برای امروز و فردای ایران قابل توجه است؛ این طبقه‌ی فروپاشیده همچنان نیرویی تعیین‌کننده در سرنوشت سیاسی و اجتماعی ایران به‌شمار می‌رود اما در صورت دفن زیر آوار فقر ممکن است از چارچوب ذهنی توسعه‌گرا به سمت آنارشیسم و افراط‌گرایی برود و خشم ناشی از تجربه زیست ویرانگر این سالها تا ده‌ها مناسبات اجتماعی و سیاسی ایران را متأثر کند.

روشنک آسترکی

کیهان لندن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *