فیروزه نوردستروم- بر اساس گزارشهای میدانی قیمت کالاها و خدمات مختلف پس از تعطیلات نوروز با افزایش قابل توجهی روبرو شده است. همچنین رکود و خسارت ناشی از جنگ و قطع اینترنت واحدهای تولیدی، صنعتی و خدماتی کوچک و بزرگ در کشور را تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از این واحدها تعطیل و نیمهتعطیل شدهاند. از سوی دیگر دیگر اخراج نیروی کار در بخشهای دیگر تولید و خدماتی در سراسر کشور ادامه دارد. شرکتهای زیادی به علت قطع اینترنت و شرایط جنگ با کاهش فروش روبرو شدهاند و حالا برای کاهش هزینهها ناچار به اخراج بخشی از نیروی کار هستند.
در همین ارتباط، نتبلاکس نهاد ناظر بر اینترنت جهانی روز پنجشنبه ۲۷ فروردین اعلام کرد که قطع اینترنت در ایران تاکنون حدود ۱/۸ میلیارد دلار خسارت اقتصادی به بار آورده و پیامدهای منفی حقوق بشری نیز به همراه داشته است.این نهاد، اعلام کرد قطع اینترنت ایران پس از ۱۱۲۸ ساعت، همچنان ادامه دارد و وارد چهلوهشتمین روز خود شده است.
در همین ارتباط یکی از مخاطبان «کیهان لندن» با ارسال پیامی گفت: «میخواهم کمی از اوضاع و احوالی که اینجا میگذرد برایتان بگویم؛ اگر مایل بودید، میتوانید این حرفها را با دیگران هم در میان بگذارید. اوایل که این ماجراها شروع شد، همه با تمام وجود اخبار را دنبال میکردند. انگار مردم به تلویزیونها زنجیر شده بودند و در هیچ خانهای صدای اخبار قطع نمیشد. خوشبختانه چون پارازیت یا قطعی ماهواره نداشتیم، همه به شبکههای مختلف دسترسی داشتند و لحظه به لحظه چشمانتظار بودند که ببینند چه سرنوشتی در پیش است.
اما از بعد از مذاکرات پاکستان، انگار گرد خستگی روی شهر پاشیده شده؛ یک جور دلزدگی و بیرمقی را میان مردم حس میکنم. دیگر آن ولع اولیه برای شنیدن اخبار وجود ندارد که البته پس از ۴۵ روز، بروز این «فرسودگی خبری» (News Fatigue) چندان هم عجیب نیست.
در حال حاضر، دغدغه اصلی مردم از اخبار کلان به سفرههایشان تغییر کرده؛ نگران نان شب و خالی شدن یخچالهایشان هستند. متاسفانه قطع شدن اینترنت، معیشت قشر وسیعی را به خاک سیاه نشانده است. همانطور که میدانید اینستاگرام برای بسیاری از زنان ایرانی فقط یک سرگرمی نبود، بلکه بازار اصلی کارشان محسوب میشد. زنانی که با هزار امید، اجناسی مثل جوراب، لوازم آرایشی یا ادویه را به صورت عمده میخریدند و با سلیقه و خلاقیت بستهبندی میکردند و میفروختند. تعدادشان هم کم نبود؛ خیلی از آنها نانآور اصلی خانههایشان بودند که حالا دیگر راهی برای کسب درآمد ندارند.»
افشین کلاهی رئیس کمیسیون دانشبنیان اتاق ایران گفته که «هزینه ساخت پل «B1» کرج حدود ۲۰ میلیون دلار و هزینه احداث هر مگاوات نیروگاه برق نیازمند حدود سه میلیون دلار بودجه است» و «در عمل، هر روز شاهد نابودی چندین پل بزرگ و نیروگاه هستیم؛ اما چون این تخریبها ملموس و قابل مشاهده نیست، حساسیت لازم نسبت به آن وجود ندارد.»
به گفته وی، قطع هر روز قطع اینترنت در ایران بین ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار خسارت به اقتصاد کشور وارد میکند و با در نظر گرفتن تبعات غیرمستقیم این مسئله، رقم مذکور به حدود ۸۰ میلیون دلار در روز میرسد.
یک شهروند ساکن جزیره کیش با اشاره به همین موضوع نوشت: «جالب اینجاست که حتی یکی از مقامات دولتی هم اعتراف کرده که خسارت قطع اینترنت، معادل تخریب روزانه دو پل «بیوان» (B1) است. یعنی اگر آمریکا در روز سیزدهبدر یک پل را ویران کرد، حالا خودِ حکومت با تصمیماتش، روزانه به اندازه دو برابرِ آن تخریب، به اقتصاد کشور ضربه میزند؛ و همه اینها را هم به پای «مسائل امنیتی» میگذارند.
راستش دیگر برای من هم هضمکردنی نیست؛ وقتی وجب به وجبِ این خاک، زیر ذرهبین دشمن شناسایی شده، دیگر باز یا بسته بودن اینترنت چه دردی را از امنیت دوا میکند که باید به قیمتی چنین گزاف تمام شود؟
در رسانهها همه جا صحبت از جنگ است، اما جای تعجب دارد که تقریباً هیچکس درباره آن قتلعام فجیع ابتدای ژانویه امسال حرفی نمیزند. بیش از ۴۰ هزار نفر در عرض دو روز سلاخی شدند و دنیا در قبال این «هولوکاست ایرانی» سکوت مطلق پیشه کرده است. به نظرت این سکوت عجیب نیست؟ اگر ملاک وخامت اوضاع، آمار و ارقام جانباختگان باشد، پر واضح است که فاجعه اصلی کجاست و مردم واقعاً از چه چیزی در عذابند.
درباره جنگ هم، راستش را بخواهید، من و اطرافیانم نه چندان ناراحتیم و نه متعجب. ، وقتی نزدیک به پنج دهه شعار «مرگ بر این و آن» سر دادهایم، بروز چنین وضعیتی اصلاً دور از انتظار نبود؛ این تنها نتیجه منطقی چنان مسیری است.
هیچکس نمیداند چه سرنوشتی در انتظار ماست. از یک سو با ترامپ روبهرو هستیم که به شدت پیشبینیناپذیر است و از سوی دیگر با بیبی که در کار خود بسیار کارکشته و خبره است؛ بازی به دست دو نفری افتاده که هر کدام در روش خود استادند. ضلع سوم ماجرا هم گروهی هستند که با هیچ منطق و فلسفهای قابل توصیف نیستند؛ یک مدیریت هیئتی و انقلابی متعلق به قرنها پیش که تار و پودش با دروغ گره خورده است.»
یک شهروند دیگر هم از رشت نوشت: «متأسفانه از تیرماه گذشته که تشخیص دادند مادرم به سرطان خون مبتلا شده، زندگی ما کاملاً زیر و رو شده است. تا همین یک ماه پیش وضعیتش نسبتاً پایدار بود، اما مدتی است که داروها دیگر اثر چندانی ندارند و حالا ناچاریم به صورت هفتگی برایش خون و پلاکت تزریق کنیم.
شاید باورتان نشود، اما وقتی از روند درمان مادرم مستأصل و دلگیر میشوم، برای پیدا کردن اندکی آرامش به اخبار پناه میبرم. عجیب است، اما وقتی میشنوم جایی منفجر شده یا کسی ترور شده، نوعی احساس آرامش کاذب پیدا میکنم. گویی ما به راستی به سیم آخر زدهایم و به روانشناس و جامعهشناس نیاز داریم تا بفهمند بر سر روان ما چه آمده است که از ویرانی آرامش میگیریم.
این روزها دارو فراتر از حد تصور گران شده، اما خوشبختانه توانستیم هزینهاش را تأمین کنیم. مادرم دقیقاً همان درمان استاندارد جهانی را دریافت میکند، اما واقعیت تلخ اینجاست که بیماری گاهی به دارو هم دهنکجی میکند و دیگر به آن پاسخ نمیدهد. حالا نوبت به تزریق خون و پلاکت رسیده و این سختترین مرحله است؛ چرا که خون چیزی نیست که بشود حتی با پول زیاد هم خریدش.
امروز مادرم به ۱۰ واحد پلاکت نیاز داشت، اما سهمش تنها ۶ واحد شد. گفتند موجودی نیست و لابد باید طوری مدیریت میکردند که به همه برسد. چقدر سخت است وقتی میبینی جان عزیزت به چیزی وابسته است که خریدنی نیست…»
شهروند دیگری از تهران نوشت: «دیروز یک مقاله از دوستی آمریکایی برایم ایمیل شد اما نتوانستم بخوانم، چون لینک باز نشد. بعد از ۴۷ روز قطع کامل اینترنت، حالا فقط گوگل در دسترس است که آن هم اجازه دانلود هیچ فایلی را نمیدهد. البته نویسنده را میشناسم، اما دیگر برای تحلیلهای هیچ مفسری ارزش قائل نیستم. من در همین تاکسیها مفسرانی دیدهام که اگر فقط یک مدرک دانشگاهی داشتند، بهترین تحلیلهای دنیا را ارائه میدادند. دیگر از شبکههایی مثل CNN و BBC هم بیزارم؛ چرا که آشکارا حقایق را وارونه جلوه میدهند. بگذریم… در این هیاهوی اخبار و تحلیلهای ضد و نقیض، آدم گاهی احساس میکند در یک جزیره دورافتاده گیر افتاده که صدایش به هیچجا نمیرسد.»
یکی دیگر از مخاطبان «کیهان لندن»، ساکن غرب تهران هم با فرستادن پیامی نوشت: «فقط کسانی که نت دارند دستگیر میشوند. خیلی روی نت حساس هستند. اگر حجم آپلود بالا برود لو میروم. البته این را هم بگویم چون مکانی مشخص میشود و ایران تحریم هست خیلی از اپلیکیشنها ارور میدهند. حجمی که واتساپ و اینستا مصرف میکند لو میدهد. برای همین بهتر است وارد نشوم. برای همین این جا برایتان نوشتم. وضعیت همه به یک شکل است. همین نت کم و کنترل شده من با کانفیگ را کمتر کسی دارد.
من نت دارم. اما مشکلات دیگری دارم. واقعا کلافهام. این سردرگمی آزارم میدهد. حواست باید باشد. دوستت که به تو نت میدهد کمی حجم بالا برود یا کوچکترین آپلودی در حد عکس انجام دهید لو میرویم. خیلیها اینطوری لو رفتهاند.»
در پیام دیگری هم آمده است: «فعلا ایمیل را محدود استفاده میکنم در حد متن. تا کجا خدا داند. آن طرف ایرانیهای برون مرز، اوضاع بدتری دارند. فکر بد میآید . اوضاع بازار آنلاین و کسانی که آنلاین کار میکردند وحشتناک است. خب راه ندارند و اگر داشته باشند نمیتوانند فعال باشند و اگر فعال باشند دیگران و مشتریهایشان نت ندارند. بیشتر شرکتها تعدیل نیرو کردهاند. به نظرم یک موج شدید بیکاری در اردیبهشت خواهیم داشت. وضعیت اقتصادی فجیع، قیمت مواد خوراکی بیش از دو برابر شدهاند. محصولاتی که به پتروشیمی مربوط میشوند خیلی گران شدهاند. مثل کیسه فریزر و محصولات نایلونی. همه چیز. همه چیز. از روحیهها هم که نگویم برایتان، توافق بکنند موجی از خودکشی خواهیم داشت.»
مخاطب دیگری هم نوشت: «دانشگاه که مجازی است و گروههای دانشگاه را در اپلیکیشن بله و روبیکا درست کردهاند، اپلیکیشن خودشان هم یا قطع است یا عکس باز نمیکند یا ارور میدهد روانی شدیم.
همه شغلها را نابود کردهاند، قیمتها هم اصلا قابل مقایسه با قبل از جنگ نیستند، بابای خودم ماشین خرید و فروش میکند، کلا معاملهای نمیشود، مامانم معلم غیرانتفاعی با حقوق ۱۷ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است، وضعیت بدی برای مردم درست کردهاند، تمام آنلاین شابها خوابیدهاند، یکی از دوستانم آنلاین شاپ فروش نقره داشت به مشکل خورد و خیلی های دیگر.
شوهرخواهرم در یک شرکت هواپیمایی کار میکرد الان بیکار در خانه نشسته، چون پروازی انجام نمیشود. همه بیکار شدهاند ، بیشتر شرکتها ورشکست شدهاند مثل شرکت های مهاجرتی، حتی طلافروشها وضعیت خوبی ندارند نمیشود که همیشه خرید کرد، فروش هیچی! بعد بعضیها نگران زیرساخت هستند. با قطعی یک روز اینترنت میتوان یک نیروگاه ساخت، انقدر که به مردم ضرر زدهاند.
از آن طرف، تهران را به لجن کشاندهاند با این ایستهای بازرسیشان، زنان بدون حجاب پرستو با پرچم خرچنگی زشتشان میرقصند، یک شب در همین ایستها با دوستانم بودم که ما را نگه داشتند در صندوق عقب ماشین یک بیست لیتری مشروب بود کاری نداشتند.در روزها و شبهای دیگر، اغلب داخل ماشین نور میاندازند تا چهرهها را ببینند.
فقط میخواهیم دوباره حمله کنند، برنج شده کیلویی ۷۰۰ هزار تومان، روغن ۵ کیلویی یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان، قیمتها باور نکردنی هستند، دوباره این سری اگر ما با آخوندها بمانیم کل ۹۰ میلیون ایرانی از گرسنگی و گرانی میمیریم، دیگر نیازی به گلوله نیست، چون حتی به کشورهای عربی هم حمله کردهاند دیگر هیچ کس برایشان نمانده.»
