سخن آقای پزشکیان نه نقد است، نه تحلیل، نه سیاست.
این همان زبانِ بقا در ساختار اقتدارگرایی است:
صدای اصلاح در ظاهر، انفعال در باطن.
او در حقیقت نمیگوید «میخواهیم دولت را کوچک کنیم»، بلکه میگوید «ما هم کاری از دستمان برنمیآید.»
اظهار آقای پزشکیان که گفت: «دولت ما دولت هزینه است، تورم عاملش دولت است، دولت را بزرگ کردیم، تلاش میکنیم دولت را کوچک کنیم»، در ظاهر اعترافی صادقانه است، اما در عمق خود ترکیبی از نادانی اقتصادی، سلب مسئولیت سیاسی و درماندگی اجتماعی را بازتاب میدهد.
این نوع گفتار نه از بیفکری، بلکه از هوشیاری برای پنهانکردن ناتوانی میآید؛ فرمولی آشنا برای سیاستمداری که میداند قدرت در دست او نیست، اما باید تظاهر کند که میفهمد و میخواهد کاری بکند.
از سه منظر گفته ایشان را تحلیل می کنم:
۱- از منظر اقتصادی:
در اقتصاد ایران، تورم فقط نتیجهی «هزینههای دولت» نیست. ریشهی اصلی :
در کسری بودجهی مزمن،
خلق پول بیپشتوانه،
نهادهای خارج از بودجه و فساد نهادی است.
وقتی رئیسجمهور از «کوچک کردن دولت» میگوید، از همان نسخهی شکستخوردهی سه دههی گذشته حرف میزند؛ نسخهای که نه دولت را کوچک کرد و نه تورم را کم، بلکه رانت را خصوصی و قدرت را متمرکزتر کرد.
این نسخه را در کشورهایی چون آرژانتین و ونزوئلا نیز دیدهایم. در هر دو مورد، دولتها زیر نام «اصلاحات اقتصادی» از مسئولیت خود در کنترل نهادهای رانتی شانه خالی کردند و تورم را به «ساختار هزینهای دولت» تقلیل دادند، در حالیکه منبع اصلی تورم، شبکهی مالی نزدیک به قدرت و شرکتهای شبهدولتی بود.
در روسیهی پس از شوروی نیز همین الگو تکرار شد:
خصوصیسازی به نام کوچکسازی، اما در عمل تبدیل مالکیت عمومی به ثروت الیگارشیها.
در واقع، دولت ایران نه «بزرگ» است و نه قابل کوچکسازی در معنای کلاسیک.
دولت رسمی ضعیف است، دولت پنهان غولآسا.
پزشکیان به بخش حقوقبگیر دولت اشاره میکند، در حالی که تورم را نهادهای غیرپاسخگو، شرکتهای خصولتی و شبکههای قدرت مالی میسازند.
این یعنی نوعی نادانی آگاهانه: دانستن، اما وانمود کردن به ندانستن.
۲- از منظر سیاسی:
وقتی رئیس دولت میگوید «تورم عاملش دولت است»، در واقع قدرت را از مسئولیت جدا میکند. او در مقام تصمیمگیر سخن میگوید، اما در لحن منتقد ظاهر میشود ،
همان تکنیک سیاستمدارِ بیقدرت در نظام متمرکز.
این بازی دوگانه یعنی:
من بخشی از سیستمم، اما خودم قربانیام.
چنین زبانی سیاست را از پاسخگویی تهی میکند و حکومت را به صحنهای از انتقاد کنترلشدهی درون قدرت بدل میسازد.
در دوران مدودف در روسیه نیز همین زبان تکرار شد؛ نخستوزیری که از فساد و ناکارآمدی شکایت میکرد، بیآنکه کسی باور کند خود بخشی از همان ساختار فاسد است.
در ترکیهی اردوغان نیز پس از بحران لیر، وزرا و مدیران دولتی مدام از «نظام ناکارآمد اقتصادی» شکایت کردند، اما هیچکس نگفت این نظام را چه کسی ساخته است.
او با تأیید شکایت مردم («بله، تورم تقصیر دولت است») همدلی میخرد، اما بدون نام بردن از عاملان واقعی، خود را از دایرهی مسئولیت بیرون میکشد.
در نتیجه، رئیسجمهور به جای عمل، نقش اپوزیسیون را درون دولت بازی میکند؛
همانطور که در لبنان، نخستوزیرهای موقت سالهاست با لحن معترض از فساد سخن میگویند، بیآنکه چیزی را اصلاح کنند.
۳- از منظر اجتماعی:
در سطح جامعه، چنین جملاتی دیگر «صادقانه» تلقی نمیشود.
مردم بارها این نوع اعترافات بیهزینه را شنیدهاند.
وقتی خود رئیس دولت از دولت شکایت میکند، پیام پنهانش این است:
هیچکس بر این کشتی فرمان نمیراند. اما مردم می دانند که چه کس و کسانی ناخدا و ناخدایان هستند.
در پاکستان، عمران خان با همین زبانِ مظلومنمایی سعی کرد شکستهای ساختاری را به گردن «سیستم» بیندازد و از مردم مشروعیت بگیرد، بیآنکه پاسخگو باشد.
در مصرِ سیسی نیز پس از هر بحران اقتصادی، دولت با شعار «مشکل از ما نیست، از میراث گذشته است» میگریزد؛ زبانی که جامعه را خسته و بیاعتماد کرده است.
از همینجا بیاعتمادی زاده میشود و بیاعتمادی، طنز میزاید.
وقتی حاکم از خودش گلایه میکند،
جامعه پاسخ نمیدهد، فقط بلند بلند میخندد.
قدرتی که خود را ناتوان مینامد، دیگر اقتدار ندارد؛ فقط صدا دارد،
مثل غرش توپ که چیزی پرتاب نمیکند.
به این مرده امید نیست،
پس آقای پزشکیان اگر یار شاطر نیستید، لطفاً بار خاطر هم نشوید.
استکهلم
۸ نوامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
