تو کویی و خود خندی
وه عجب مرد خردمندی
مولانا
۴۷ سال حکمرانی، اقتصاد و جامعه ایران را به شکلی بیسابقه برهنه کرده است؛ از صندوقهای بازنشستگی ورشکسته و بانکهای رانتی گرفته تا خصوصیسازیهای غارتگرانه، الیگارشی امنیتی – مالی و سقوط سرمایه اجتماعی. در چنین وضعیتی، تبدیل “حجاب” به مسئله اصلی کشور نه یک دغدغه فرهنگی، بلکه طنز تلخ قدرتی است که مردم را از پوشش اقتصادی، حقوقی و امنیتی لخت کرده و حالا با ژست اخلاقی از “شأن زنان” سخن میگوید. هنگامی که حکومت توان مواجهه با تورم، مهاجرت، بحران آب و رکود تولید را از دست داده، طبیعی است که دوباره به قدیمیترین ابزارش پناه ببرد: ساختن بحران اخلاقی برای پنهان کردن بحران ساختاری. حجاب در این چارچوب نه یک ارزش دینی، بلکه سازوکار امنیتی ـ ایدئولوژیکی است که کارکردش مرزبندی سیاسی، نمایش قدرت و بازتولید هژمونی در لحظهای است که کارآمدی بهکلی فرسوده شده است.
جنبش ۱۴۰۱ نشان داد که زنان و نسل Z دیگر سوژههای مطیع بدنسازی حکومتی نیستند. روحانیت، محلات و الگوهای عفاف از کار افتادهاند و بدن، از “تکلیف”حکومت به “مالکیت اجتماعی” بازگشته است. همین دگرگونی، حکومت را به آخرین میدان قابل کنترل عقب میراند:
بدن زن.
اما برهنگی واقعی در ایران نه بیحجابی در خیابان، بلکه ساختاری است:
صندوقهایی که غارت شدهاند،
بانکهایی که دارایی عمومی را به حلقههای قدرت منتقل کردهاند،
خصولتیهایی ( ترکیبی از “خصوصی + دولتی” است و به بنگاهها، شرکتها و نهادهایی گفته میشود که در ظاهر خصوصیاند اما در عمل زیر نفوذ، مالکیت یا مدیریت نهادهای حکومتی، امنیتی، شبهدولتی یا بنیادهای قدرت هستند )که اموال ملت را بلعیدهاند
و رانتهایی که به شکل نظاممند اقتصاد را تهی کردهاند.
حکومتی که مردم را از حداقلهای زندگی محروم کرده، چگونه میتواند نسخه “زیست عفیفانه” تجویز کند؟
اصرار امروز نظام بر حجاب، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه ترس است؛ تلاشی برای بازگشت به گفتار دهه ۶۰ و احیای آخرین پوسته ایدئولوژیکی که زمانی کار میکرد اما حالا دیگر چیزی را نمیپوشاند. مسئله مردم نیستند؛ مسئله ساختاری است که خود برهنه شده و میکوشد این برهنگی را با پارچهای کهنه پنهان کند. جامعه اما دیگر زیر این پوشش نمیرود.
استکهلم
۳۰ نوامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
