وقتی نارضایتی “پروژه دشمن” نیست،
حاصل کار خودِ حاکمیت است
وقتی عباس عراقچی میگوید “دشمن به دنبال نارضایتی اقتصادی است”، یا حقیقت را نمیداند، یا میداند و خود را به نادانی میزند. و همانطور که برشت گفته بود، تفاوت این دو، تفاوت نادانی و جنایت است.
پرسش ساده است:
این “نارضایتی اقتصادی” دقیقاً از کجا آمده؟
از توطئه دشمن؟
یا از اقتصادی که طی ۴۷ سال، میلیاردها دلار درآمد داشته و حتی نتوانسته حداقلهای یک زندگی انسانی را برای اکثریت مردم تأمین کند؟
عددها را ببینیم؛ نه روایتها را
بر اساس دادههای بانک جهانی، ایران از سال ۱۹۷۹ تا ۲۰۲۴ بهطور مستمر صادرکننده کالا و خدمات بوده است. سری زمانی “صادرات کالا و خدمات (نفتی و غیرنفتی)” نشان میدهد که اقتصاد ایران، حتی با وجود تحریم، هر سال دهها میلیارد دلار ارز وارد کشور کرده است.
اما تصویر واقعی زمانی آشکار میشود که این صادرات را تفکیک کنیم:
۱- درآمد نفتی جمهوری اسلامی از ۱۳۵۷ تا حوالی ۱۴۰۰–۱۴۰۱، طبق برآوردهای تحلیلی رایج، حدود ۱.۴ تریلیون دلار بوده است.
۲- در سالهای اخیر نیز، حتی تحت تحریم، ایران سالانه ۳۰ تا ۵۰ میلیارد دلار فقط از محل صادرات نفت درآمد داشته است.
۳- صادرات غیرنفتی هم، برخلاف ادعای “اقتصاد بدون نفت”، در بهترین حالت سالانه چند ده میلیارد دلار بوده؛ برای نمونه، حدود ۵۷ میلیارد دلار در یک سال اخیر.
یعنی با اقتصادی مواجهایم که طی چند دهه، انبوهی از منابع ارزی تولید کرده؛ اما نتیجهاش چیست؟
۱- غارت چگونه انجام شد؟
نقشه نهادی چپاول
غارت در جمهوری اسلامی نه تصادفی است و نه محصول فساد فردی؛ نهادمند، سازمانیافته و سیاسی است.
در قلب این ساختار:
الف- بنیادها و نهادهای خارج از بودجه (ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، آستان قدس) که نه مالیات میدهند، نه حساب پس میدهند؛
ب- سپاه پاسداران بهعنوان بازیگر اقتصادی مسلط، از نفت و گاز تا راهسازی، پتروشیمی، بنادر و واردات؛
پ- شرکتهای خصولتی که نه خصوصیاند، نه دولتی، اما از رانت هر دو بهره میبرند؛
ت- و بانکها و صندوقهای مالی وابسته به قدرت که زیانشان عمومی و سودشان خصوصی است.
این نهادها حلقهی بستهای ساختهاند که:
درآمدها خارج از بودجه رسمی میچرخد،
تصمیمها خارج از نظارت عمومی گرفته میشود،
و پاسخگویی عملاً ناممکن است.
در چنین ساختاری، “فساد” خطا نیست؛ شیوه حکمرانی است.
نفت تنها منبع غارت نبود؛
مس و طلا هم به مردم نرسیدند
چپاول منابع فقط به نفت محدود نماند. مس سرچشمه، یکی از بزرگترین معادن مس خاورمیانه، دهههاست در اختیار همان شبکهای است که نفت را بلعید. مس میتوانست پیشران صنعت، اشتغال و توسعه منطقهای باشد؛ اما مانند نفت، صادر شد بیآنکه در زندگی مردم تهنشین شود.
ایران دستکم ۵۲ معدن طلای شناختهشده دارد. طلا، داراییای است که حتی تحریم هم آن را متوقف نمیکند. اما دقیقاً به همین دلیل، یکی از تاریکترین حوزههای اقتصاد جمهوری اسلامی است:
درآمدها کجاست؟
در حساب چه نهادی مینشیند؟
و چرا در بودجه عمومی ردّی از آن نیست؟
الگو واحد است:
نفت، مس، طلا؛
منابع ملی در اختیار شبکه قدرت،
سود خصوصی،
فقر عمومی.
۲- مرکز ثقل این غارت کجاست؟
این ساختار بدون مرکز سیاسی مصون از پاسخگویی ممکن نبود.
اقتصاد جمهوری اسلامی زیرمجموعهی “دولت” نیست؛
زیرمجموعهی نظام ولایت است.
تا زمانی که:
۱- سیاست خارجی ایدئولوژیک بالاتر از رفاه عمومی تعریف میشود،
۲- نهادهای اقتصادی به ولیفقیه پاسخ میدهند، نه به جامعه،
۳- و هر اصلاحی با یک “حکم حکومتی” قابل تعلیق است،
اصلاح اقتصادی نه تنها شکست میخورد؛ بلکه اصلاً اجازه تولد پیدا نمیکند.
اشتباه است اگر مسئله را سوءمدیریت بدانیم؛
مسئله غیرقابلاصلاحبودن ساختار قدرت است.
پرسشی جالب :
اگر این پولها غارت نمیشد، هر ایرانی چه وضعی میتوانست داشته باشد؟
اگر فقط همان ۱.۴ تریلیون دلار نفتی را در نظر بگیریم — نه برای تقسیم نقدی، بلکه برای سنجش ظرفیت ازدسترفته — با اقتصادی مواجهایم که میتوانست:
۱- شبکه تأمین اجتماعی واقعی داشته باشد،
۲- حداقل دستمزد را بالاتر از خط فقر نگه دارد،
۳- آموزش و درمان را از کالا به حق طبیعی تبدیل کند،
۴- و اقتصاد را از یارانه، صدقه و رانت نجات دهد.
آنچه از دست رفت، “پول” نبود؛
فرصت های تاریخی توسعه بود.
۳- ایران استثنا نیست؛
الگو آشناست
نروژ با نفت، صندوق ثروت ساخت و با پول نفت سرمایه گذاری در خارج کرد.
مالزی با منابع، صنعت آفرید.
حتی کشورهایی با بحران و تحریم، وقتی دولت پاسخگو بود، فرو نپاشیدند.
در مقابل، ونزوئلا، روسیه الیگارک، و جمهوری اسلامی یک الگوی مشترک دارند:
منابع طبیعی + تمرکز قدرت + نبود شفافیت = فقر اجتماعی.
پس مسئله ایران، “نفرین منابع” نیست؛
نفرین نوع حکومت است.
تحریمها ضربه زدند؛
اما بدن از قبل بیمار بود
تحریمها واقعیاند، اما فقط اقتصادی را زمین میزنند که:
-وابسته نگه داشته شده،
-شفاف نیست،
-و عمداً از تولید تهی شده است.
تحریم، تیغ بود؛
اما بدن اقتصاد ایران ، سالها پیش سرطان گرفته بود.
نارضایتی آینه است، نه توطئه
آنچه امروز دیده میشود، فروپاشی یک اقتصاد سالم نیست؛
عیان شدن پوسیدگی ساختاری است که از ابتدا بر رانت، ایدئولوژی و مصونیت بنا شد.
نارضایتی اقتصادی پروژه دشمن نیست؛
صورتحساب ۴۷ سال حکمرانی جمهوری کذایی اسلامی است.
و هر بار که مقامی از “دشمن” میگوید، فقط یک چیز را ثابت میکند:
مسئله را میداند،
نقشه را میشناسد،
اما ترجیح میدهد حقیقت را پنهان کند.
ریگا
۲۶ دسامبر ۲۰۲۵
فرشید نوروزی
