روایتی از شاهد عینی از تهران در اختیار «ایرانوایر» قرار گرفته که معترض حاضر در اعتراضات از قمهزنی حامیان جمهوری اسلامی در جمع معترضان منطقه «سهروردی شمالی» تهران حکایت دارد. یکی از شاهدان عینی که زن جوان معترض است که در مناطق «یوسفآباد» و «خیابان بهار» حضور داشت و نزدیکی چشمش مورد اصابت گلوله ساچمهای قرار گرفت.
یکی از شاهدان عینی منطقه «سهروردی شمالی» میگوید: «خدا به من و دخترم رحم کرد. جمعه شب ناگهان وسط یگان ویژه و بسیجیها گیر افتادیم. از هوا ساچمه بود که روی سرمان میریخت. بین من و دخترم فاصله افتاد. شانس آورد که ماموران دنبالش نکردند.» 
بنابر روایت او، معترضان از «میدان قندی» پالیزی سابق، به سمت «شریعتی» حرکت کردند: «آنجا بود که مردم را به تیربار گرفتند. با کلاشینکف به مردم شلیک میکردند. خیلیها کشته شدند. با قمه مردم را میزدند.»
مقامهای جمهوری اسلامی پس از کشتار معترضان در شبهای پنجشنبه، جمعه و شنبه ۱۸ تا ۲۰ دی، مدعی شدهاند که «تروریستهای مسلح» معترضان را کشتهاند. در بخشی از روایتهای رسانههای حکومتی و اظهارات مقامات جمهوری اسلامی آمده است که «تروریستها» با «قمه» معترضان را کشتهاند.
روایتی که حالا شاهد عینی از تهران، آن را رد میکند: «نیروهای خودشان از وسط جمعیت مردم را با قمه میزدند.»
یکی دیگر از شاهدان عینی از تهران، زن جوانی است که هم پنجشنبه ۱۸دی و هم جمعه ۱۹دی در اعتراضات منطقه «یوسفآباد» و «خیابان بهار» تهران حاضر شده بود.
پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ یوسفآباد تهران: «اولش وحشتناک نبود. جمعیتی بود که در عمرم ندیده بودم. انگار همه یوسفآباد در خیابان اصلی بیرون آمده بودند. ناگهان مثل مور و ملخ مامور ریخت. گاز اشکآور و بمب صوتی میزدند. تا وقتی ما در خیابان بودیم فقط پلیس سرمان ریخت و ساچمهای میزدند. بیشتر هوایی. یکی هم کنار چشم من خورد. بزرگتر از ساچمههای ریز بود. یک چیز گرد بود.»
به گفته این راوی، ماموران پلیس جمهوری اسلامی تجمع اعتراضی را متفرق کردند.
او شب دوم، یعنی جمعه ۱۹دی۱۴۰۴ هم برای اعتراض به خیابان رفته بود. اینبار خیابان بهار در تهران: «آنجا هم خیلی شلوغ بود. ناگهان بسیجیهای مسلح ریختند. شروع کردند به شلیک به سمت مردم. تعداد مامورها خیلی زیاد شد. تا خانه دویدیم و فرار کردیم. از جمعه فقط صدای شلیک گلوله جنگی میشنیدیم.»
این زن جوان ادامه میدهد: «جمعه تعداد لباس شخصیها بین مردم معترض خیلی زیاد بود. بسیجیها با اسلحه و باتوم میزدند. اسپری فلفل توی چشم معترضها خالی میکردند. انگار از همه خانوادهها یکی را کشته باشند. دو تا از همکارانم، بچههای زیر ۲۰ سالشان را از دست دادهاند.»
