نافرمانی مدنی, به عنوان یکی از راهکار کم هزینه ممکن و یا بخشی از راهکار

By | بهمن ۶, ۱۴۰۴

”Civil Disobedience”

نافرمانی مدنی به‌عنوان راهکار واقع‌بینانه‌ی مبارزه در شرایطی که نهادسازی سرکوب می‌شود و شورش هزینه‌ی ویرانگر دارد.

وقتی که ۱۰–۱۵ نفر در یک محله در تهران جمع می‌شوند که درباره‌ی شیوه‌ی بهتر مدیریت آشغال صحبت کنند و امنیتی‌ها سریعاً خودشان را نشان می‌دهند، دیگر شاید صحبت زیادی برای نهادسازی نماند.

در اول بهتر است از صاحب نظر این ایده کمی بدانیم:
هنری دیوید ثورو را می‌توان معمار نظریه‌ی مدرن نافرمانی مدنی دانست. او که میان سال‌های ۱۸۱۷ تا ۱۸۶۲ در آمریکا می‌زیست، این دیدگاه را نه از سر تأمل انتزاعی، بلکه در واکنش مستقیم به دو بی‌عدالتی بزرگ زمانه‌ی خود تدوین کرد: قانونی‌بودن برده‌داری و جنگ تجاوزکارانه‌ی آمریکا با مکزیک. ثورو با امتناع از پرداخت مالیات و تجربه‌ی زندان، به این نتیجه رسید که اطاعت از قانون ناعادل خود یک خطای اخلاقی است و شهروند، پیش از آنکه مطیع دولت باشد، مسئول وجدان خویش است. نظریه‌ی نافرمانی مدنی او بعدها به یکی از پایه‌های فکری جنبش‌های گاندی و دکتر مارتین لوتر کینگ تبدیل شد.

در شرایطی مانند ایران، مسئله‌ی سیاست نه ”چگونه اعتراض کنیم”، بلکه این است که کدام شکل مبارزه اصلاً امکان انباشت قدرت دارد.
جامعه‌ای که در آن نهادسازی سرکوب می‌شود، حزب و سندیکا دوام نمی‌آورند، و هر شورش و اعتراض خیابانی با خشونت عریان پاسخ می‌گیرد،

ناگزیر باید میدان سیاست را از نو تعریف کند.
پرسش اصلی این نیست که ”چه اندازه خشم داریم”، بلکه این است
که کدام راهبرد می‌تواند قدرت را فرسوده کند، نه جامعه را.

پاسخ این پرسش نخست در اندیشه‌ی هنری دیوید ثورو صورت‌بندی شد. ثورو نافرمانی مدنی را نه یک کنش اخلاقی فردی، بلکه یک نظریه‌ی دقیق قدرت می‌دانست:
دولت ناعادل تنها زمانی می‌تواند عمل کند که میلیون‌ها انسان عادی هر روز در بازتولید آن همکاری کنند.
قانون، بوروکراسی، مالیات، قضا، آموزش و ارتش بدون اطاعت شهروندان فلج‌اند. بنابراین، نقطه‌ی ضربه نه خیابان، بلکه زنجیره‌ی اطاعت نهادی است.

اما دیوید ثورو نظریه را نوشت؛
گاندی این نظریه را به راهبرد سیاسی تبدیل کرد.

گاندی دقیقاً در وضعیتی شبیه ایران عمل می‌کرد:
نه امکان نهادسازی آزاد وجود داشت،
نه امکان شورش و اعتراض پیروز،
و نه توازن قوا به نفع جامعه بود.

او به این نتیجه رسید که امپراتوری بریتانیا را نمی‌توان در میدان خشونت شکست داد، زیرا آن میدان، میدان مطلوب قدرت است. بنابراین میدان مبارزه را جابه‌جا کرد:
از خیابانِ انفجاری به اقتصاد، بوروکراسی و مشروعیت.

راهبرد گاندی سه محور داشت:

۱- قطع همکاری نهادی:
نپذیرفتن مناصب دولتی، تحریم ادارات، امتناع از اجرای قوانین استعماری.
۲- فلج‌کردن اقتصاد سیاسی قدرت:
تحریم کالاهای بریتانیایی، تولید داخلی، اعتصاب، نپرداختن مالیات.
۳- فرسایش مشروعیت:
پذیرش آگاهانه‌ی زندان برای افشای شکاف میان قانون و عدالت.

پیروزی گاندی نه محصول یک قیام، بلکه نتیجه‌ی سال‌ها فرسایش تدریجی کارکرد حکومت بود. امپراتوری بریتانیا نه در یک روز، بلکه در اثر انباشت نافرمانی، اعتصاب و قطع همکاری، عملاً غیرقابل حکومت شد.

دکتر مارتین لوتر کینگ دقیقاً همین الگو را در دل یک دولت مدرن به‌کار گرفت. جنبش حقوق مدنی نه با شورش، بلکه با نافرمانی نهادیِ سازمان‌یافته پیروز شد: تحریم اتوبوس‌ها، اشغال صلح‌آمیز، اعتصاب، و پذیرش زندان برای بی‌اعتبار کردن قانون ناعادل.

در هر سه سنت (ثورو، گاندی و کینگ )
یک اصل مرکزی مشترک است:
قدرت از زور نمی‌آید،
از همکاری می‌آید؛
و فروپاشی قدرت از قطع همکاری آغاز می‌شود.

کاربست این منطق در ایران روشن است. تجربه‌ی ۸۸ تا دی ۱۴۰۴ نشان داده است که شورش خیابانی، هرچه گسترده‌تر و فاجعه‌بارتر شده، کمتر به تغییر انجامیده است. دی ۱۴۰۴، با همه‌ی عظمت و جانفشانی مردم با بار فاجعه‌ی انسانی‌اش، آخرین شاهد این حقیقت بود:
حتی قوی‌ترین شورش ممکن نیز در میدان شورش شکست می‌خورد.

اما این شکست‌ها نه شکست اعتراض، بلکه شکست انتخاب میدان نادرست بوده‌اند.

در هیچ‌یک از این موج‌ها، راهبرد گاندی‌وار به‌طور جدی آزموده نشد:
نه اعتصاب عمومی پایدار،
نه فلج‌کردن بوروکراسی،
نه قطع همکاری گسترده در آموزش، قضا و اقتصاد،
نه تحریم نهادی منسجم.

همه‌چیز به خیابان واگذار شد؛
و خیابان، میدان مطلوب نهاد سرکوب است.

راهبرد نافرمانی مدنی در ایران یعنی ترجمه‌ی تجربه‌ی گاندی به شرایط معاصر:
۱- انتقال سیاست از خیابان به نهادها
۲- از شورش به اعتصاب
۳- از هیجان به فرایند
۴- از قهرمان‌پروری به شبکه‌ی کنشگران روزمره

میدان‌های اصلی این سیاست نه خیابان، بلکه:

اداره،
مدرسه و دانشگاه،
دادگاه،
پادگان،
کارخانه،
رسانه،
و صندوق رأی است.

رادیکالیسم امروز ایران نه در انفجار بعدی، بلکه در گاندی‌وار کردن مبارزه است:
در انباشت نافرمانی،
در فرسایش بوروکراسی،
در فلج‌کردن کارکرد،
و در تهی‌کردن مشروعیت.

اگر سیاستی متفاوت هنوز ممکن است،
نه از مسیر شورش بزرگ‌تر،
بلکه فقط از مسیر راهبردی که ثورو اندیشید، گاندی اجرا کرد، و کینگ به پیروزی رساند:
نه فتح خیابان،
بلکه فلج‌کردن ماشین قدرت.

از جملهٔ نافرمانی‌های مدنی اجرا شده در ایران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱- رعایت نکردن حجاب
۲- نرفتن به سربازی اجباری
۳- اعتصابات سراسری
۴- شعارنویسی بر روی دیوار
۵- عدم استفاده از دستگاه پوز (دستگاه کارت خوان)
۶- شعارهای شبانگاهی (مخصوصاً بلافاصله بعد از قطع برق)
۷- پاک کردن تمامی اپلیکیشن‌های ایرانی از روی تلفن همراه
۸- عدم پرداخت قبوض آب و برق و گاز و تلفن
۹- خواندن سرود «ای ایران» به جای سرود کنونی دولت جمهوری اسلامی
۱۰- حمل پرچم‌های تاریخی ایران (دارای سمبل شیر و خورشید) به‌جای پرچم جمهوری اسلامی
۱۱- امتناع از همکاری برای دریافت اوراق شناسایی و هویتی
۱۲- موتورسواری زنان (به علت ممنوعیت آن از دید جمهوری اسلامی)
۱۳- خروج سرمایه و پس‌اندازها از بانک‌ها
۱۴- شعار در ورزشگاه‌ها
۱۵- اعتراضات جمعی یا گروهی پس از مسابقات ورزشی
۱۶- تحصن و اعتراضات فردی، گروهی یا کارگری
۱۷- عدم شرکت در انتخابات با توجه به توصیهٔ دائمی مسئولین نظام به شرکت در انتخابات و واجب شمردن آن
۱۸- ابراز صریح عقایدی که در قوانین موجود سعی در سرکوب آن‌ها دارند
۱۹- اعتصاب گروه‌هایی مانند اعتصاب کامیون‌داران
برای اطلاعات بیشتر و کشورهایی که از نافرمانی مدنی استفاده کرده‌اند را می توانید در ویکیپدیا بخوانید.
استکهلم
۲۶ ژانویه ۲۰۲۵
فرشید نوروزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *