برچسب اشتباه بر ایران, ایرانیان خواستار یک «بازگشت» هستند, سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) صرفاً یک انقلاب نبود؛ یک خیانت بود

By | ۱۴۰۴-۱۱-۰۸

یک توصیف نادرستِ مداوم و معنادار، تحلیل‌های غربی از ناآرامی‌های ایران را تسخیر کرده است: تمایل به «انقلاب» نامیدن آن. این واژه راحت است. به ناظران خارجی این حسِ خوشایند را القا می‌کند که شاهد تاریخِ عریان هستند و به دولت‌ها اجازه می‌دهد تا زیر پوششِ «عدم مداخله»، خود را تبرئه کنند. این واژه وقایع را پدیده‌ای نو، پر هرج‌ومرج و داخلی جلوه می‌دهد؛ نمایشگری که باید از فاصله‌ای امن تماشا شود.

این قالب‌بندی نه تنها غیردقیق است، بلکه جفایی عمیق در حق مردم ایران است. آن‌ها خواستار یک «آزمایش» نیستند؛ آن‌ها خواستار یک «بازگشت» هستند.

اشتباه گرفتن ماهیت این لحظه، به معنای درک نکردن ریشه‌های آن است. ایرانِ امروز با رمز صحبت نمی‌کند و سیگنال‌های متناقض نمی‌فرستد. ملت در حال لرزه است. از تهران تا استان‌ها، از کلان‌شهرها تا شهرهای فراموش‌شده، یک زمین‌لرزه سیاسی نه از طریق واسطه‌های خارجی یا کنفرانس‌های نخبگان، بلکه از طریق قدرتِ عریانِ شهروندان عادی که فضاهای عمومی را پر کرده‌اند، بیان می‌شود. فریاد یکپارچه آن‌ها برای رضا پهلوی و تنها رضا پهلوی است. این فریادی برای پیوند دوباره با گذشته‌ پیش از حکومت دینی‌شان است. این صدای یک اپوزیسیون مصنوعی یا یک پروژه‌ی غربی نیست؛ این یک خروش ملی است.

گناه نخستین: ۱۹۷۹ (۱۳۵۷)

آن سال صرفاً یک انقلاب نبود؛ یک خیانت بود. شاه ایران و ملتی که به آمریکا به عنوان یک متحد استراتژیک می‌نگریستند، به دوستی عمیق خود با غرب باور داشتند. اما تا اواخر دهه ۱۹۷۰، شاه برای منافع غرب بیش از حد مستقل شده بود. او بر نفت ایران کنترل داشت و از تن دادن به فشارها برای فروش ارزان آن یا تسلیم کنترل ملی خودداری می‌کرد. همزمان، ارتش ایران به یکی از قدرتمندترین نیروهای غیرهسته‌ای جهان تبدیل شده بود و رتبه چهارم را در سطح جهانی داشت.

دولت کارتر، با کمک قدرت‌های اروپایی — به‌ویژه فرانسه که پناهگاه امن فراهم کرد، و بریتانیا و آلمان که به او مشروعیت بخشیدند — فعالانه زمینه را برای قدرت گرفتن آیت‌الله خمینی فراهم کردند. رسانه‌های غربی پیام او را طنین‌انداز کردند و دیپلماسی، راه بازگشت او را هموار ساخت. زمانی که او از آن پرواز هواپیمایی فرانسه (Air France) پایین آمد، در کمال شگفتی به دنیا گفته شد که شاهد یک «آزادی‌بخشی» است.

آنچه در پی آمد، سرقت یک ملت بود. این یک اشتباه محاسباتی ساده نبود؛ بلکه سلب مسئولیت اخلاقی و استراتژیک آگاهانه‌ای بود که ایران را به دست استبداد مذهبی سپرد. کافی است با هر ایرانی، در داخل یا خارج از کشور، صحبت کنید و نام کارتر را بیاورید؛ خشم، بیزاری و حس خیانت به‌وضوح لمس می‌شود. ایرانیان به او نه به عنوان یک سیاستمدار صرف، بلکه به عنوان یک «یهودا» (خائن) می‌نگرند که به سرقت آینده ملتشان کمک کرد.

و اکنون صورت‌حساب آن اقدام خائنانه صادر شده است، که با واحد پول خون و ثبات پرداخت می‌شود: هزاران هزار جان ایرانی که در سرکوب‌های وحشیانه داخلی از دست رفت؛ صدها سرباز آمریکایی که از بیروت تا بغداد توسط گروه‌های نیابتی و تروریسم این رژیم کشته شدند؛ و باج‌خواهی‌های هسته‌ای بی‌امان. آسیب سال ۱۹۷۹ پایان نیافت، بلکه مانند یک تومور بدخیم گسترش یافت و بی‌ثباتی‌ای را رقم زد که اکنون امنیت بین‌المللی و منافع آمریکا را تهدید می‌کند.

ایران امروز

اکنون، پس از نزدیک به نیم قرن، مردم ایران دست به کاری خارق‌العاده می‌زنند: آن‌ها صدای خود را بازپس می‌گیرند، با فریادی رسا و با پذیرش خطرات شخصی عظیم. با این حال، دولت‌های غربی که از روحِ «تغییر رژیم» فلج شده‌اند و از اتهام مداخله هراس دارند، بار دیگر در حال تردید هستند. آن‌ها از این می‌ترسند که بابت پیامدها ملامت شوند. اما این لحظه، درباره تحمیل یک آینده بر ایران نیست؛ بلکه درباره برداشتن فشاری است که از سال ۱۹۷۹ بر کفه ترازو سنگینی کرده است.

در تاریخ ۲ ژانویه، پرزیدنت ترامپ به رژیم هشدار داد که اگر به معترضان مسالمت‌جو آسیبی برسد، ایالات متحده پاسخ خواهد داد. با این حال، از زمان آن هشدار، حدود ۲۰ نفر دیگر کشته شده‌اند که به ۴۲ نفری که پیش از آن جان باخته بودند اضافه می‌شود – اعدادی که احتمالاً بسیار فراتر از این‌هاست. تعداد بازداشتی‌ها به بیش از ۲۰۰۰ نفر رسیده است. پرزیدنت ترامپ در مصاحبه اخیر خود با فاکس نیوز، بار دیگر بر همین موضع تأکید کرد و خاطرنشان ساخت که وحشیگری رژیم نه نادیده گرفته می‌شود و نه بی‌پاسخ خواهد ماند.

خود مردم قدرتِ حمایت صریح را نشان داده‌اند: به محض اینکه پرزیدنت ترامپ هشدارهای خود را صادر کرد، معترضان بیشتری به خیابان‌ها آمدند و تصویر او به عنوان نمادی از یک نجات احتمالی در همه جا نقش بست. لحظه شفافیت اخلاقی دیگر یک بحث نظری نیست؛ بلکه یک امر فوری است. مردم ایران که به وعده آن سخنان باور داشتند، اکنون می‌پرسند: آیا اقدام خواهید کرد؟

پرزیدنت ترامپ دوران ریاست‌جمهوری خود را به عنوان دوران اصلاحات ترسیم کرده است و به دنبال معکوس کردن میراث‌های مخرب دولت‌های پیشین است. این ضرورت در مرزهای آبی متوقف نمی‌شود. عمیق‌ترین و کهنه‌ترین شکست سیاست خارجی که در انتظار جبران است، شکست دوران کارتر است. در حالی که جهان از «تغییر رژیم» هراس دارد، این یک نام‌گذاری اشتباه است: آنچه در ایران در حال رخ دادن است، «طرد رژیم» توسط خود مردم است. نقش امروز غرب، تحمیل یک آینده نیست، بلکه برداشتن موانعی است که خود در ایجاد آن‌ها نقش داشته است؛ پایان دادن به نیم قرن توانمندسازی حکومت مذهبی و اجازه دادن به ایرانیان برای بازپس‌گیری اراده خود. این امر مستلزم همسویی لفاظی‌ها با اقدامات ملموس برای حمایت از جمعیتی است که تحت محاصره قرار دارد.

ابزارهای در دسترس نه رادیکال هستند و نه بی‌سابقه: اینترنت ماهواره‌ای مانند استارلینک می‌تواند سانسور دولتی را دور بزند تا ایران را متصل نگه دارد؛ ماهواره‌ها و پهپادها می‌توانند تحرکات خشونت‌آمیز رژیم را از بالا زیر نظر بگیرند؛ همین قابلیت‌ها می‌توانند مأمورانی را که به غیرنظامیان حمله می‌کنند شناسایی و در صورت لزوم خنثی کنند. وی‌پی‌ان‌ها (VPN) و ابزارهای دور زدن دیجیتال می‌توانند در مقیاس وسیع مستقر شوند، کریدورهای اضطراری برای خبرنگاران و کادر درمان ایمن شوند و هشدارهای عمومی با تهدیدهای معتبر نظامی پشتیبانی گردند.

پرزیدنت ترامپ پیش از این خط قرمز مشخصی را ترسیم کرده و هشدار داده است که آسیب رساندن به معترضان مسالمت‌جو باعث می‌شود رژیم مجبور به «پاسخگویی به او» شود. اما یک هشدار تنها زمانی معتبر است که اراده سیاسی برای اجرای آن وجود داشته باشد. چراغ‌ها در ایران نباید خاموش شوند و جهان ابزار لازم برای روشن نگه داشتن آن‌ها را دارد. مقابله با سیستمی که به روی کار آمدنش کمک شد، به معنای توانمندسازی فعالانه شهروندان ایران است – از نظر تکنولوژیکی، دیپلماتیک و در صورت لزوم، نظامی؛ مردمی که برای بازپس‌گیری آینده ربوده شده خود می‌جنگند.

تسویه یک بدهی تاریخی

این یک مداخله نیست؛ این یک اصلاح است. موضوع، قرار دادن آمریکا در فهرست بدهکاران ایران نیست؛ بلکه موضوع تسویه یک تعهد اخلاقی تاریخی است. کارتر به ربودن آینده یک ملت کمک کرد. پرزیدنت ترامپ این فرصت را دارد تا به بازگرداندن آن کمک کند.

مردم ایران در خیابان‌ها جان خود را به خطر می‌اندازند و خواستار بازپس‌گیری حاکمیت ملی، پادشاهی مشروطه و حق انتخاب آینده‌ای رها از اجبار روحانیت هستند. آن‌ها به دنبال ساختن یک آینده جدید نیستند، بلکه می‌خواهند آینده‌ای که از آن‌ها ربوده شده به آن‌ها بازگردانده شود.

منطق این اصلاح به همان اندازه‌ای روشن است که در سیاست داخلی ایالات متحده وجود دارد. فصل کارتر هنوز ناتمام مانده است، نه به این دلیل که آمریکا باید سرنوشت ایران را کنترل کند، بلکه به این دلیل که تصمیمات غرب، ایرانیان را با خشونت از حق تعیین سرنوشت خود محروم کرد. تاریخ بر اساس نتایج قضاوت می‌کند، نه نیت‌ها. زخم‌های ناشی از تردیدهای گذشته غرب و خویشتن‌داری‌های کاذب، همچنان تازه هستند. نادیده گرفتن صدای شجاعانه امروزِ ایران، بی‌طرفی نیست، بلکه تکرار خیانت است.

ایران اکنون با قدرتِ ملتی که در حال بازپس‌گیری هویت خویش است، سخن می‌گوید. این یک ایران جدید نیست که اختراع می‌شود؛ این همان ایران کهن است که در حال احیا شدن است. حمایت از این بازسازی، نه صدقه است و نه کنترل‌گری، بلکه آخرین اقدام برای اصلاح یک خطای تاریخی است.

برای پرزیدنت ترامپ، که میراث خود را بر پایه ابطال سیاست‌های شکست‌خورده بنا کرده است، این برترین فرصت برای جبران است. این تصمیم به عنوان رهبر غرب بر عهده اوست. او می‌تواند میراث خود را به عنوان رئیسی که بزرگترین خطای آمریکا در خاورمیانه را اصلاح کرد، تثبیت کند، یا اجازه دهد تاریخ تکرار شود. آینده ایران و شرف آمریکا، در گرو این تصمیم است.

بازسازی آقای رییس جمهوری!

نیکول صادقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *