تحلیل: همانند نصرالله در سال ۲۰۰۶، استراتژی ایران دستیابی به پیروزی از طریق بقا است؛ اسرائیل و ایالات متحده دریافتهاند که حملات هوایی به تنهایی باعث سرنگونی رژیم نخواهد شد؛ تضعیف آن ممکن است سالها به طول بینجامد.
موضوعی که در ۲۴ ساعت گذشته به سرخط خبرها تبدیل شده است — یعنی حمایت از شبهنظامیان کرد در غرب ایران — در حال حاضر انتظار نمیرود که به یک نقطه عطف دراماتیک بدل شود، اما در چارچوب تلاشهای گستردهتر برای بیثبات کردن رژیم آخوندی اهمیت زیادی دارد. این ابتکار عمل تا حد زیادی از سوی سیا (CIA) آغاز شده که به عنوان بخشی از کارزار جنگ روانی، به ایجاد «هیاهوی تبلیغاتی» پیرامون آن کمک کرده است.
تقویت کردها پیش از هر چیز با این هدف انجام میشود که رژیم را نسبت به بقای خود بیمناک کرده و اعتماد به نفس و احساس کنترل آن را بیش از پیش تضعیف کند. امید میرود که سایر اقلیتها نیز با مشاهده این وضعیت، انگیزه بیشتری برای شورش پیدا کنند.
در میدان نبرد، بخش بزرگی از زیرساختهای پرتاب موشک که اسرائیل را تهدید میکند، در مناطق کردنشین، به عنوان مثال در اطراف کرمانشاه، واقع شده است. بنابراین، گروههای مسلحی که با غرب همکاری میکنند میتوانند وضعیت را تغییر داده و به کاهش این تهدید کمک کنند.
هدف دیگر، درگیر کردن نیروهای رژیم و تضعیف حضور آنها در سایر نقاط کشور است. رژیم ایران برای کنترل و سرکوب مردم بر سه بازوی قدرتمند تکیه دارد: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شبهنظامیان بسیج (واحدهای مسلحی که عملاً زیرمجموعه سپاه هستند) و نیروهای امنیت داخلی که مشابه «شین بت» در اسرائیل عمل میکنند و تاکنون چندین مقر آنها مورد هدف قرار گرفته است. علاوه بر این، انتظار میرود تقویت کردها و تشویق فعالیتهای آنها، شبهنظامیان شیعه عراقی را به آن سوی مرزها بکشاند.
تصمیمگیرندگان در اورشلیم و واشینگتن استراتژی ایران را به وضوح در یک کلمه درک میکنند: «صمود» یا ایستادگی. این مفهوم، مشابه رویکردی است که حسن نصرالله، رهبر حزبالله، در جنگ ۲۰۰۶ لبنان اتخاذ کرد و به دنبال «پیروزی از طریق شکست نخوردن» است. به همین دلیل، ایران همچنان به شلیک به خاک اسرائیل ادامه میدهد تا نشان دهد که هنوز در حال مبارزه است و تسلیم نشده است، حتی اگر حجم حملات رو به کاهش باشد.
حملات موشکی همچنین با هدف تلفات گرفتن از غیرنظامیان در اسرائیل انجام میشود. برنامهریزان ایرانی به این نتیجه رسیدهاند که کشتار غیرنظامیان، ابزار اصلی فشار بر اسرائیل برای متوقف کردن جنگ است. هدف گستردهتر آنها، فرسوده کردن اسرائیل و ایالات متحده است — تا حتی در صورت توقف نهایی درگیریها، همچنان پابرجا باقی بمانند.
با وجود ارزیابیها و گزارشهای مختلف، هنوز نشانههای روشنی مبنی بر انتخاب مجتبی خامنهای برای جانشینی پدرش به عنوان رهبر ایران وجود ندارد. همچنین اطلاعات قطعی که نشاندهنده هماهنگی در آتشباری میان حزبالله و نیروهای ایرانی باشد، در دست نیست.
در مورد حوثیها، اسرائیل همچنان نسبت به نیات آنها اطمینان ندارد، اگرچه کاملاً روشن است که آنها با ایران هماهنگ هستند. ممکن است از آنها به عنوان یک «برگه ذخیره» برای مراحل بعدی درگیری و جهت تداوم استراتژی ایستادگی (صمود) استفاده شود.
با این حال، مقامات اطلاعاتی نگران هستند که حوثیها احتمالاً در حال برنامهریزی برای نوعی عملیات زمینی، شاید به همراه شبهنظامیان شیعه عراقی باشند و به همین دلیل با خودداری از شلیک در حال حاضر، سعی دارند اسرائیل را دچار غفلت و آرامش کاذب کنند. این نگرانی منجر به بسیج گسترده لشکرهای رزمی در امتداد مرزهای اسرائیل، بهویژه در شمال شده است. رکن اطلاعات ارتش (امان)، هشدار زودهنگام درباره چنین حرکتی را یکی از ماموریتهای اصلی خود میداند.
اسرائیل و ایالات متحده هر دو میدانند که حملات هوایی به تنهایی باعث سقوط رژیم ایران نخواهد شد. در عوض، هدف دوگانه است: نخست، آسیب جدی به برنامههای هستهای و موشکهای بالستیک ایران، به طوری که بازسازی آنها زمان بسیار زیادی ببرد — برخلاف بازسازی نسبتاً سریع پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته — و دوم، جلوگیری از تهدیدآفرینی رژیم برای منطقه.
یک نمونه از این اقدامات، هدف قرار دادن موشکها و پهپادهای ذخیره شده در به اصطلاح «شهرهای موشکی» است، از جمله سایتهای اطراف کرمانشاه و شیراز.
انتظار میرود گام بعدی، «فرسایش تدریجی و سیستماتیک» صنایع نظامی بزرگ ایران باشد؛ جایی که برتری عددی نیروهای آمریکایی به شکل قابل توجهی نمایان میشود. یک بمبافکن B-52 به تنهایی میتواند در یک پرواز، ضربهای معادل یک اسکادران کامل از جنگندههای F-16I نیروی هوایی اسرائیل وارد کند. هدف قرار دادن صنایع نظامی همچنین میتواند فروپاشی اقتصادی رژیم را تسریع کند.
هدف دوم، سست کردن پایههای خودِ رژیم است. در میان نهادهای اطلاعات نظامی اسرائیل، این شناخت رو به افزایش است که این فرآیند ممکن است سالها به طول بینجامد — یا شاید کمتر، مشروط بر اینکه تحریمها علیه تهران لغو نشوند. با این حال، در حال حاضر مردم ایران در ابعاد گسترده به خیابانها نمیآیند، صرفاً به این دلیل که انجام این کار همچنان خطرناک است.
آنچه در حال حاضر علیه اسرائیل و ایالات متحده عمل میکند، افزایش قیمت نفت و مخالفتهای سیاسی داخلی رو به رشد با جنگ در داخل ایالات متحده است. واشینگتن اعلام کرده است که با آزادسازی نفت از ذخایر استراتژیک خود برای تثبیت بازارها، نوعی «بیمه» فراهم خواهد کرد؛ اقدامی که از شدت افزایش قیمتها کاسته است. در این میان، اسکورت کشتیها از طریق تنگه بحرانزده هرمز تنها تسکین محدودی ایجاد کرده است.
در بدترین سناریو، به گفته مقامات اسرائیلی و آمریکایی، ممکن است جنگ به سادگی تمام شده اعلام شود و ایران رها شود تا به تنهایی با پیامدهای تحریمها دست و پنجه نرم کند. در آن صورت، رژیم برای توضیح وضعیت به جمعیتی که ممکن است به تدریج ترسشان از آمدن به خیابانها بریزد، با دشواری فزایندهای روبرو خواهد شد. آسیبهای اقتصادی در حال حاضر در نتیجه اقدامات خودِ ایران در تنگه هرمز تشدید شده است؛ اقداماتی که عملاً منجر به تعطیلی بندرعباس — دروازه اصلی کشور برای تأمین کالا و تجارت — شده است.
رون بن-یشای
واینت
