لابی سپاه در روزهای آینده موجی از فعالیت «صلح طلبانه» براه خواهد انداخت. این استراتژی چند بخش دارد:
پروپاگاند اول: جمهوری اسلامی حاضر به مذاکره اتمی بود ولی اسراییل سیاست امریکا را به جنگ منحرف کرد. این استراتژی روی احساسات ضد یهودی، محبوبیت فلسطینی ها و ضدیت با اسراییل در دانشگاه های غرب و بین فعالان سیاسی جوان حساب می کند.
پروپاگاند دوم: سیاست جنگ ترامپ بخاطر نارضایتی اقتصادی مردم امریکا از سیاست های اوست. امریکا می تواند با مردم ایران همدردی کند ولی وارد جنگ نشود یا این جنگ را ادامه ندهد چون وظیفهء امریکا ساختن دمکراسی در بقیه دنیا نیست. این بخش برای گرفتن حمایت از رقیبان سیاسی ترامپ، دمکرات ها، و بخشی از حامیان ترامپ مانند مارجری گرین ساخته شده است.
پروپاگاند سوم: سیاست جنگ امریکا صلح در تمامی منطقه را به خطر خواهد انداخت و جنگی درازمدت را به امریکا و مردم اش تحمیل خواهد کرد. این بخش برای گرفتن حمایت از مردم امریکا و غرب در سایه تجربه عراق و افغانستان است.
پروپاگاند چهارم: «نه به جمهوری اسلامی و نه به جنگ!»، «جنگ را متوقف کنید!» این پروپاگاند را رژیم برای مدیریت چپ ساخته است تا آنها را در جبههء بالا همراه خود کند.
حقایقی که نادرستی پروپاگاندای
بخش اول را نشان می دهد ارادهء جمهوری اسلامی و بخصوص فرماندهان سپاه به جنگ با اسراییل و مقابله با امریکاست. آنها حاضر به مذاکره و صلح نبوده و نیستند. خامنه ای معدوم در آخرین سخنرانی خود شرورانه گفت مذاکره نمی کنیم و جنگ هم نخواهد شد. نزدیک به نیم قرن فرصت داشته اند که روابط خود را با امریکا و اسراییل عادی کنند اما نکرده اند. بودجهء سالانهء هنگفتی را خرج جنگ با اسراییل و نیروهای نیابتی کرده اند. حتی بعد از جنگ دوازده روزه حاضر به صلح و توقف ماجراجویی اتمی نشده اند. همه اینها را نمی توان به گردن اسراییل و ناتانیاهو انداخت. وقتی با آنها سر جنگ دارید، اینک جنگ!
بخش دوم و سوم یک واقعیت ساده را نادیده می گیرد و آن جنگ روزانهء حکومت با مردم ایران است. این جنگ ناعادلانه و نابرابر است. فعالان ضد جنگ فقط وقتی از جنگ سخن می گویند که متفقین (امریکا و اسراییل) با زدن ضربهءنظامی به سپاه بر خسارات دشمن مردم ایران می افزایند. در پروپاگاند سوم مردم را از تجربهء عراق و سوریه می ترسانند در حالیکه این خود فرماندهی سپاه بود که باعث عدم ثبات و جنگ درازمدت در عراق شد. ایران کشور مصنوعی عراق و یا قبیله ای افغانستان و لیبی نیست و سر ماری که در آن کشورها عدم ثبات می آفرید فعلا در حال متلاشی شدن است. این پروپاگاند موثر نخواهد بود اگرچه بخش مهمی از چپِ بی تجربهء سیاسی و همه چپ مقاومتی را جذب خواهد کرد.
به کسانی که می گویند امریکا و اسراییل بر طبل جنگ می کوبند اعتنایی نکنید. وانمود می کنند که صدای طبل جنگ جدید است انگار که که مردم ایران قبل از شنیدن صدای این طبل به سمفونی شماره ۹ بتهوون در D minor گوش می دادند. بین مردم ایران و این رژیم اشغالگر جنگ روزمره ای در جریان است. این رژیم چون نظام های فاشیستی پیش از خودش با همکاری متفقین و مردم، حمله متفقین از بیرون و مبارزه پارتیزانی از درون ساقط خواهد شد.
پروپاگاند چهارم در ظاهر هم مخالف جمهوری اسلامی ست هم بشر دوستانه و وطن پرستانه می نماید اما در عمل هدف اش توقف جنگ پیش از سقوط حکومت و بازگشت به موقعیت برتری نظامی سپاه در کشور و از سر گیری کشتار مردم ایران است. این پروپاگاند را هم مردم ایران مثل شعارهای آن وطن پرستان دوازده روزه پیشاپیش بی اثر کرده اند.
جنگ با فاشیسم یک تجمل نیست یک الزام اخلاقی و انسانی ست. الزامی که فعالان سیاسی «مترقی» و چپ های طرفدار صلح در دوره ای از حاکمیت المان نازی هم به فراموشی سپرده بودند.
