در مقدمه این گزارش که ۱۲ مارس (۲۱ اسفند) منتشر شد آمده، ایران نزدیک به دو هفته بمباران و همچنین ترور علی خامنهای را پشت سر گذاشته است و دونالد ترامپ اکنون به طور علنی در حال بررسی پایان دادن به این جنگِ هرچه پرهزینهتر است.
گاردین مینویسد، اگر رهبری جدید جمهوری اسلامی بتواند قدرت خود را حفظ کند، معیار بلندمدت موفقیت این جنگ ممکن است به سرنوشت ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده گره بخورد؛ اورانیومی که بنا بر گفته منابع فعلی و سابق دفاعی و اطلاعاتی اسرائیل، در پی حملات آمریکا در جنگ ۱۲ روزه زیر یک کوه دفن شده است. این مقدار برای بیش از ۱۰ کلاهک هستهای کافی است و اگر همچنان در داخل ایران باقی بماند، میتواند ساخت سلاح هستهای را تسریع کند.
یکی از مقامهای ارشد سابق دفاعی و اطلاعاتی اسرائیل که روی پرونده ایران کار کرده بود میگوید «این ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم یکی از واضحترین آزمونها برای این است که ببینیم این جنگ چگونه پایان مییابد و آیا موفق بوده است یا نه. ما باید در وضعیتی قرار بگیریم که یا این ماده از ایران خارج شده باشد، یا رژیمی در ایران سر کار باشد که مطمئن باشیم این مواد در آنجا به شکل بسیار جدی و مؤثری محافظت میشود.»
تندروها در ایران مدتهاست استدلال میکنند که بازدارندگی هستهای تنها تضمین بقای جمهوری اسلامی است. برتری نظامی قاطع آمریکا و اسرائیل در این جنگ احتمالاً این دیدگاه را تقویت خواهد کرد، اگر رژیم ایران از جنگ جان سالم به در ببرد.
گزارشها حاکی از آن است که آمریکا در حال بررسی اعزام نیرو برای یک مأموریت پرخطر جهت تأمین و کنترل اورانیوم است. در مذاکرات پیش از جنگ نیز پیشنهادهایی مطرح شده بود که ایران اورانیوم غنیشده را به کشور دیگری تحویل دهد.
یک مقام سابق اسرائیلی میگوید: «این جنگ یک بازی بسیار پرریسک است، زیرا اگر موفق شود، میتواند خاورمیانه را کاملاً به سمت بهتر تغییر دهد. اما اگر همهچیز را بمباران کنیم و رژیم همچنان در قدرت بماند و آن ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم را نگه دارد، به نظر من در واقع شمارش معکوس برای تلاش ایران برای ساخت سلاح هستهای آغاز خواهد شد.»
یوآب روزنبرگ، معاون پیشین بخش پژوهش اطلاعات نظامی اسرائیل، حتی صریحتر صحبت کرد و گفت هر نتیجهای از جنگ که اورانیوم را در اختیار ایران باقی بگذارد، یک «پیروزی پیرُوسی» (پیروزیای که هزینه آن بسیار سنگین است) خواهد بود.
او همچنین نوشت: «بدترین نتیجه این جنگ این خواهد بود که مانند جنگ ۱۲ روزه اعلام پیروزی شود، در حالی که رژیم ایران ضعیف شده اما هنوز ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده در اختیار دارد. در آن صورت آنها صددرصد به دنبال ساخت بمب هستهای خواهند رفت و پیروزی ما به شکست ما تبدیل خواهد شد.»
گاردین در ادامه تأکید کرده است، ترور علی خامنهای ممکن است تهدید هستهای ایران را حتی پیچیدهتر کرده باشد. او سالها منابع اقتصادی و سیاسی را صرف برنامهای کرد که به راحتی میتوانست به کاربرد نظامی تبدیل شود، اما دههها از صدور دستور نهایی برای ساخت سلاح هستهای خودداری کرد.
دیدگاههای مجتبی خامنهای، کمتر مشخص است. یکی دیگر از مقامهای ارشد سابق اطلاعاتی در این باره میگوید: «درباره تصمیمگیریهای خامنهای تقریباً همهچیز را میدانستیم. او کارهای زیادی انجام میداد که ما را نگران میکرد و به همین دلیل جنگ رخ داد. اما با وجود همه چیز، هرگز تصمیم نگرفت به سمت ساخت بمب برود.»
او افزود: «اما درباره مجتبی مطمئن نیستم که ما اطلاعات کافی برای ارزیابی تصمیمهای او در مورد برنامه هستهای داشته باشیم. او ممکن است همین حالا به سمت ساخت بمب حرکت کند.»
به گفته این منبع، تخریب ناشی از بمبارانهای آمریکا و اسرائیل کار روی سلاح هستهای را به تأخیر میاندازد، اما حتی با ظرفیت فنی محدود، اگر تصمیم سیاسی برای ساخت بمب گرفته شود، تهدید بلندمدت علیه اسرائیل تشدید خواهد شد.
با وجود این خطرات، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در داخل نهاد نظامی اسرائیل حمایت گستردهای دارد؛ موضوعی که چندین مقام فعلی و سابق دفاعی و اطلاعاتی به گاردین گفتهاند و بازتابی از حمایت عمومی در جامعه اسرائیل است.
پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رهبری حماس، ارتش اسرائیل اولویت خود را بر حذف فوری تهدیدهای بالقوه علیه اسرائیل قرار داده است؛ از جمله برنامه موشکهای بالستیک ایران.
نزدیک به دو هفته حملات هوایی بخش زیادی از توان نظامی ایران را نابود یا تضعیف کرده است؛ از جمله موشکها، پرتابگرها، زنجیرههای تأمین صنعتی نظامی و همچنین رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی، دانشگاهیان و مهندسان.
«تفکر آرزومندانه» درباره تغییر رژیم
بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل، و دونالد ترامپ جنگ را با درخواست برای تغییر رژیم آغاز کردند و بلافاصله این درگیری را برای حاکمان ایران به یک نبرد وجودی تبدیل کردند.
ترامپ احتمالاً تحت تأثیر موفقیت عملیات خود برای دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو و جایگزینی او با عناصر نزدیکتر به آمریکا قرار گرفته بود.
با این حال، چندین کارشناس دفاعی و اطلاعاتی اسرائیلی که با گاردین صحبت کردند میگویند هرگز واقعبینانه نبود که تصور شود یک جنگ هوایی بتواند فوراً حکومت ایران را فروبپاشد.
یکی از منابع اطلاعاتی گفت: «این فقط تفکر آرزومندانه است. ما برنامه داشتیم که چگونه موشکهای بالستیک را از کار بیندازیم، چگونه با سایتهای هستهای برخورد کنیم و چگونه صنعت نظامی ایران را هدف بگیریم. اما هرگز نشنیدم که کسی بگوید ما میدانیم چگونه از طریق حمله هوایی یک کارزار تغییر رژیم راه بیندازیم.»
او افزود: «ما هرگز نمیدانستیم چگونه وارد ذهن ۹۰ میلیون نفر شویم. پس چگونه میتوانستیم پیشبینی کنیم که آیا آنها به خیابانها خواهند آمد یا نه؟ ما فقط امیدواریم که چنین شود.»
اعتراضات گسترده ضدحکومتی در ایران [دیماه ۱۴۰۴] به شدت سرکوب شد و گفته میشود دهها هزار نفر کشته شدند. در آن زمان ترامپ وعده داده بود که «کمک در راه است» و از زمان آغاز جنگ، نتانیاهو بارها از مردم ایران خواسته است که قیام کنند.
اسرائیل میگوید برای تسهیل این امر، ساختارهای کنترل داخلی رژیم را هدف قرار میدهد. گزارشها حاکی است که حملات هوایی به نیروهای بسیج و ساختمانهای نیروهای امنیت داخلی انجام شده است.
با این حال سیما شاین، متخصص ایران و رئیس پیشین بخش پژوهش در موساد، میگوید احتمال قیام مردمی در زمان جنگ بسیار کم است. از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، هیچ نشانهای از حضور گسترده مردم در خیابانها یا جدایی قابل توجه نیروهای امنیتی از حکومت دیده نشده است. او گفت: «من از کسانی هستم که فکر نمیکنند تغییر رژیم از طریق بمباران از بیرون امکانپذیر است.»
با این حال او احتمال نمیدهد که پیامدهای امنیتی و اقتصادی بلندمدت این جنگ بتواند در نهایت به فروپاشی حکومت منجر شود.
او افزود: «موضوع سیاه و سفید نیست. ممکن است، [حکومت] ایران با پایان جنگ آنقدر ضعیف شده باشد که همه چیز شکننده شود و این شرایط امکان تغییرات از بیرون رژیم را آسانتر کند.»
قابل ذکر است که از ابتدای آغاز عملیات نظامی، مقامات آمریکایی و اسرائیلی دائم از مردم خواستند که در خانه بمانند.
گاردین در بخش دیگری مینویسد بسیاری در جامعه اطلاعاتی و دفاعی اسرائیل که انتظار تغییر رژیم را نداشتند، همچنین نگران بودند که ایرانِ ضعیف اما همچنان دارای اورانیوم غنیشده خطرات هستهای جدی ایجاد کند.
با این وجود، آنها حمله نظامی را به ادامه مذاکرات ترجیح دادند، زیرا معتقد بودند حملات هوایی میتواند بسیاری از موشکهای جمهوری اسلامی ایران و صنایع تولیدکننده آنها را نابود کند و اقتصاد کشور را بیشتر تضعیف کند.
این تمرکز بر برتری فوری نظامی تاکتیکی بازتاب تأثیر حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بر رویکردهای امنیت ملی اسرائیل است.
پیروزیهای نظامی بزرگ، اما ناتوانی در بهرهبرداری سیاسی
چندین مقام فعلی و سابق گفتهاند که اولویت اسرائیل اکنون این است که حکومت ایران و نیروهای نیابتی آن را تا حد ممکن و در سریعترین زمان ممکن تضعیف کند، حتی اگر این جنگ خطر تلاشهای بلندمدت جمهوری اسلامی ایران برای توسعه سلاح هستهای را افزایش دهد.
یکی از آنها گفت: «بعد از ۷ اکتبر، اسرائیل دیگر همان کشوری نیست که قبل از آن بود. سیاستها کاملاً تغییر کرده است. تقریباً ۷۰ تا ۸۰ درصد اسرائیلیها حاضر نیستند هیچ مزخرفی از دشمنانی که میخواهند ما را بکشند تحمل کنند.» او افزود: «اولویت نخست ارتش اسرائیل حفاظت از خانوادههای ماست… بعداً با بقیه مسائل برخورد خواهیم کرد.»
بمباران نزدیک به دو هفته بخش بزرگی از پایگاه صنعتی نظامی جمهوری اسلامی ایران را نابود کرده است؛ از موشکها گرفته تا کارخانهها و حتی دانشگاهیان و مهندسانی که این برنامهها را طراحی میکنند.
یکی از مقامات سابق گفت: «ارتش اسرائیل تقریباً در آستانه پایان این کارزار است. آنها این را علناً نمیگویند چون پایان آن تصمیمی سیاسی است، اما از نظر نظامی تقریباً همه مأموریتها انجام شده است. دو هفته دیگر و کار تمام میشود.»
به گفته یک مقام ارشد سابق دیگر، بازسازی این خسارات سالها زمان خواهد برد و حتی بدون تغییر رژیم نیز در کوتاهمدت اسرائیل را امنتر میکند.
او گفت: «این [حکومت ایران] یک گروه تروریستی کوچک نیست؛ یک کشور بزرگ با عمق علمی و منابع فراوان است. بنابراین وقتی مرحله نظامی این جنگ پایان یابد و فرض کنیم رژیم سقوط نکرده باشد، باید انتظار یک رقابت جدید برای تسلیحات را داشته باشیم.»
او افزود: «باید کارشناسان، تأسیسات، تجهیزات و در برخی موارد مواد را هدف قرار دهید. اگر ضربه شدیدی به این تواناییها وارد کنید، میتواند تهدید را برای مدت طولانیتری به تأخیر بیندازد.»
به گفته منابع، دامنه این بمبارانها بسیار گستردهتر از جنگ ۱۲ روزه بوده است. در آن زمان نتانیاهو از یک «پیروزی تاریخی» سخن گفته بود، اما جمهوری اسلامی ایران به سرعت تولید موشک را از سر گرفت.
کسب برتری هوایی بر فراز کشوری وسیع و دوردست که بیش از هزار کیلومتر از اسرائیل فاصله دارد و از نظر مساحت بزرگتر از آلمان، فرانسه و اسپانیا روی هم است، یک موفقیت راهبردی دیگر محسوب میشود.
با این حال ایران در پاسخ، حملات نامتقارن در سراسر منطقه و حتی در اروپا انجام داده است که باعث افزایش قیمت سوخت و بیثباتی اقتصادهای منطقهای شده است.
بسیاری از اسرائیلیها که این جنگ را نبردی حیاتی میدانند، از ادامه طولانیتر بمبارانها حمایت میکنند؛ به این امید که اگر رژیم سقوط نکند، دستکم آنقدر ضعیف شود که کنترل اورانیوم غنیشده را واگذار کند و در نتیجه بازدارندگی گستردهتری برای اسرائیل ایجاد شود.
آنها حاضرند خطر ادامه یک درگیری نامحدود را بپذیرند؛ جنگی که از غزه آغاز شد و بیش از دو سال است در جبهههای مختلف از جمله لبنان، سوریه، ایران و یمن ادامه دارد.
در حالی که افزایش قیمت نفت باعث تورم و نارضایتی شده، بسیاری از رهبران منطقه و جهان محاسبات متفاوتی دارند.
تکیه اسرائیل بر قدرت نظامی به عنوان تنها مسیر امنیت ممکن است در نهایت آن را در خاورمیانه و شاید در سطح بینالمللی منزویتر کند.
یکی از مقامات ارشد سابق گفت: «اسرائیل حاضر یا قادر نیست از دستاوردهای بزرگ نظامی خود استفاده کند و به سمت جنبههای سیاسی مانند ایجاد ائتلافهای جدید حرکت کند. من میترسم که همچنان در همین وضعیت باقی بمانیم.»
