مغالطۀ صلح ‌طلبی و فریب ‌کاریِ «نه به جنگ»‌گویان, مختار برازش

By | فروردین ۱۱, ۱۴۰۵

وقتی کسانی عاملیت سیاسی شرّ را از تحلیل جنگ حذف می‌کنند، در واقع در حال تبرئه کردن «عامل سیاسی» (جمهوری اسلامی) هستند. درست مثل بسیاری از تحلیل‌گرانی از این دست که قتل حکومتیِ ۴۰ هزار نفر از معترضان را به فراخوانِ مخالفان نسبت می‌دهند تا جلاد را از مسئولیت تبرئه کنند. این دقیقاً همان‌جایی است که عاملیت شر نجات پیدا می‌کند.

آیا مسئولیت اخلاقی ما ایجاب می‌کند که صرفاً علیه «جنگ» موضع بگیریم، یا باید علیه «علتِ جنگ» برخاست؟ این مدعیان صلح چه کسانی هستند و به کدام پیشینۀ فکری تعلق دارند؟

نیازی به حافظۀ تاریخیِ چندان قوی نیست. تنها اگر وقایع سه ماه گذشته ایران را مرور کنیم، هویت این جریان‌ها روشن می‌شود. این‌ها همان کسانی هستند که تا دیروز با انکار مبارزات میدانی، شعارهای میلیون‌ها ایرانی را «صداگذاری» می‌نامیدند و در روزهایی که رژیم با قطع اینترنت مشغول کشتار بود، عملاً به جای سایبری به پروپاگاندای استبداد تبدیل شده بودند. آن‌ها به جای ایستادن در برابر جنایتکار، همواره «فراخوان‌دهندگان» را عامل کشتار معرفی می‌کردند.

امروز همین جریان با توسل به اصول اخلاقیِ انتزاعی، ناگهان به این کشف بزرگ رسیده‌اند که: «مرگ، هرجا و به دست هرکس، باید محکوم شود. نه به‌عنوان موضعی سیاسی، بلکه به‌مثابه ضرورتی اخلاقی که از وجدان انسانی برمی‌خیزد.» این صورت‌بندیِ به‌ظاهر انسانی، در واقع پوششی است برای نادیده گرفتن دستاوردهای عملیاتی که منجر به حذف رهبر رژیم ترور و جنایتکاران سپاه پاسداران شد. این آقایان با تحریف حوادث تلخی همچون فاجعه مدرسه میناب و مرگ دردناک دانش‌آموزان بی‌گناه، سعی دارند با ابزار قرار دادنِ عواطف انسانی، کسانی را که از این دستاوردها خوشحال می‌شوند به «انکار انسانیت» متهم کنند.

ایمانوئل کانت (فیلسوف نامدار) معتقد است: «باید میان رنجی که اتفاق می‌افتد و اراده‌ای که آن را پدید می‌آورد، تمایز قائل شد.»

برای درک بهتر این مسئله، به تاریخ کشوری که در آن زندگی می‌کنیم (نروژ) بنگریم: در اکتبر ۱۹۴۴، بمب‌های متفقین به اشتباه به مدرسه Holen در برگن اصابت کرد و ۶۱ کودک بی‌گناه جان باختند. طبق منطق این آقایان، متفقین و نازی‌ها در آن روز «هم‌ارز» بودند چون هر دو باعث مرگ کودک شدند. اما وجدان جمعی نروژ و فلسفه حقوق، مسئولیت آن خون‌ها را بر عهده «اشغالگر نازی» می‌دانست که صلح را از بین برد و وضعیت جنگی را تحمیل کرد.

وقتی مسئولیت اخلاقی را مطرح می‌کنیم، نباید «وجود شرّ» را در اخلاق نادیده بگیریم. جانبداری از شرّ به دلیل ماهیت ویرانگر آن در تولید رنج، امری مذموم و غیراخلاقی تلقی می‌شود. جنگ یک شرّ اخلاقی است، نه طبیعی. این را همه ما می‌دانیم، اما آنچه که «مسئولیت اخلاقی» ما ایجاب می‌کند، همانا یافتن عاملیت و اراده‌ای‌ست که این شر را حاکم کرده است. به عبارتی اخلاق حکم می‌کند که ما دقیقاً انگشت بگذاریم روی کسی (یا حکومتی) که فکرِ شر را به فعلِ شر تبدیل کرده است، یعنی همان «عاملیت شرّ» که این وضعیت را به‌وجود آورده است.

وقتی کسانی عاملیت سیاسی شرّ را از تحلیل جنگ حذف می‌کنند، در واقع در حال تبرئه کردن «عامل سیاسی» (جمهوری اسلامی) هستند. درست مثل بسیاری از تحلیل‌گرانی از این دست که قتل حکومتیِ ۴۰ هزار نفر از معترضان را به فراخوانِ مخالفان نسبت می‌دهند تا جلاد را از مسئولیت تبرئه کنند. این دقیقاً همان‌جایی است که عاملیت شر نجات پیدا می‌کند.

در فلسفه اخلاق، ما با «نتیجه» (مرگ) به تنهایی قضاوت نمی‌کنیم، بلکه با «زنجیره علیت» قضاوت می‌کنیم. وقتی یک رژیم ۴۷ سال بر طبل جنگ می‌کوبد، به عبری شعار نابودی کشوری را روی موشک‌های خود می‌نویسد، از مدرسه به عنوان سپر انسانی استفاده می‌کند، منطقه نظامی را کنار مدرسه بنا می‌کند، یا حتی یک پناهگاه برای مردمش نمی‌سازد و در مواقع حمله حتی یک آژیر خطر هم نمی‌گذارد، «عاملیت شر» متعلق به اوست. ما نمی‌توانیم با برابر کردن این‌ها، مسئولیت را از دوش «آغازگر و مسبب» برداشته و با یک هشدارِ «ضرورت اخلاقی»، صورت‌مسئله را پاک کنیم.

آنچه ادعاهای این آقایان از آن رنج می‌برد، خروجیِ سردرگم‌کننده‌ای است که برای مردمی که سال‌هاست مصمم به سرنگون کردن عامل شر هستند، تولید می‌کنند. این‌ها هیچ اشاره‌ای به اینکه «چه باید کرد» نمی‌کنند و این همان مغلطه مسئولیت اخلاقی آن‌هاست. آن‌ها با صرفِ محکوم کردن شرّ به عمد یا به سهو، در واقع صورت‌مسئله و عاملیت خشونت را پنهان می‌کنند و با مغلطۀ صلح‌طلبی، عملاً به ادامه رژیمِ جنگ‌سالاران کمک می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *