پارادوکس هرمز؛اهرم صعود به قدرت جهانی یا قمار بر کارت سوخته؟

By | اردیبهشت ۲۰, ۱۴۰۵

پس از جنگ ۳۸ روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تنگه هرمز به میدان اصلی نبرد قدرت میان ایران، آمریکا و غرب بدل شده است؛ آیا هرمز سکوی صعود تهران به یک قدرت ساختاری جهانی است یا آغاز فرسایش یک اهرم راهبردی؟

در فضای غبارآلود پساجنگ ۳۸ روزه ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، تنگه هرمز بار دیگر از یک گذرگاه تجاری صرف به “مرکز ثقل” رقابت‌های ژئوپولیتیک قرن بیست‌ و یکم بدل شده است. این شریان حیاتی که نبض یک‌پنجم تجارت نفت جهان در آن می‌تپد، اکنون فراتر از یک مسیر ترانزیتی، به مثابه ابزاری برای جراحی موازنه قدرت در خاورمیانه و بازتعریف قواعد بازی در سطحی جهانی نگریسته می‌شود.

علیرغم استقرار یک آتش‌بس لرزان میان تهران و واشنگتن، تداوم فرسایشی درگیری‌های دریایی، حملات جراحی‌شده به زیرساخت‌های کلان انرژی و دیپلماسی سایه، نشان از آن دارد که بحران تنها از فاز “تخریب سخت” به فاز “فشار ساختاری” منتقل شده و جمهوری اسلامی ایران با وقوف بر وزن استراتژیک خود، در پی آن است تا اقتدار بر هرمز را از یک “سپر بازدارنده” به یک “اهرم تثبیت‌کننده” در معماری نظم نوین جهانی ارتقا دهد.

پوستر ضد آمریکایی با تصویر ترامپ و تنگه هرمز

با این حال، یک پرسش بنیادین سایه خود را بر این راهبرد افکنده است: آیا تسلط بر این گلوگاه استراتژیک می‌تواند کاتالیزور تبدیل ایران به یک قدرت بزرگ جهانی باشد، یا این اهرم نیز به سرنوشت “دکترین هسته‌ای” دچار شده و با استفاده نامتقارن، به ابزاری فرسایشی و تهدیدی وجودی علیه منافع ملی ایران بدل خواهد شد؟

دویچه‌ وله فارسی در گفت‌وگو با دو صاحب‌نظر، به کالبدشکافی دو سناریوی متضاد پرداخته است؛ علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران، با نگاهی واقع‌گرایانه بر محدودیت‌های ساختاری قدرت ملی و ضرورت گذار به امنیت دسته‌جمعی منطقه‌ای تأکید دارد. در مقابل، دامون گلریز، تحلیلگر امور بین‌الملل و پژوهشگر انستیتوی ژئوپولیتیک لاهه، بر ظهور پارادایم “قدرت ساختاری دریایی” تمرکز می‌کند؛ پدیده‌ای که به زعم او، قادر است هژمونی سنتی ایالات متحده را در آب‌های آزاد به چالش بکشد.

قوانین جدید ایران برای عبور از تنگه هرمز

گزارش تازه شبکه آمریکایی سی‌ان‌ان درباره ایجاد مرجع تنگه خلیج فارس (PGSA) و اعمال مقررات جدید بر کشتی‌های عبوری از هرمز، نشانه‌ای از تلاش ایران برای نهادینه‌سازی اقتدار خود بر این آبراه تلقی می‌شود.

بر اساس سندی که سی‌ان‌ان منتشر کرده، تمام کشتی‌های عبوری از هرمز اکنون موظف شده‌اند فرمی بیش از ۴۰ پرسشی را تکمیل کنند؛ فرمی که جزئیات گسترده‌ای از جمله مالکیت کشتی، ملیت خدمه، مسیر حرکت و سوابق شناور را طلب می‌کند. ریچارد مید، سردبیر “لویدز لیست”، به سی‌ان‌ان گفته است که این اقدام “حرکتی از سوی ایران برای عادی‌سازی اقتدار خود بر رفت‌وآمدهای دریایی” به شمار می‌رود.

این نخستین‌بار است که تهران تلاش می‌کند نوعی چارچوب اداری و شبه‌حقوقی رسمی برای مدیریت تردد در هرمز ایجاد کند؛ اقدامی که پس از دور دوم حملات اسرائیل و آمریکا به ایران و محدود شدن عبور کشتی‌های مرتبط با این دو کشور انجام شده است.

این تحول در حالی رخ می‌دهد که همزمان، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش در تلاش‌اند مفهوم “آزادی کشتیرانی” را به محور اصلی راهبرد پساجنگ تبدیل کنند.

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اخیرا اعلام کرد: «ما نمی‌توانیم در جهانی زندگی کنیم که در آن یک کشور تصمیم بگیرد بگوید اکنون این مسیر بین‌المللی کشتیرانی متعلق به ماست.» برخلاف موضع تهاجمی واشنگتن، اروپا در قبال گزینه نظامی محتاط‌تر ظاهر شده است. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، بازگشایی اجباری تنگه هرمز را “غیرواقع‌بینانه” خوانده و تاکید کرده که چنین اقدامی “تنها با همکاری ایران” ممکن است.

علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران در این زمینه معتقد است: «جنگ باعث شد که ایران توانایی جدیدی به دست بیاورد: ایجاد اخلال در اقتصاد جهانی از طریق اعمال کنترل بر تنگه هرمز. این، به‌عنوان یک ابزار بازدارندگی برای ایران موثر است، اما نه به این معنا که بتواند ایران را به یک قدرت جهانی تبدیل کند؛ زیرا قدرت، مؤلفه‌های مختلفی دارد: قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، قدرت نرم و قدرت فرهنگی، و کنترل بر تنگه هرمز هیچ‌یک از این مؤلفه‌ها را برای ایران فراهم نخواهد کرد.»

در مقابل این نگاه، دامون گلریز، تحلیلگر مسائل ژئوپولیتیک، تحولات اخیر را خروج از “لاک دفاعی” و ورود به عصر “قدرت ساختاری” می‌بیند. او با اشاره به بن‌بست راهبردی واشنگتن معتقد است: «واشنگتن سرانجام بر سر یک راهبرد جنگی در چارچوب محاصره نظامی و محاصره دریایی ایران به جمع‌بندی رسیده است: بازگرداندن آزادی عبور و مرور بین‌المللی از تنگه هرمز و در نتیجه حفظ نظم جهانی پیش از جنگ. تهران نیز، از سوی خود اراده سیاسی لازم را برای پاسخ نظامی به ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای آن، به‌ویژه امارات متحده عربی، نشان داده است.»

نبرد کریدورها؛ فجیره در تیررس و تقابل با IMEC

میدان نبرد نیز در هفته‌های اخیر شاهد حملات هدفمندی بود که فراتر از یک درگیری ساده دریایی است. در این میان حملات به بندر فجیره در ۴ مه (۱۴ اردیبهشت) قلب تپنده مسیرهای جایگزین هرمز را هدف گرفت. دامون گلریز در تحلیل این حملات می‌گوید: «سه حمله هوایی پیاپی ایران به بندر فجیره در امارات، اقدامی منفرد یا صرفا تحریک‌آمیز نبود بلکه دو هدف منطقه‌ای را دنبال می‌کرد: نخست، قطع مسیر خط لوله فجیره که تنگه هرمز را دور می‌زند، و دوم، ارسال پیامی روشن درباره مخالفت شدید تهران با کریدور اقتصادی هند ـ خاورمیانه ـ اروپا (IMEC)؛ یعنی محور در حال شکل‌گیری هند و اسرائیل که قرار است هند را از طریق امارات و اسرائیل به اروپا متصل کند، بی‌آنکه نیازی به عبور از هرمز، باب‌المندب یا حتی کانال سوئز داشته باشد.»

او با تبیین راهبرد جنگی ایران می‌افزاید: «این راهبرد دارای دو وجه است. نخست، تثبیت کنترل حاکمیتی بر عبور و همچنین بر گلوگاه تنگه هرمز، در قالب یک چارچوب حقوقی جدید که بر اساس شروط ایران مورد مذاکره قرار گیرد. دوم، جلوگیری از استقرار مجدد نیروهای نظامی آمریکا و متوقف کردن گسترش حضور نظامی اسرائیل در میان گروه‌های جدایی‌طلب مسلح کرد در شرق کشور. همان‌گونه که مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی یک هفته پیش اعلام کرد، تجاوزات آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان جایی در این آب‌ها ندارد، مگر در اعماق آن‌ها.»

آیا هرمز به سرنوشت برنامه هسته‌ای دچار می‌شود؟

با این حال، برخی تحلیلگران نسبت به تکرار “الگوهای فرسایشی” هشدار می‌دهند و معتقدند که استفاده ابزاری دائم از جغرافیا می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. علی واعظ بر این باور است که: «در میان‌مدت، اگر از این ابزار به‌صورت مکرر سوءاستفاده شود، ارزش خود را از دست خواهد داد؛ زیرا در نهایت راهکارهای جایگزین برای تنگه فراهم خواهد شد. همان‌طور که جنگ ایران و عراق باعث شد عربستان سعودی خط لوله شرق به غرب را ایجاد کند و اکنون تقریبا بیش از نیمی از صادرات نفت خود را از طریق دریای سرخ انجام می‌دهد. در آینده نیز اگر ایران بخواهد به‌صورت دائم و مکرر از این ابزار استفاده کند، این امر باعث خواهد شد که جریان انرژی جهانی دقیقا به همین شکل تغییر مسیر بدهد.»

او با نگاهی به سوابق تاریخی این امر تأکید می‌کند: «ایران هرگز، چه در دوره پیش از انقلاب سال ۱۳۵۷ و چه در دوره جمهوری اسلامی، تا پیش از این جنگ به تنگه هرمز به‌عنوان یک ابزار فشار نگاه نکرده بود.»

علت اصلی به عقیده او این است که در زمانی که نظام حقوقی این آبراه شکل گرفت، هرمز به‌عنوان یک آبراه بین‌المللی در نظر گرفته شد. بنابراین امکان این‌که ایران بخواهد از آن بهره‌برداری اقتصادی کند، تا این لحظه وجود نداشته است و اکنون نیز، جز در شرایطی که این امر نه با زور، بلکه از طریق یک راهکار دیپلماتیک و با پذیرش همسایگان ایران و همچنین قدرت‌های جهانی انجام شود، مؤثر خواهد بود. در غیر این صورت، با مقاومت روبه‌رو خواهد شد، به‌ویژه آن‌که می‌تواند ناقض قوانین بین‌المللی تلقی شود.

واعظ همچنین بر این باور است که اگر ایران بخواهد از این مرحله بدون دقت عبور کند، ممکن است تنگه هرمز نیز، مانند برخی دیگر از ابزارهایی که در اختیار داشته و در نهایت به تهدیدی علیه خودش تبدیل شده‌اند، مانند برنامه هسته‌ای به همان سرنوشت دچار شود؛ یعنی به‌جای آن‌که ابزار چانه‌زنی باشد، به یک کارت سوخته برای ایران تبدیل می‌شود.

قدرت ساختاری یا دیپلماسی کنسرسیومی؟

در حالی که تنش‌های میدانی با حمله به ناوشکن‌های آمریکایی به اوج رسیده است، دو راهکار متفاوت روی میز قرار دارد. علی واعظ بر ضرورت مشروعیت بین‌المللی تاکید کرده و می‌گوید: «مؤثرترین شیوه برای استفاده از امکاناتی که تنگه هرمز برای ایران فراهم می‌کند، به اشتراک گذاشتن آن در قالب یک ساختار مشترک است که منافع دیگر کشورهای منطقه را نیز تامین کند؛ کنسرسیومی که شامل تمام کشورهای ساحلی باشد و علاوه بر بحث امنیت، منافع اقتصادی را نیز در نظر بگیرد. شاید حتی در کوتاه‌مدت بتوان از طریق عوارض عبور یا عوارض ترانزیت درآمدزایی کرد؛ درآمدی که این امکان را خواهد داد تا از آن سرمایه برای بازسازی منطقه‌ای که در اثر جنگ خسارت‌های فراوانی متحمل شده است، استفاده شود.»

او با شبیه‌سازی حقوقی می‌افزاید: «اگر قرار باشد ایران بخواهد ساختار حقوقی جدیدی برای این آبراه تعریف کند، این کار باید به‌گونه‌ای انجام شود که با مشارکت دیگران باشد؛ همان‌طور که، برای مثال، در معاهده مونترو درباره بسفر و گذرگاه داردانل در ترکیه صورت گرفت و مشروعیت بین‌المللی پیدا کرد. البته اگر شورای امنیت نیز راهکاری را، چه به‌صورت موقت و چه بلندمدت، بپذیرد، آن هم می‌تواند باعث شود که چنین سازوکار جدیدی ناقض قوانین بین‌المللی محسوب نشود.

به گفته این تحلیلگر، تفاوت کانال سوئز یا بسفر با تنگه هرمز این است که آن‌ها کاملا در قلمرو یک کشور قرار دارند، در حالی که درباره هرمز، اولا بدون مشورت عمان هیچ سازوکار جدیدی نمی‌تواند نهایی شود و ثانیا دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز در برابر آن مقاومت خواهند کرد.

در مقابل، دامون گلریز بر این باور است که ایران هم‌اکنون به‌عنوان یک “قدرت میانی محوری” در حال تثبیت خود است: «راهبرد کلان گسترده‌تری نیز در تهران در حال شکل‌گیری است؛ راهبردی که متناسب با نظم چندقطبی نوظهور طراحی شده و هدف آن تبدیل ایران به پلی میان بلوک شرقی متشکل از چین و روسیه و محور غربی شامل ایالات متحده و اروپا است. ایران به‌عنوان یک “قدرت پنجم جهانی” بالقوه، قدرت خود را نه از طریق توان نظامی یا اقتصادی، بلکه از رهگذر کنترل بر دو مورد از هشت گلوگاه و کریدور حیاتی جهان اعمال می‌کند؛ قدرتی که اهرم آن جغرافیایی، روانی و دریایی است. این نوع قدرت ساختاری به‌گونه‌ای است که هیچ رژیم تحریمی به‌سادگی قادر به خنثی‌سازی آن نیست: نه برتری نظامی، بلکه “برتری در تشدید تنش” بر لجستیک جهانی.»

به عقیده مدرس روابط بین‌الملل در مدرسه عالی لاهه، ایالات متحده، به‌عنوان یک ابرقدرت، نمی‌تواند اجازه دهد ایران کنترل تنگه هرمز را در دست بگیرد و به شکلی واکنشی، هدف نظامی آمریکا تغییر کرده است: از نابودی برنامه هسته‌ای ایران به دفاع از برتری دریایی ایالات متحده در خلیج فارس: «این تغییر تصادفی نیست؛ طی هفت دهه گذشته، و پس از افول امپراتوری بریتانیا که قرن‌ها بر دریاها و اقیانوس‌ها سلطه داشت، برتری دریایی آمریکا ستون اصلی هژمونی این کشور بوده است. رشد اقتصادی، توانایی نمایش قدرت در سطح جهانی و بازدارندگی در برابر جنگ میان قدرت‌های بزرگ، همگی تنها از طریق تسلط بر دریاها امکان‌پذیر شده‌اند. در این میان، درگیری‌ها و تبادل آتش میان آمریکا و ایران، علی‌رغم آتش‌بس، صرفا مقدمه‌ای برای این رقابت قدرت است.»

تقابل در میدان؛ از “پروژه آزادی” تا “دندان‌های شیر”

روز جمعه هشتم مه سه ناوشکن نیروی دریایی آمریکا که در حال عبور از تنگه هرمز بودند، هدف حملات ممتد ایران قرار گرفتند؛ حملاتی شامل پهپادها، موشک‌ها و قایق‌های تندرو که ساعت‌ها ادامه داشت. شناورهای ایرانی تا برد توپ‌های عرشه‌ای به ناوهای آمریکایی نزدیک شدند و نیروهای آمریکایی را وادار کردند با سلاح‌های عرشه‌ای پاسخ دهند.

چند مقام آمریکایی به شبکه خبری سی‌بی‌اس اعلام کردند که ارتش ایالات متحده، مناطقی در مجاورت تنگه هرمز در بندرعباس و قشم را هدف قرار داده است. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در این میان، هرگونه اصابت به کشتی‌های آمریکایی را انکار کرد؛ اما سپاه پاسداران مدعی شد تصاویر ویدئویی خلاف این موضوع را نشان می‌دهد. وزارت دفاع امارات متحده عربی در این میان با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد که سامانه‌های پدافند هوایی این کشور، موشک‌ها و پهپادهایی که از سمت ایران شلیک شده‌اند را ردیابی کرده‌ند.

دامون گلریز درباره تاثیر روانی این نبرد بر کشورهای منطقه می‌گوید: «هشدار ایران که به زبان عربی صادر شد، کاملا صریح بود: «وقتی دندان‌های شیر را می‌بینید، تصور نکنید که شیر لبخند می‌زند.»

پیام ایران به باور مدرس روابط بین‌الملل در مدرسه عالی لاهه، به کشورهای عربی این بود که امنیت شما را تهران تعیین می‌کند، نه واشنگتن: «ریاض نیز این پیام را دریافت کرد، آن‌گونه که استفاده ارتش آمریکا از پایگاه‌ها و حریم هوایی کشورش را برای “پروژه آزادی” ترامپ ــ که از پیش نیز متوقف شده بود ــ به حالت تعلیق درآورد.»

فرجام؛ تولد “سلاح اخلال گسترده” و پارادوکس قدرت

فراتر از ابعاد نظامی، پیامدهای دیپلماتیک جنگ ۳۸ روزه نشان‌دهنده تولد واقعیتی جدید در توازن قدرت میان ایران و غرب است. در حالی که واشنگتن بر طبل بازگشایی اجباری تنگه می‌کوبد، شکاف میان دو سوی اقیانوس اطلس، به سودمندترین دارایی راهبردی تهران بدل شده است.

دامون گلریز با اشاره به این گسست عمیق در جبهه غرب، معتقد است که نشست اخیر در اروپا، عملا مشروعیتی ناخواسته به مواضع ایران بخشیده است. او می‌گوید: «نشست فرانسه و بریتانیا که بیش از ۵۰ کشور را گرد هم آورد، برای تهران یک سود راهبردی به همراه داشت؛ سودی که ایران کار چندانی برای کسب آن انجام نداده بود.»

به گفته او، رهبران جهان از جمله‌ کی‌یر استارمر، نخست وزیر بریتانیا که پس از آتش‌بس در ۱۷ آوریل ۲۰۲۶ (۲۸ فروردین ۱۴۰۵) در نشست اضطراری پاریس گرد هم آمدند تا راهکاری برای بن‌بست هرمز بیابند، درباره مأموریتی چندملیتی و ظاهرا “دفاعی” برای “حفاظت از آزادی عبور و مرور” سخن گفتند؛ اما امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه پا را فراتر گذاشت و بازگشایی اجباری تنگه هرمز را “غیرواقع‌بینانه” توصیف کرد و گفت این کار “تنها با همکاری ایران” ممکن است.

این در حالی است که رهبران اروپایی پیش‌تر نیز درخواست واشنگتن برای پیوستن به ائتلاف تضمین آزادی کشتیرانی را رد کرده بودند. اما فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، با رویکردی صریح، ابعاد این بن‌بست راهبردی را پیچیده‌تر کرد؛ آنجا که با اعتراف به فرسایش قدرت بازدارندگی غرب، اذعان داشت که ایالات متحده “توسط رهبری و نیروهای نظامی ایران تحقیر شده است”.

به گفته دامون گلریز، این اظهارنظر، تنها یک موضع‌گیری سیاسی ساده نیست؛ بلکه عبارتی است که به طور نمادین به همان قدرتی مشروعیت می‌بخشد که غرب سال‌ها مدعی مهار و انزوای آن بود.

گلریز تحولات اخیر را به مثابه شکستی بنیادین برای دکترین مهار آمریکا توصیف و در جمع‌بندی نهایی خود تاکید می‌کند: «هدف اولیه جنگ ترامپ علیه ایران جلوگیری از تبدیل شدن این کشور به کشوری دارای سلاح کشتار جمعی بود. اما طنز ماجرا این است که اکنون ایران به یک سلاح جدید دست یافته است: “سلاح اخلال گسترده”؛ ابزاری که محصول شکست راهبردی جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.

او در پایان تاکید می‌کند که با این حال، اوج‌گیری ایران تنها به کنترل تنگه‌ها و حفظ ظرفیت هسته‌ای‌اش برای بازدارندگی راهبردی وابسته نیست بلکه این کشور برای آنکه جایگاه خود را به‌عنوان یک قدرت محوری تثبیت کند، باید در خارج از مرزها صلح بیافریند و مهم‌تر از همه، با مردم خود به آشتی برسد.
الینا فرهادی
دویچه وله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *