«سید مهدی خاموشی»، چهرهای که برای دههها مدیریت برخی از ثروتمندترین و پرنفوذترین سازمانهای حاکمیت را در قبضه داشته، اکنون در آستانه جهشی قرار گرفته که او را از لایههای میانیِ قدرت به کانون تصمیمگیری منتقل میکند. حدود یک ماه است که برخی از خبرنگاران و رسانههای نزدیک به حاکمیت از این که رهبر جدید و غایب جمهوری اسلامی، خاموشی را بهعنوان رییس دفتر جدید خود برگزیده خبرهایی منتشر کردهاند.
این جایگاه در جمهوری اسلامی یکی از پرنفوذترن سمتهای موجود در این نظام است که با آمدن خاموشی قرار است در اختیار مردی قرار بگیرد که نامش بیش از آنکه با معنویت گره خورده باشد، با کارتلهای اقتصادی بازار، پروندههای جنجالی و «دولت در سایه» سازمان اوقاف عجین شده است.
خاموشی در حالی با ادبیاتی شورانگیز، انتخاب رهبر جدید را «انتخابی شایسته در بزنگاهی مهم» توصیف کرده و وعده میدهد که ملت ایران «پیامدهای مبارک آن را بهزودی احساس خواهند کرد»، که کارنامه اقتصادی خانواده و اطرافیانش همواره با ابهامات بزرگی همراه بوده است. او که با آرزوی تداوم رهبری جدید «تا ظهور حضرت ولیعصر» و هشدار به منتقدان مبنی بر اینکه «شجره طیبه ولایت فقیه هرگز برچیدنی نیست»، سنگر ایدئولوژیک خود را محکم میکند، حالا در قامت معتمد اول نفر اول نظام ظاهر شده است. این گذار از مدیریت ثروت به مدیریت سیاست عالی، پرسشی بزرگ را پیش میکشد: آیا حضور مردی با چنین پیوندهای عمیق اقتصادی در راس دفتر رهبری، راهی برای تثبیت قدرت رهبری جدید در این بزنگاه است؟
تبار، حزب موتلفه و حمایت خامنهای
«سیدمهدی خاموشی»، متولد ۱۳۴۱ در تهران، فراتر از یک روحانی بلندپایه در ساختار جمهوری اسلامی، یکی از چهرههای استراتژیکترین «نسل دوم» نظام شناخته میشود که پیونددهنده سه ضلع حیاتی قدرت در ایران است: روحانیت سنتی، تکنوکراسی حکومتی و کارتلهای اقتصادی بازار.
او فرزند «سیدتقی خاموشی» است؛ مردی که از بنیانگذاران اصلی هیاتهای موتلفه اسلامی و از چهرههای مورد وثوق «روحالله خمینی»، اولین رهبر جمهوری اسلامی بود. تقی خاموشی که خمینی درباره او گفته بود «نمونهای از طهارت و تقوا و صلاح» است، با راهاندازی نخستین صندوقهای قرضالحسنه در مساجد، زیربنای مالی جریان راست سنتی را پایهگذاری کرد. او همچنین به سیاست نیز وارد شد و در دوره اول مجلس شورای اسلامی نیز حضور داشت.
نفوذ این خاندان با حضور عموی او، «سیدعلینقی خاموشی»، به اوج رسید. علینقی خاموشی به مدت ۲۷سال ریاست اتاق بازرگانی ایران را بر عهده داشت و بهعنوان نماد نفوذ بازار در بدنه دولت شناخته میشد، در عین حال که عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی نیز بود. عموی دیگر او، «سیدابوالحسن خاموشی»، در سطوح عالی اجرایی بهعنوان سرپرست وزارتخانههای نیرو و راه، فعالیت کرده است. این شبکه خانوادگی، مهدی خاموشی را از بدو ورود به عرصه عمومی، در کانون حمایتهای سیاسی و اقتصادی قرار داده است.
اما آنچه جایگاه او را حتی محکمتر نیز میکند، رابطه خانوادگیاش با بیت خامنهای است. او پسردایی همسر «میثم خامنهای»، کوچکترین پسر «سیدعلی خامنهای»، رهبر سابق جمهوری اسلامی است و از حمایت میثم نیز بهرهمند است. مهمترین جلوه این حمایت پروندهای است در مورد واگذاری پتروشیمیها. پروندهای که در رابطه با آن «ابراهیم اصغرزاده»، فعال سیاسی اصلاحطلب در ویدیویی در سال ۹۷ گفته بود: «اینکه دولت برای کوچکسازی خودش، پتروشیمی را به مؤتلفه بدهد، یا به بازاریهای محترم بدهد، اسمش خصوصیسازی نیست.»
ماجرا به واگذاری «شرکت بازرگانی پتروشیمی» برمیگشت؛ شرکتی که ۹۰ درصد محصولات پتروشیمی ایران از طریق آن صادر میشد و بخش عمده ارز این صنعت نیز، از مسیر آن جابهجا میشد. این شرکت در روند خصوصیسازیهای اواخر دهه ۸۰ به «شرکت سرمایهگذاری ایران» وابسته به خانواده خاموشی واگذار شده بود، اما بدون تشریفات قانونی و یک دهم ارزش واقعی آن.
چند سال بعد، در پرونده معروف به «فساد پتروشیمی» یا «پتروشیمیگیت»، دادگاه از شبکهای سخن گفت که به بهانه دور زدن تحریمها، میلیاردها یورو از درآمدهای ارزی صادرات پتروشیمی را خارج از نظارت رسمی جابهجا کرده و به منافع خصوصی تبدیل کرده است.
در متن حکم و گزارشهای تحقیقی، نام برادران خاموشی، علینقی و ابوالحسن، بهعنوان ذینفعان اصلی و از بازیگران موثر این ساختار آمده، اما با وجود سنگینی اتهامها، آنان هیچگاه در حد نقش و نفوذشان در معرض رسیدگی علنی و موثر قرار نگرفتند. ماجرا چنان عجیب بود که «علیرضا زاکانی»، شهردار کنونی تهران که نامش در پروندهای فساد بسیاری جای دارد، به نحوه واگذاری شرکت بازرگانی پتروشیمی ایران به گروه خاموشی بهشدت انتقاد و از اینکه نام آنها در میان متهمان پرونده فساد شش میلیارد و ۶۵۰ میلیون یورویی وجود ندارد، اظهار شگفتی کرده بود. موضوعی که جز با دخالت بیت رهبری شدنی نبود.
پیوند با فرهنگ و بنگاهداری
مهدی خاموشی ۱۷سال با حکم «سیدعلی خامنهای» رهبر سابق جمهوری اسلامی، ریاست سازمان تبلیغات اسلامی را بر عهده داشت. سازمان تبلیغات علاوه بر شبکه مساجد، منبرها و هیاتهای مذهبی، بر فرهنگ کشور نیز به صورت موازی با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نظارت داشت. او عملا سالها یکی از مهمترین مهندسان سیاست دینی و فرهنگی جمهوری اسلامی بود.
خاموشی این نهاد را از یک سازمان فرهنگی ساده به یک مجتمع عظیم رسانهای و هنری تبدیل کرد.
تحت مدیریت او، چندین نهاد قدرتمند شکل گرفتند یا تقویت شدند که هر یک نقشی کلیدی در مهندسی فرهنگی و رسانهای کشور داشتند، از جمله حوزه هنری، خبرگزاری مهر، موسسه تبیان، دانشگاه سوره و…
در مهرماه ۱۳۹۷، خاموشی با «اجازه» رهبر ایران به ریاست سازمان اوقاف و امور خیریه منصوب شد. این انتقال، او را از فضای رسانهای و فرهنگی به قلب تپنده املاک و مستغلات ایران منتقل کرد. سازمان اوقاف، مدیریت میلیونها هکتار زمین وقفی، هزاران امامزاده و بقاع متبرکه را بر عهده دارد که ارزش آنها تریلیونها تومان برآورد میشود.
او شیوه مدیریتی خود در سازمان تبلیغات را به این نهاد نیز آورد. تحت مدیریت خاموشی، سازمان اوقاف که به «ثروتمندترین و پردرآمدترین سازمان دولتی ایران» مشهور است بیشتر نیز گسترش یافت و با فعالسازی «بنیاد توسعه و عمران موقوفات کشور» که سال ۶۴ تاسیس شده بود دامنه کارهای این سازمان بیش از پیش، پروژههای بزرگ سدسازی، مسکن، دامپروری صنعتی، آبشیرینکنهای محلی، حوزه انرژی و فناوریهای دانشبنیان را شامل شد.
این تغییرات باعث شد که اوقاف بهعنوان یک «دولت در سایه» مطرح شود که در بهمنماه ۱۴۰۴ علاوه بر پروژههای مختلف، بیش از ۲۳۰هزار موقوفه فعال زیر نظر آن بود. هدفگذاری اقتصادی این نهاد ۲۰هزار میلیارد در سال فقط از موقوفات بود که به هیچ نهادی نیز پاسخگو نیست. هرچند که خود خاموشی ادعا میکند که نهادهای زیر نظر رهبر پاسخگوترین نهادها هستند.
عروسبازی و فساد در اوقاف
در خرداد ۱۴۰۲، «وحید اشتری»، فعال رسانهای اصولگرا، در یک رشته توییت با عنوان «عروسیبازی در اوقاف» مدعی شد که یک موقوفه ۱۵۰ هکتاری به همراه یک دامداری هزار راسی در استان قزوین، متعلق به حسینیه تاریخی امینیها، با اجاره ماهانه حدود یک میلیون تومان به «مونا چایچیان»، عروس مهدی خاموشی واگذار شده است. طبق اسنادی که او منتشر کرد، در قرارداد اجاره علاوه بر اجاره بسیار پایین، آدرس منزل مسکونی خاموشی هم درج شده بود؛ نکتهای که به ادعای او نشان میداد ارتباط مستقیم خانوادگی مستاجر با رییس سازمان اوقاف برای متولیان محرز بوده است.
«ابوالفضل امینیها»، فرزند متولی حسینیه امینیها، در گفتوگو با خبرگزاری «ایلنا» اصل ماجرا را تایید کرد و گفت که این زمینها و دامداری با اجاره ماهانه «حدود ۹۰۰ هزار تومان» نه حتی یک میلیون تومان، به خانم چایچیان واگذار شده است. او تصریح کرد که این قرارداد «دستکم ۴ الی ۵سال» پیش، در دوره متولی قبلی، بسته شده و وقتی او مسوولیت را تحویل گرفته، دیده که این خانم «جزو صدها مستاجر» موقوفههای استان است. امینیها همچنین گفت که در این سالها «به ما فشار میآوردند که صدایش را درنیاوریم.»
در پی این جنجال، روابط عمومی اداره کل اوقاف قزوین و سپس خود سازمان اوقاف بیانیههایی منتشر کردند و ضمن تایید اصل واگذاری موقوفه به عروس خاموشی، ادعا کردند که این موقوفه «غیرمتصرفی» با تولیت خاص است و قرارداد مزبور «بدون دخالت ربیس سازمان» اوقاف و در دورهای قبل از انتصاب خاموشی امضا شده است. آنها تاکید کردند که در موقوفات غیرمتصرفی، سازمان اوقاف فقط نقش ناظر دارد و تصمیم درباره اجاره در اختیار متولی است و زمان قرارداد را سال ۱۳۹۵ (یعنی دو سال پیش از انتصاب خاموشی به ریاست اوقاف) اعلام کردند. همزمان، خبر شکایت حقوقی علیه اشتری به اتهام «نشر اکاذیب» و پیگیری قضایی او منتشر شد.
یکی دیگر از چالشهای بزرگ در کارنامه مهدی خاموشی در سازمان اوقاف، وقفنامههایی بود که ادعای مالکیت بر بخشی از کوه دماوند و جنگلهای هیرکانی داشت. در سال ۱۳۹۹، واگذاری ۵۶۰۰ هکتاری اراضی جنگلی مطرح شد که بسیار بحث برانگیز بود. در همان زمان گزارشهایی منتشر شد مبنی بر اینکه سازمان اوقاف برای یک پلاک ثبتی که از دامنه تا قله دماوند را شامل میشود، سند وقفی گرفته است.
این اقدام با واکنش تند فعالان محیط زیست و سازمان منابع طبیعی روبهرو شد. منتقدان معتقدند که سازمان اوقاف تحت مدیریت خاموشی، به یک «زمینخوار بزرگ» تبدیل شده است که با استفاده از اسناد قدیمی و زیرخاکی، اراضی ملی و انفال را به تملک خود درمیآورد تا با تغییر کاربری، آنها را به پروژههای سودآور تبدیل کند.
از روابط سیاسی تا خاموش کردن منتقدان
اما آنچه مهدی خاموشی را اکنون بیشتر در قلب سیاست ایران جای داده است، جز این ارتباطات گسترده با بازار، پول و جریانها فرهنگی، ارتباط او با سیاستمداران است. او با اصولگرایان مختلف پشت پرده از «مجتبی آقاتهرانی»، معلم اخلاق تا «حبیبالله بوربور»، رییس اصولگرایان خانه احزاب، ارتباط داشته تا چهرههای مرکزی این جریان.
در سال ۱۳۹۰ وی، رسما نماینده «محمدباقر قالیباف»، رییس فعلی مجلس ایران، در کمیته ۸ نفره اصولگرایان شد، کمیتهای که برای رسیدن به وحدت انتخاباتی اصولگرایان شکل گرفته بود. رابطه بین این دو برای سالها ادامه داشته است و در حوزههای مختلف همکاری کردهاند، بهویژه در دورهای که قالیباف شهردار تهران بود. حالا که زاکانی شهردار تهران است، رابطه مهدی خاموشی با او نیز خوب است و در سال ۱۴۰۱ دو تفاهمنامه همکاری بهمنظور تامین ۶۵ هزار واحد مسکونی در پایتخت بین شهرداری تهران با رییس سازمان اوقاف امضا شد. این موضوع میزان نفوذ خاموشی در شهرداری تهران و همچنین در جریان اصولگرا را نشان میدهد.
مهدی خاموشی همچنین از طرفداران محور مقاومت است. او در یکی از سخنرانیهایش میگوید که گفتمان مقاومت وحدتبخش حتی در جهان اسلام بوده و راهی برای ایستادگی در برابر زورگویان. او تاکید میکند: «امام پرچمی به نام اسلام و خدا بلند کرد و با شجاعت و درایت در برابر استکبار ایستاد.» او یکی از نمادهای دیگر این ایستادگی را «سیدحسن نصرالله»، رهبر پیشین حزبالله لبنان دانسته بود. او ضمن آنکه نصرالله را کسی دانست که «آیات قرآن را زنده کرده است»، میگوید: «این شهید در جایی ایستاد که نظم سلطه توانایی مقابله با او را نداشت و مجبور به حذف او شد.»
خاموشی در سخنان و مواضعش، زبان قرآنی و سیاست را نیز بههم پیوند میزند تا از «محور مقاومت» دفاع کند. او میگوید: «مردم شریف ایران باید بدانند که در جبهه حق قرار دارند و دشمنان در جبهه باطل هستند» و با استفاده از آیات قرآنی تاکید میکند که «جبهه حق قطعا پیروز است»، و از «رشادت و جانبازیهای جریان بزرگ مقاومت با محوریت ایران اسلامی» در واکنش به حمله اسراییل، سخن گفته و مینویسد این مقاومت «خواب را از چشمان رژیم سفاک و خونخوار اسراییل ربود». در این چارچوب، خاموشی مقاومت را فقط یک موضع نظامی نمیبیند، بلکه آن را امتداد یک نبرد اعتقادی میفهمد.
او در مواجهه با انتقادات، از ابزارهای قدرتمندی برای سرکوب یا حاشیهنشین کردن منتقدان استفاده کرده است. پرونده خلع لباس دایم «مهدی صدرالساداتی»، طلبه فعال در اینستاگرام، به دلیل انتقاد از خاموشی در فضای مجازی، یکی از نمونههای برخورد سخت او با منتقدان درونسیستمی است.
خاموشی در هر جایگاهی که نشسته، یک الگو را تکرار کرده است؛ او نهاد را از یک ساختار اداری به شبکهای از قدرت و ثروت تبدیل کرده، منتقدان را خاموش کرده و هیچ پروندهای به جایی نرسیده است. حالا همین مرد در آستانه نشستن در بالاترین اتاق اجرایی نظام است.
