Tag Archives: نان و پنیر

تکه‌ای نان

By | دی ۱, ۱۴۰۴

هوا گرگ و میش بود. احمد مثل روزهای دیگر از خواب بیدار شد. چند لحظه همان‌طور نشسته ماند. چشم‌هایش می‌سوخت و نفسش به سختی بالا می‌آمد. با خودش فکر کرد چقدر لذت‌بخش بود اگر می‌توانست حتی نیم ساعت بیشتر بخوابد و خواب سحری را بچشد. اما کار اجازه نمی‌داد. این حسرت هر روز در دلش… ادامه مطلب »